|
تازه ها
|
||
|
صفحه ای خبری تحلیلی آموزشی و سرگرمی در مورد افغانستان و ... |
با ایجاد کمیسیون نمی توان معضله هزاره ها وکوچی هار را حل کرد
امیدواری وجود ندارد کمیسیون که تازه ازسوی ریاست دولت جهت حل معضله کوچی ها وهزاره ها به فعالیت آغاز کرده است بتواند کاری را انجام دهد.
این مطلب را احمد حسین سنگردوست نماینده مردم ولایت میدان وردک در پارلمان روز چهار شنبه 29 جوزا دریک مصاحبه اخصتاصی با خبرگزاری روزبیان نمود.
نماینده مردم میدان وردک می گوید: سال گذشته نیزازسوی حامد کرزی رییس جمهورکشور کمیسیون ویژه ای برای رسیدگی به مشکلات میان دو طرف به ریاست وحیدالله سباوون، مشاور رئیس جمهور تشکیل شد، اما تلاشها در این زمینه تا اکنون به جایی نرسیده و مشکل همچنان ادامه دارد.
حامد کرزی، رئیس جمهوری کشور به تازگی دستور داده است که شماری از مشاوران وی و برخی از مقامات دیگر در ترکیب هیئتی ویژه عوامل درگیری میان کوچیها و هزاره ها را بررسی کنند.
گفته می شود شهزاده مسعود، امان الله حدران و مولوی محمد جوره، از مشاوران رئیس جمهوری، غلام علی راسخ، معاون وزارت ترانسپورت عبدالمالک صدیقی، معاون اداره نهادهای محلی و محمد حسین فهیمی، معاون شورای ولایتی میدان وردک اعضای این هیئت هستند.
آقای کرزی تاکید کرده است که این هیئت در تفاهم با روحانیان، افراد با نفوذ منطقه و مقامات محلی انگیزه های این درگیری را بررسی و راه حلی را برای جلوگیری از تکرار این گونه حوادث در آینده جستجو کند.
آقای احمد حسین سنگر دوست می گوید صرف جناب آقای رییس جمهورکرزی با همکاری تعداد شخصیت های هر دو قوم می تواند معضله را حل نماید.
وی می گوید که جهت حل اختلافات هزاره ها و کوچی ها آقای صبغت الله مجددی رییس مشرانو جرگه نیز طرح را آماده ساخته که تقریباَ نزدیک به توافق هردوطرف می باشد.
به گفته وی اگربالای طرح مذکورکارصورت بگیرد وموضوعات مورد اختلاف هردوطرف بررسی گردد شاید طرح یاد شده جهت به پایان رسیدن معضله موثر تمام شود.
وی درمورد طرح آقای مجدیدی جزیات نداد اما گفت که این طرح موثر خواهد.
گفته می شود در حال حاضر درگیری میان کوچی ها و روستاییان هزاره پایان یافته است؛ اما یکی از نمایندگان کوچی ها گفته است که احتمال درگیری هنوز هم وجود دارد.
نمایندگان دو طرف مدعی هستند که در جریان این درگیری- که روز یکشنبه ۲۶ جوزا در منطقه به وقوع پیوست شماری از دوطرف درگیر کشته و زخمی شدند.
حیدر جان نعیم زوی، نماینده کوچیها در پارلمان می گوید هزاره ها با سلاح های سبک و سنگین خانواده های کوچی را مورد حمله قرار داده اند.
به گفته او در پی حمله هزاره ها چهار نفر کشته و ۱۵۰ خانواده کوچی مجبور به ترک منطقه شدند.
آقای نعیم زوی به رسانه گفته است که در این درگیری هفت نفر از کوچیها زخمی و هشت تن دیگر ناپدید شده اند.
اما اسماعیل صفدری، نماینده ولایت میدان وردک در پارلمان می گوید حمله نه از جانب مردم منطقه، بلکه از سوی کوچی ها آغاز شد که بر اثر آن ۱۳ تن از مردم منطقه کشته و بیش از سی نفر دیگر زخمی شدند.
به گفته وی در این حادثه هفت هزار خانواده از ۱۷۵ روستا در ولسوالی بهسود مجبور به ترک خانه های خود شده اند.
سال گذشته نیزمناطق یاد شده شاهد درگیری های بود که چندین کشته وزخمی درقبال داشت.
در بهار سال جاری نیز هزاران نفر در کابل پایتخت دست به تظاهرات زدند تا به کوچیگری درافغانستان پایان داده شود و از ورود کوچی ها در مناطق مرکزی ممانعت صورت بگیرد.
اعتراض کننده ها خواهان حل و اسکان دایمی کوچی ها شدند و از دولت و سازمان ملل خواستند که به مساله کوچی ها توجه کرده و مطابق قانون اساسی افغانستان حکومت وظیفه دارد که کوچی ها را اسکان دایمی بدهد.
اما تاکنون به خواست های تظاهرات کنندگان پاسخ داده نشده است واگر به خواست های آنها از سوی دولت توجه صورت می گرفت چنین حوادث رخ نمی داد.
...ادامه( بيداد نا به هنجاری ها)
مقدمه :
انسان از لحظه تولد تا مرگ به ديگران وابسته و نيازمند بوده و براي زنده ماندن از لحاظ جسماني، رواني و اجتماعي به پرستاري و مراقبت ديگران نياز دارد . انسان به تنهايي نمي تواند بار مشكلات خودش را بر دوش بكشد و بايد دانست كه فرد از لحاظ اجتماعي ، بدون كمك ديگران قادر به برآوردن نيازهاي خود نبوده و به تنهايي نمي تواند به آرزوهاي خود برسد . هيچ كودكي بدون توجه و مراقبت به بلوغ نخواهد رسيد و هيچ بزرگسالي بدون بكار گرفتن اطلاعاتي كه از طريق جامعه درباره جهان آموخته و به او انتقال يافته است، زنده نخواهد ماند. تقريباً هركاري كه ما انجام مي دهيم به نوعي اجتماعي است يعني آن را از ديگران ياد گرفته ايم و با ديگران انجام داده ايم و به طريقي مربوط به عده اي ديگر نيز مي شود. رفتار اجتماعي انسان ها، داراي يك نظم اساسي است، يعني جامعه انساني به شكل قابل ملاحظه اي در بيش تر مواقع ، منظم عمل مي كند. گر چه تمامي جوامع به طور مستمر در حال تغيير و تحول اند، همه داراي روابط متقابل نيز هستند و در اكثر مواقع، همه مردم نسبت به اين هنجارها پايبندند. اما افرادي نيز يافت مي شوند كه از نرمهاي جامعه تخطي و سرپيچي مي كنند. در اطراف ما آدمهاي گوناگون با لباسهاي عجيب و غريب و آرايش هاي مختلف بسيار ديده مي شوند، برخي كساني كه دزدي مي كنند يا كساني كه ديگران را فريب مي دهند و نيز با نگاهي به چراغهاي شكسته شده پارك ها، صندليهاي پاره شده اتوبوسها، قطارها، نيمكت هاي مدارس كه يا به روي آنها شكلهاي عجيب و غريب كشيده شده يا پر شده از يادگاري ها و شعرها و كنده كاري هاي مختلف و ده ها رفتار ضد اجتماعي ديگر، مي توان اين واقعيت را ديد . اگر چه به زعم آسيب شناسان اجتماعي همه صور و انواع نابهنجاري هاي اجتماعي چون سرقت، قتل، قمار، قاچاق، خودكشي ، فحشاء، اعتياد، الكليسم، ونداليسم و نظاير آن ، معلول ناسازگاريهايي است كه بر روابط فرد و جامعه حاكم است مع الو صف بايد توجه داشت كه در همه دوره هاي تاريخي بنا به ماهيت طبيعت ساختارها، سازمانها، نهادها و روابط اجتماعي, صور، اشكال و انواع خاصي از كجروي ها و نابهنجاري هاي اجتماعي در جوامع بروز و نمود يافته است. از اين رو در برخي از دوره هاي تاريخي بعضي از رفتارها را رفتارهاي نژند يا كجروي تعريف كرده اند . رفتارهاي نژند جديدي نيز، كه خاص جامعه جديد است، مطرح شده است، به عبارتي ديگر با تغيير ساختارها و مناسبات اجتماعي، نه تنها اشكال و انواع جديدي از ناهنجاريها پديد آمده اند بلكه ميزان شيوع و رواج و نيز معني و مفهوم آنها تغيير يافته اند شايد سخن دوركهايم شاهد صائبي بر اين مدعا باشد كه: جنايت در واقع تعيين كننده مرزهاي وجدان اجتماعي و اخلاقي جمعي است بدين گونه جنايت با وجدان جمعي بستگي دارد. اگر وجدان جمعي دگرگون شود و تحول يابد مفهوم نابهنجاري نيز دگرگون مي گردد
|
|
|
|
|
|
امنيت اجتماعي-بايدها و نبايدها- ضرورتها و چالشها
مي يابد. قبل از ورود به بحث اشاره به نكات ذيل ضروري است:
1. هنجارمندي جامعه و احترام به حقوق و تكاليف فردي-اجتماعي از بديهيات است.
2. وظيفه هر حاكميت حراست و پاسداشت هنجارها و باورها و مقررات مقبول و مورد احترام ملتهاست كه اهتمام هر حكومت به تحقق چنين اموري حداقل انتظار است.
3. اقدام اخير نيروي محترم انتظامي اگرچه با تأخير و چالش برانگيز و برخوردار از حمايتهاي قوا و كثيري از جامعه است در راستاي تحقق همان نكته موصوف در بند دوم است.
4. تحليل اقدام اخير با رويكرد نقد و واكاوي و مشاركت در تحقق مطلوب و بهينه چنين اهتمام و اقدامي است از بيان شفاف و تبيين و تدقيق اصل و توابع چنين اقدامي بر محمل اقبال و ادبار يا ذمّ و مدح نمي نشيند و ا نتظار مي رود به سياط قهر و تحديد و تهديد مشمول مجازات نشود.
5. هرچه گستره حضور افكار عالمانه در اين گونه اقدامات وسيعتر و عميقتر باشد، ضريب خطا پذيري و اشتباه كاري و بار منفي به حداقل كاهش مي يابد.
6. از مجريان اين طرح هم سپاسگزارم و هم انتظار دارم با سعه صدر و بزرگواري و با سرانگشت تأمل و شكيبايي با اين مقاله مواجهه نمايند و از صاحبنظران و انديشمندان ارزشمند كه در بحثهاي متنوع فرهيخته ترند ، از خامي و ناپختگي بحث طلب بخشش مي نمايم و انتظار ورود ، نقد ، اصلاح ، بسط و تحليل كارشناسانه دارم.
و اما بعد ؛
1. مي گويند انسان موجودي است كمال جو و نو گرا ؛
براي نيل به كمال مقدماتي لازم است از جمله تعريف كمال از نظرگاههاي مختلف ، خاستگاه كمال ، فرآيند حركت به سوي كمال ، ا لگوهاي شفاف براي تصوير كمال ، معرفي اسوه هاي زميني و دست يافتني كمال ، لذائذ و مطلوبيتهاي كمال ، ايجاد بسترها و زمينه هاي تكامل ، شناسايي و كاهش يا حذف موانع كمال خواهي و كمال جويي ، نقش آموزه ها و تجربه ها و سائقها و نرم افزارهاي مربوط در تكامل ، تعامل خانواده و آموزشگاها و نهادها و حكومت در هدايت به سمت كمال ، نقش رسانه ها و ادبيات و ارتباط درون و برون (مرزي) در تكامل و دهها و صدها عنصر مؤثر و غير قابل انكار در كمال انسانها كه هر يك شايسه تحليل و بررسي و مو شكافي است.
در سرزميني زندگي ميكنيم كه تاريخ ديني و ملي اش، اسوه ها و ا لگوهاي كمال مثال زدني ، مقدّس ، قابل اتّكا ، مقبول و هميشه زنده را در سينه خود دارد .
داستانها ، فيلم ها ، كتابها ، ديوانهاي شعر و بخش اعظم خطابه ها و سخنراني ها در محافل عمومي و خصوصي و خانوادگي بصورت كثير و مستمر در جامعه عرضه ميشوند.
الگوهاي كمال از دوران كودكي و ولادت تحت عنوان نام و بعضاً نام خانوادگي در تمام عمر فرد ايراني را همراهي ميكنند مثل نام علي ، حسن ، محمد ، حسين ، فاطمه ، زهرا ، زينب ، مطهره ، معصومه ، رستم ، سهراب ، عباس و حافظ و سعدي و... كه هر يك در حافظه ملت عزيز از جايگاه ويژه بر خوردار است.چنين نامهايي در جشنها و شاديها و عزاداريها و مصائب چراغ و اوج همه گفتمانها و اشعارند.
پرسش اصلي اين است كه : چرا بعد از 28 سال سپري شدن عمر انقلاب عزيز اسلامي فطرتهاي پاك فرزندان كمال جوي اين ملت مجاهد و نستوه و قانع و شريف و استثنائي از كوثر و زمزم اين چشمه هاي فياض بهره مند نشدند؟! در حالي كه عروسكها و كارتونها و قصه هاي كودكانمان هم صبغه اي از اين قله هاي كمال دارند.
چرا بعد از 28 سال خروجي مدارس و دانشگاهها و آموزشگاهها و محافل ديني همان انتظار مطلوب نيست ؟!
راستي آيا شهامت ارزيابي ، سنجش ، تحليل محتوا ، پژوهش و تحقيق ، تبيين و ايضاح و نقد و هزينه هزارها ميليارد تومان از منابع مستقيم و غير مستقيم ملت كه به نام دين و اسلام و مذهب و فرهنگ و انقلاب و ايثار و نبوت و توحيد و امامت و معاد و عشق و ايثار و اخلاق مصرف شد را داريم ؟! آيا هيچ مرجع و نهادي خود را مسئول و متعهد به اين مهم ميداند ؟!
آيا ما در هدايت و كمال و نسلهاي جامعه موفق بوده ايم يا ناكام ؟!
چرا توفيق نداشتيم ؟ خطا و نقصان در كجاست ؟ از چيست ؟ از كيست ؟ براي چيست ؟ چرا به موقع شناسايي ، آسيب شناسي و مرتفع و اصلاح نشدند و چرا ...؟
امروز بايد در سر خيابانها جلوي چه كسي را گرفت ؟ چه كسي را بايد ارشاد كرد ؟ چه كسي بايد توقيف و مؤاخذه شود؟
مدل نو گرايي و مقدمات و. مقومات نو گرايي و تفكيك سره از سره ، مطلوب از نا مطلوب ، ممدوح و محسن از مذموم ، حرام از حلال ، خوب از بد ، و ... را در كجا ، كي و چگونه بايد به دست آورد.
اصلاً نوگرايي يك ارزش است؟ ارزشنهاد اين نوگرايي كجاست؟ حكومت و نهادهاي متولي تا كنون چه افدامي در مدلسازي و پويايي براي استقبال صحيح از نوگرايي و تشويق و ترغيب و حمايت و همراهي جامعه نمودند ؟!
در حوزه دين ، فرهنگ ، ارتباطات ، هنجارها ... چه نوآوري و مدل مطلوبي توسط نهاد حكومتي ارائه گرديد ؟! آيا ما در نوگرايي جامعه آغازگر يا همراه بوديم يا مغلوب متأخر نوگرايي شديم ؟
آيا جامعه جوان ميتواند نوگرا نباشد ؟ آيا بهار جواني به گل و بلبل و گلستان و بوستان ، بلبل و قناري و پرواز و آواز و نشاط و عشق و ترنم و شميم و نسيم و وصل و آبشار و ... نيازمند نيست؟
آيا شما آدرس جايي را داريد كه با مشخصات فوق به نوگراها بدهيد ؟
تكيه بر تبليغ و ارشاد و امر و نهي و رياست و قيوميت و جزميت و جهل و جمود سنتي همواره سمي است مهلك براي نو گرايي و نوگراها.
2. انسان موجودي است جستجوگر ، زيبا پسند و پويا و منفعت طلب
جستجوگري و پويايي ضرورت حيات بشري است و ضامن انتقال بشر از ‹‹ بودن ›› به ‹‹ شدن›› . شدن همان‹‹صيرورت ›› و ‹‹حركت›› كمال طلبانه است كه طالب آن با اشتياق فراوان براي نيل به يك رتبه قابل ستايش (زيبا و سود آور) بدان دل ميبندد. راستي جوانان ايران كه بهر تقدير جوانند و جستجوگرند و پويا و زيبا پسند و زيبايي دوست و منفعت طلب و اهل مقايسه بين خود و ديگران ، چگونه بايد با اين ويژگي فطري كنار آيند ؟! آيا اينان فقط حق تماشا دارند يا مستحق اقتدا و يا بهره مندي از اين نعمتها هم هستند؟! براي برخورداري آيا امكانات و مقدمات دسترسي هم فراهم آمده اند؟
3. انسان موجودي است خويشتن خواه و نيازمند دوست داشتن و تأييد و اقبال ديگران
مسلماً در ايران اسلامي ، خويشتن خواهي مولود هويت ديني و ملي است و اگر امروز از برخي به عنوان مانكنها و كپسولهاي انحراف و تهاجم فرهنگي و ويروس ابتذال ياد ميشود آيا بستر جامعه و خانواده و نهادها آنان را بر اين سفره نفرين شده ننشانده اند؟! آيا اينان علاقه مندند سرزنش شوند؟ مورد تهديد و تحديد و خشونت و غضب و محروميت و مجازات قرار گيرند؟آيا اينان مزدورند ؟ دست پرورده دشمنند ؟ نفوذي اند؟ روح ايراني و اسلامي ندارند؟ فريب خورده اند؟ ضد دينند؟اغفال شده اند؟ جاهلند؟ عوامند؟ خفنند؟ و ... يا مصداق اين يك بيت سعدي:
مكن دراين چمنم سرزنش به خودرويي چنان چه پرورشم مي دهند ميرويم.
امروز ما با كدام ويژگي فرزندانمان در ستيزيم؟ سهم من و تو چيست؟ چه بود ؟ چه كرديم و چه نكرديم كه چنين شد ؟ چه داديم و چه نداديم كه از آن مي هراسيم ؟
4. انسان داراي وجهي ظاهري است و باطني ، جاني و تني ، رواني و عقلي و حسّي ، داراي سرشت ‹‹رحماني ›› و خوي ‹‹ شيطاني و حيواني ›› .
مي خواهيم با تن او برخورد كنيم يا در جان او هم نفوذ كنيم ؟ شايد قواي قهريه و غضبيه و قضائيه و جزائيه بگويند ما را با جان و روح و روان كاري نيست و شايد گفته شود كه براي جان و روح و روان عدّه اي ديگر بر تن ديگران مي شوريم!
راستي چنين منطقي از ملاك عقلي و علمي برخوردار است؟! مي گويند اول ارشاد ميكنيم ! وا عجبا و وااسفا از اين مغالطه ! آيا محل ارشاد در خيابانها و بازداشتگاه هاست؟ آيا كانون هاي ارشاد و تعالي يعني مساجد و حوزه ها و دانشگاهها و حسينيه ها و مدارس و آموزشگاه ها و خانواده ها كاركردي كمتر از تذكر خياباني نيروهاي قهريه و غضبيه دارند؟ آيا نام چنين اقدامي ارشاد است؟ آيا با تجهيزات قهري و جزائي ارشاد ميسّر است؟ شايد اين نوع ارشاد ناشي از تجربه مكرر ارشاد افرادي است كه در زندانهاي خاص از آن حظي بردند و بهشت نصيبشان شد و بعدها هم آدمهاي خوب و سر به زيري شدند؟! و چنين تجربه اي امروز تحت عنوان امنيت اجتماعي به كار مي آيد!
مسلماً تحميل يك اراده با قرائتي خاص از امنيت اجتماعي و تغيير ولو محدود و كوتاه مدت ظاهر افراد كمترين درمان براي آنچه كه در جان و نهان نهادينه شده است نمي باشد و چه بسا به مزمن شدن دردها و لاعلاج شدن و شورش هاي ناگهاني بعدي و ريختن نابهنگام ميوه هايي كه باغبان را از كرمهاي درون آنها غافل كرده است مي- انجامد!
5. ميگويند انسان موجودي است فرهنگي در پرتو يك رابطه دو سويه و ارزشگرا .
اقدام اخير در طلب ساختن انساني با چنين ويژگي است؟
يك موجود فرهنگي يعني محصولي كه در طي يك فرآيند دراز مدت بر دامن جامعه مي نشيند؟
در هيچ جاي جهان به اندازه ايران ، چشم و گوش و احساس در اختيار حاكميت ، نهادها ، محافل و ... نيست. ميلياردها ساعت زمان پاي تريبونها و كلاسها براي اين محصول فرهنگي صرف شد ! آيا اقدام اخير ، يك جايگزين مؤثر، مطالعه شده ، لاجرم ، مطلوب و مبتني بر عقلانيت است؟! آيا اين عمل دعوت به سبيل رب است؟ آيا تصميم معروف است؟ آيا مبارزه با منكر است؟ آيا مبارزه با ريشه ها و علتهاست؟ آيا قابل استمرار و دوام است؟ آيا اثربخش و قابل نهادينه شدن است؟ آيا به رشد رفتارهاي پنهاني و مخرب و ويرانگر كمك نميكند؟ آيا پاسخگويي جايگزين براي احساسات جامعه جوان است؟ اگر نه چگونه نامش امنيت آنهم اجتماعي است؟
آيا امنيت اجتماعي لزوماً از طريق نيروها و قواي قهريه و قضايي و جزايي فراهم مي آيد؟ اصلاً امنيت اجتماعي چيست؟ چه شاخصهايي دارد؟ متغيرهاي دخيل در امنيت اجتماعي كدامند؟ نقش مردم و جوانان اين مرز و بوم در امنيت مرزها و جامعه از سابقه اي افتخار آميز برخوردار است. چرا حساسيت مردم عزيز نسبت به اين نوع امنيت كاهشي است؟ ما ملتي جمع گرا ، اهل تعاون ، عاشق ، فدا كار ، اهل حيا و حجب ، اخلاق مدار ، خويشتن دار ، نجيب و مؤمن بوده و هستيم. چرا در ميان چنين ملتي بايد به مدد قواي قهري به تأمين اينگونه امنيت دل خوش كرد؟ بهتر نيست چنين مهمي از طريق مردم و نهادهاي مدني و فرهنگي به صورت يك استراتژي نه تاكتيك تعقيب شود؟ آيا ورود نيروهاي قهري و قضايي و جزايي براي تغيير فضاي فرهنگي معقول و مطلوب است؟ ايا ميشود فرهنگ را با تهديد و اجبار بطور پايدار بر قلوب و جانهاي جامعه حاكم نمود ؟ آيا به دامنه استرسها ، اضطرابها ، فشارهاي رواني ، غرائز متراكم ، نيازهاي فطري و ذاتي ، تأخير كشنده ازدواج ، محروميتها ، شكافهاي مرگبار طبقاتي ، فقر قابليت و اقتصادي ، بحران انتظارات فزاينده ناشي از سياستهاي نا صواب اقتصادي ، رشد حاشيه -نشيني ، تبعيض ، تعصبات خشك و منجمد ، رشد هشدار دهنده طلاق ، تراكم زندانيان ، تنوع و تعدد جرم و كثرت نا هنجاريهاي اجتماعي و هزاران تهديد جسمي و روحي ديگر انسان ايراني ميتوان بي توجه بود؟ آيا حكومت مسئول بايدها و نبايدهاست يا مسئول آنچه هست و نيست نيز ميباشد؟ آيا صاحبان اختيار بي حد و حصر خود را در مقابل ملت پاسخگوي اينهمه هستها و نيستها هم به تناسب اختيار خود دارند يا خير ؟ پس مسئول وضعيت فعلي فرهنگي جامعه ايران عزيز امروز كيست و در كجاست و چگونه ميتوان از او بازخواست كرد؟ جوان امروز جامعه با كدام تابلوي نشاط و شادي و طرب و فرح به نيازهاي رواني و روحي افسرده عصر جوانيش پاسخ دهد؟
6. مي گويند مانكنهاي خياباني بر رشد طلاق و سستي نهاد خانواده مؤثرند.
اولاً كدام سند پژوهشي – تحقيقي – علمي با رويكرد بررسي رابطه اين دو چنين ادعايي را اثبات كرده است؟
ثانياً چنين نظريه اي چند درصد از طلاقها را مرتبط با ساير عوامل فرهنگي – اقتصادي – اجتماعي و ... ميداند؟
ثالثاً چند درصد از افراد متأثر از مشاهده مانكنها متأهل هستند؟
رابعاً اگر تحقيق موجود درصد بالايي از طلاق را معلول مانكنها ميداند پس نقش ساير عوامل مؤثر بر قوام و دوام خانواده چيست؟
خامساً تحقيقاً در كدام مناطق و طبقات و فرهنگها و اقوام و مقاطع طلاق آشكار و پنهان بيشتري اتّفاق ميافتد؟
7. نكته ظريف و قابل تأمل ديگر آنست كه :
چرا هرچه از عمر انقلاب ميگذرد و انتظار نهادينه شدن بيشتر ارزشها و تعادلهاي هنجاري ميرود رويكرد نظام به مقوله امنيت آنهم از نوع اجتماعي ، قهري ، قضايي و جزايي بيشتر است؟ مگر نه اينكه در سختترين شرائط و شديدترين هجمه ها و وسيعترين و ويرانگرترين و متنوعترين توطئه ها با كمترين تكنولوژي و ابزارهاي فيزيكي با اتّكا به ايمان ، اراده ، آزادي ، مشاركت ، همبستگي و ايثار ملت دستهاي پليد از سر اين مردم كوتاه شده اند؟
آيا مانور مكرر عناصر قهري در خيابانها و معابر و محافل تدريجاً حكومت و جامعه را از پتانسيل فرهنگي ، معنوي ، دلسوزانه و همگاني مردمي محروم نميكند؟ آيا هزينه امنيت و تأمين امنيت از طريق تجهيز و تدارك حجم سرسام- آوري از تكنولوژي و امكانات بازدارنده را بصورتي غير منتظره بر مردم تحميل نميكند؟
آيا در چنين شرائطي احساس نا امني كاهش ميابد ، از بين ميرود ، يا افزايش ميابد؟
اساساً آيا شاخص احساس ناامني در اين طرح مورد توجه واقع شده است؟
8. آيا اقدام اخير يك استراتژي است يا تاكتيك؟
آيا استراتژي نظام كه مبتني بر ايدئولوژي وحياني و فرهنگ كهن ايراني است بعد از 28 سال ادعاي آنكه انقلاب ما فرهنگي است رويكردي نظامي و قهري در حوزه هاي فرهنگي – اجتماعي و سياسي است؟ آيا حاكميت طالب ورود نيروهاي نظامي و انتظامي به حوزه هاي فرهنگي مثل حوزه هاي سياسي ، مديريتي ، تقنيني ، اجتماعي و اقتصادي بدان متوسل شد هم هست؟ آنگاه شاكله نظام ميليتاريستي نميشود؟ در اين صورت نقش جمهوريت و مردم سالاري چه خواهد بود؟
اگر طرح فوق يك استراتژي است چرا فقط در اين مقطع هر سال فعال ميشود
9 . وقتي در طول شبانه روز استفاده ابزاري از واژه قرآني قرض الحسنه محملي براي تحريك اشتها و مسابقه بردو باخت از طريق بانكها و رسانه هاست و جامعه اي كه خودرواش عوض ميشود ‹‹خود›› بودنش و ادبيات و تغذيه و نوار و آرايشش تغيير ميكند و به دارايي و ولع ارتقاء تشويق ميشود و نابرده رنج در پي گنج است و يك شبه عده اي كه به بركت قرابت و تعلق خاص به قدرت با برخورداري از رانت و ويژه خواري ميلياردر شده و از پايينترين طبقه به بالاترين طبقه با ظاهري فريبنده صعود ميكنند انتظار ميرود بي اعتناء به تبليغ فرهنگ ‹‹قاروني›› جامعه ما ‹‹قرآني›› شود؟ به نظر ميرسد چنين خواسته اي فاقد مبنا ، پايه و پشتوانه عقلي و تاريخي است؟
آيا اينهمه بنگاههاي تبليغي رسمي و حكومتي براي تحريك و خلق تقاضا يعني تحريك احساسات كه سبب تغيير ارزشها ميشوند در تعارض و تقابل با اقدامات بازدارنده اخير به مثابه هاون در آب كوفتن نيست؟ اگرچه اين روش هم نوعي ‹‹ تربيت ›› بدني است!
وقتي در بيش از 90% فيلمهاي رسانه ملي جوان تا پير صاحب نقش در فيلم به محض ورود به منزل ، مغازه ، دانشگاه ، مدرسه و حتّي مراسمهاي مذهبي در اولين نگاه به طور حيرت انگيزي عاشق پيرزن يا زن بيوه يا دختر مقابل ميشود و تا پايان فيلم بيننده را به چنين الگويي ترغيب ميكنند و حذف چنين سيئه اي جاذبه فيلمها را از بين ميبرند آنوقت از خيابانها چه انتظاري داريم؟
وقتي فرزندان صاحبان منصب و فرصت و قدرت با لوكسترين و گران قيمت ترين خودروها و البسه خودنمايي ميكنند ما سر ستيز با كه داريم ؟ وقتي افراد برخوردار فعلي اغلب از فرصتهاي رانتي به خانه هاي (بخوانيد قصرهاي) مجلل رسيدند مردم را به كدام هنجار دعوت ميكنيم؟
راستي آيا آثار منفي غيبت ، تهمت ، تخريب ، دروغ ، خلاف عهد و ... كمتر از آثار تخريبي حضور مانكنهاست؟
10 . گمان ميرود امروز روز جدال نظريه هاي ‹‹اقتدارگرا›› ، ‹‹كاركردگرا›› ، ‹‹وظيفه گرا›› ، ‹‹نتيجه گرا›› و ... است
تا براي چندمين بار به مدد حوصله و بردباري و نجابت مردم و از منابع ملي هريك آزمون مكرر شوند و عبرتها مغفول بمانند.
اميد است خردمندان حوزه اجرا و گروهها و احزاب و نهادهاي مدني و مراكز علمي با حساسيت و مسئوليت روشنفكري و پرهيز از هراس از تبعات نقد اينگونه اقدامات در ترسيم آثارسوء اين سياستها و ارائه ي طرحهاي مطلوبتر دين خود را به جامعه بيش از پيش ادا نمايند.
زیر باران بیا قدم بزنیم حرف نشنیده ای بیا به هم بزنیم
نو بگوییم و نو بشنویم عادت کهنه را بهم بزنیم
تعريف فرار :
امروزه فرار از منزل به عنوان یک آسیب اجتماعی، باعث ایجاد نگرانی در اکثر جوامع به خصوص جوامع در حال پیشرفت شده است. عوامل مختلفی از جمله عوامل اقتصادی، اجتماعی و روانشناختی در بروز این پدیده نقش دارند. دشوارترین دوران حیات انسان از نظر تربیتی دوره نوجوانی است. در این دوره که حدود سنی 18-12 سال را در بر میگیرد منطبق با دوره آموزشی راهنمایی و دبیرستان بیشترین مشکلات تربیتی در این دوره رخ می دهد و غالبا در همین دوره است که فرزندان یا راه نادرست را بیش میگیرند و یا در مسیر سعادت گام می نهند. این دوره مرحله انتقال از دوران کودکی به دوران جوانی است.
از یک سو، نوجوان در حال هجرت از وابستگی های دوران کودکی است، و از سوی دیگر توانایی لازم برای حل بسیاری از مسائل زندگی را ندارد. همین نوسان فکری وروانی در اودرماندگی، تزلزل و گاه پریشانی و ابهام ایجاد می کند و آرامش روحیرا از می گیرد. همزمانیاین دوره با پدیده بلوغ، سبب میشود که این دوره از زندگی انسان، از اهمیت و حساسیت ویژه ای برخوردار باشد. از یک سو، انگیزه های غریزی و عاطفی هر لحظه او را به سویی کشانده و تعادل روانی او را بههم میزند، و از سوی دیگر انواع تردیدها و دودلی ها او را بلاتکلیفی درد آوری روبهرو می سازد.
فرار از خانه و اقدام به دوري و عدم بازگشت به منزل و ترك اعضاي خانواده ، بدون اجازه از والدين يا وصي قانوني خود ، در واقع نوعي واكنش نسبت به شرايطي است كه از نظر فرد نامساعد ، غير قابل تحمل و بعضا تغيير ناپذير است. اين عمل معمولا به عنوان مكانيسم دفاعي به منظور كاهش ناخوشايندي و خلاصي از محركهاي آزار دهنده و مضر و دستيابي به خواسته هاي مورد نظر و عموما آرزوهاي دور و دراز انجام مي شود .
تعریف فرار
برای «فرار» تعاریف متعددی وجود دارد. بعضی معتقدند، فرار جزو علایم اختلالات رفتاری شدید محوب میشود و نه به دلیل ماهیت آن، بلکه به دلیل فراهم آوردن مسایل و مشکلاتی که برای فرد و اجتماع به دنبال دارد. فرار را میتوان این اینگونه تعریف کرد: میل به رهایی از قید خانواده که نوجوان در طلب آن می باشد که ممکن است به فرار از سرپرستی و نظارت پدر و مادر منجر گردد. در تعریف دیگری فرار مکانیسمی است در جهت یافتن مجالی برای اثبات وجود فرد که در خانه چنین فرصتی را نیافته است.
گاهی اوقات فرار، به عنوان تنها انتخاب برای یک شکل بزرگ به نظر میرسد. به معنی ترک ارادی خانه یا محیط نظارت شده میباشد. معمولا فرار به منظور دوری یا اجتناب از بعضی چیزها، یا برای یافتن و به دست آوردن بعضی چیزیهای دیگر صورت میگیرد. یک فرد فراری لزوما یک مفقود شده به حساب نمیآید، زیرا فرد مفقود شده فردی است که ممکن است گم، ربوده یا مجروح شده، یا آن که برخلاف میلش در جایی نگه داشته شده باشد. یک نوجوان فراری همانند نوجوان که شب هنگام پنهانی از خانه خارج میشود تا با دوستانش اوقات خود را بگذراند، نیست.
امروزه در اكثر كشورهاي جهان فرار از خانه به يك معضل جدي اجتماعي تبديل شده است .
در جامعه ما نيز، مسئله فرار دختران به عنوان يك معضل مطرح مي باشد .
اما در مورد مسئله فرار از خانه ، مي توان اينگونه بيان كرد كه اقدام به فرار هم از سوي پسران و (مردان متاهل ) و هم از سوي دختران (و زنان متاهل ) انجام مي شود . البته دلايل چنين اقدامي توسط مردان متاهل و پسران با يكديگر متفاوت است . زنان متاهل نيز اغلب به خشونت و مفاسد اخلاقي همسر يا اغفال و مفاسد اخلاقي خود از خانه متواري مي شوند ..
در شرايطي ممكن است كه اقدام به فرار به همراه فردي از جنس مخالف با زمينه دوستي و قرار ملاقات انجام شود . اخيرا مواردي از فرارهاي گروهي در بين دختران مشاهده شده است . اما اغلب دختران به تنهايي فرار مي كنند .
اغلب فرارها از شهرستانها به مركزو يا شهرهاي بزرگ انجام مي شود هر چند كه مبدا و مقصد معدودي از فرارها نيز بالعكس مي باشد و گاهي نيز از شهرهاي كوچك و بزرگ به قصد عزيمت به كشورهاي ديگر اتفاق مي افتد.
برخي از دختران براي نخستين بار اقدام به فرار مي كنند و دسته اي ديگر عليرغم تلاشهاي مددكاران جهت بازگشت به محيط خانه و خانواده مجددا از محيط خانه مي گريزند.
علل و عوامل فرار
احساس خشم و جریحه دار شدن شخصیت از سوی والدین می تواند از جمله عواملی باشد، که فرد را برای فرار از خانه تحریک میکند. در واقع اکثر نوجوانان از مشکلاتشان با خانواده، فرار میکنند. بعضی از آنها به دنبال مجادلههای وحشتناک با خانواده، فرار میکنند. با این تفاسیر شاید بتوان علت اصلی این پدیده را در رفتار اهل هر خانه جستجو کرد که معمولا، پدر، مادر یا نامادری، ناپدری و برادران وخواهران بزرگتر و اعضای آن هستند. گاه رفتارهای نادرست و غیر منطقی آنها در محیط خانواده به گونهای است که کودک و نوجوان را ناگزیر از چاره اندیشیش میکند. چه خواهد کرد؟ فرار از خانه ...
اکثر این نوجوانان برای جستجوی شهرت، خوش شانسی و ماجراجویی فرار نمیکنند، بلکه از آنچه احساس میکنند غیر قابل تحمل است و از وضعیت غیر قابل تحمل، میگریزند. آنها فرار میکنند، زیرا نمیدانند چه کار دیگری میتوانند انجام دهند. اما میدانند که مجبور به انجام بعضی کارها هستند. ابتدا فرار از خانه، شکل سده آن اتفاق میافتد و هدف کودک و نوجوان از اقدام به آن، معطوف نمودن توجه والدین به رفتار غلطشان وجلب محبت آنهاست؛ اما اگر نوجوان سپس بازگشت به خانه در رفتار آنها تغییری مشاهده نکند، بنابراین، فرار بعدی جدی تر بوده و میتواند نتایج مطلوبی به بار آورد. طی تحقیقی در کشور کره در سال 2003، دریافتند رایجترین دلیل خوار، تاثیر دوستان است.
تبيين عوامل موثر در فرار دختران :
آسيبهاي اجتماعي نظير فرار از خانه داراي زمينه ها و ابعاد مختلفي هستند و عوامل گوناگوني از جمله عوامل فردي، خانوادگي و اجتماعي در شكل گيري آن مؤثر است .
عوامل فردي :
اين دسته از عوامل معطوف به عدم تعادل شخصيتي و اختلال در سلوك و رفتار است كه به برخي از آنها اشاره مي شود:
الف) شخصيهاي ضد اجتماعي
ويژگي هاي اين نوع شخصيت ، بهم ريختگي ارتباط ميان انسان و جامعه و ارتكاب رفتارهاي نا بهنجار است كه مورد قبول جامعه نمي باشد . ولي معمولا نزد عامل آن در اصل و يا در مواقعي خاص ، نا پسند شمرده نمي شود . افراد روان رنجور نسبت به هنجارها و مقررات اجتماعي بي تفاوت بوده و كمتر آنها را رعايت مي كنند . اعمال اين افراد نظام اجتماعي را متزلزل مي كند و رعايت ارزشهاي اخلاقي را به پايين ترين سطح آن تنزل مي دهد، و در پند گرفتن از تجربيات ، بسيار ضعيف بوده و در قضاوتهاي خود يكسويه مي باشند . اين نوع شخصيتها عمدتا از محيط خانه و مدرسه فرار مي كنند.
شخصيتهاي خود شيفته :
اين شخصيت ها تمايل شديدي به خود محوري دارند و پيوسته به تمجديد و توجه ديگران نيازمندند .
اين افراد اغلب با روياهايي در مورد موفقيت نامحدود و درخشان ، قدرت ، زيبايي و روابط عشقي آرماني مشغول هستند.
اغلب اين افراد والديني داشته اند كه نسبت به آنها محبت با ثباتي نداشته يا سرد و طرد كننده بوده اند يا بيش از حد به آنها ارج نهاده اند .
نوجوانان خود شيفته ، به علت سر كوب خواسته ها و فقدان ارضاي تمايلات دروني از كانون خانواده بيزار شده و به رفتارهاي نابهنجار نظير فرار از خانه گرايش نشان مي دهند .
آيزنك معتقد است بين ويژگي شخصيتي افراد با رفتار نابهنجار آنها رابطه وجود دارد . فرد برونگرا به دنبال لذت جويي آني است و دم را غنيمت مي شمارد، تشنه هيجان و ماجراجويي است . كمتر قابل اعتماد مي باشد ، نمي تواند احساساتش را كنترل نمايد و بدون تامل عمل مي كند .
شخصيت هيستريونيك (نمايشي ) :
نزد اين افراد جلب توجه ديگران اولويت خاصي دارد . دوست دارند با جوش و خروش صحبت كنند . مشخصه بارز آنها بيان اغراق آميز ، هيجاني ، روابط طوفاني بين فردي ، نگرش خود مدارانه و تاثير پذيري از ديگران است. توجه كافي به درك موقعيت ندارند و تمايل دارند با تعميم عاطفي پاسخ دهند . اين افراد براي آنكه خود را ثابت كنند ، هر تجربه اي را حتي اگر براي آنان گران تمام شود و مشكلاتي را ايجاد نمايد انجام مي دهند .
از ديگر مشكلات روحي –رواني كه منجر به رفتارهاي ضد اجتماعي مي شود ، مي توان به ضعف عزت نفس ، احساس كهتري ، فقدان اعتماد به نفس ، اختلال خلقي دوقطبي و ... اشاره نمود . چنين افرادي معمولا مستعد انجام كارهاي سنجيده ، نظير فرار از خانه مي باشند.
به اعتقاد صاحبنظران ، خانواده در شكل دهي به زندگي و رفتار فرد تا حد زيادي موثر است . اگر خانواده با مشكلات و آسيبهاي عديده اي مواجه باشد ، روند جامعه پذيري اعضاي خانواده مختل مي شود .
ب) روابط در خانواده
خشونت:
فرار از خانه يكي از باز تابهاي خشونت خانگي است كه به دليل تاثيرات اجتماعي قابل تامل است . اعمال خشونتهاي روحي، جسمي از سوي اعضاي خانواده، عامل بسيار مهمي در فرار دختران است . بسياري از دختراني كه قرباني اين خشونتها مي باشند به دليل ترس از آزاردهندگان و آبروي خويش، جرات اظهار مشكلاتشان را ندارند، لذا از خانه فرار مي كنند و در شرايطي كه از سوي نيروهاي امنيتي مجبور به بازگشت شوند ، تمايلي به اينكار ندارند . زيرا از محيط ناامن خانه مي هراسند .
تبعيض:
بسياري از والدين آگاهانه و يا ناآگاهانه با تبعيض بين فرزندان ، موجب اختلاف بين آنها و دلسردي آنها از زندگي مي شوند . تبعيض در مواجه با خطاها و اشتباهات فرزندان دختر و پسر و تنبيه تبعيض آميز بر اساس برتري پسر بر دختر يا بالعكس موجب سلب اعتماد به نفس و بدبيني فرزندان نسبت به والدين مي شود . تبعيض با روحيه حساس و عزت نفس دختران منافات دارد و لطمات جبران ناپذيري را بر روح و روان آنها وارد مي كند.
محدوديت مطلق:
در اين نوع شيوه تربيتي ، فرزندان از آزادي و اختيار لازم و متناسب با سن و شرايط خويش محرومند و بايد نظر والدين را بدون آگاهي از علت آن انجام دهند و حق اظهار نظر ، دخالت يا تصميم گيري را ندارند . در اين خانواده ها به خواسته هاي مادي ، معنوي فرزندان توجهي نمي شود . لذا توانايي و مقاومت آنها درهم مي شكند، و ازهر فرصتي جهت عدم پيروي از هنجارهاي خانواده بهره مي برند و در صدد هستند با فرار از خانه ،از اين محدوديت ها رهايي يابند .
آزادي مطلق :
همانطور كه عدم توجه به نيازهاي عاطفي فرزندان مي تواند عامل فرار آنان از كانون خانواده باشد . توجه بيش از حد متعارف و در اختيار بودن امكانات فوق حد سني فرزند هم مي تواند زمينه مسائلي چون فرار از خانه را ايجاد نمايد.
وقتيكه تمايلات و خواسته هاي فرزندان محقق مي شود ، لذا به محض ايجاد مشكلات و بحرانها و فشارها ي زندگي، كه در آن امكان تحقق برخي از آرزوها سلب مي شود و يا در شرايطي كه خواسته هاي فرزند به افراط مي گرايد ووالدين با آن مخالفت مي نمايند . فرزند، به دليل تربيت عاطفي (نه تربيت عقلاني ) روحيه عدم درك منطقي شرايط ، ناز پروري و كاهش دامنه استقامت، عصيان و طغيان نموده و همين امر موجب دوري او از والدين و اعضاي خانواده مي گردد كه نهايتا مي تواند زمينه فرار از خانه را فراهم نمايد .
دراين شرايط مسائل بسيار كوچك به دليل پائين بودن آستانه مقاومت درنظر فرد بزرگ و غير قابل تحمل جلوه مي كند . چنين فردي پس از فرار نيز اقدام خود را توجيه مي كند و با احساس عميق بيداد گري به متهم كردن اطرافيان مي پردازد و معتقد است فراراو در جهت احقاق حق از دست رفته خود بوده است. اين وضعيت در بين طبقات مرفه و غني جامعه بيشتر مشاهده مي شود.
اگردر شبكه روابط اجتماعي اين مسئله را درنظر بگيريم فرد عضويت يافته در شبكه هاي نابا ب، ارزشهاي نادرست گروه از جمله نحوه مقابله و برخورد با امرو نهي والدين ، نحوه مخالفت و به كرسي نشاندن خواستها و تمايلات نفساني در خانه را دروني مي كند و با دسترسي به فرصتهاي نامشروع ، انها را به مرحله عمل مي رساند .در اين گروهها رفتار كجرو و نابهنجار بسيارعادي و روال شده است و به عنوان ارزشهاي مدرن اشاعه مي شود. و نگرشها و نصايح والدين به عنوان ارزشهاي منسوخ محسوب مي شود . بر اساس تحقيقات حدود 79 در صد از جوانان به همانند سازي با دوستان خود مي پردازند.
وسايل ارتباط جمعي
رسانه هاي نوشتاري وديداري داراي كاركردهاي سه گانه از جمله اطلاع رساني هستند . زماني كه رسانه ها موضوع فرار دختران را با ذكر تمام جزئيات منعكس مي كنند، در واقع افراد را نسبت به وضعيت افرادي كه شرايطي نامساعد و بغرنج خانه را تحمل نكرده اند ، مطلع مي كنند و باعث مي شود كه آنها نيز همين عمل را در مواجه با مسائل خانواده تكرار كنند. ضمن آنكه قبح مسئله تا حد بسيار زيادي در اذهان شكسته شده و به عنوان يك عمل عادي جلوه مي نمايد.از سوي ديگر برخي از فيلمها و سريالها ي تلويزيوني مشوق فرار از خانه است . ترويج روحيه استقلال طلبي غير منطقي در سنين نوجواني ، عدم رعايت احترام به بزرگترها ، حتي نمايش فرار جمعي از جوانان ، بدون نمايش صحيح پشيماني و ندامت آنها، مي تواند در شيوع اين پديده ها موثر باشد .
نقش رسانه هاي جمعي به ويژه ماهواره و اينترنت در رواج بي بندو باري اخلاقي ، مقابله با هنجارهاي اجتماعي ، عدم پايبندي مذهبي و بلوغ زود رس نوجوانان در مسائل جنسي حائز اهميت است .
شهر نشيني
بافت اجتماعي شهرهاي بزرگ و پيچيدگي روز افزون زندگي شهري ، فرصت ارتكاب جرائم و رفتارهاي ضد اجتماعي را فراهم مي كند .
جاذبه شهرهاي بزرگ ، رفاه، تجملات شهري و امكانات مادي، انگيزه در اختيار داشتن آنها و زندگي در اين محيط را مضاعف مي كند و سيل عظيم جمعيت با هدف يافتن شغل و دستيابي به امكانات فوق مهاجرت مي نمايند وشهرهاي بزرگ را با خرده فرهنگهاي مختلف در هم مي آميزند و بدين ترتيب پايبندي به آداب و رسوم كاهش مي يابد و آزادي عمل فرد نيز بيشتر مي شود. گاهي همين سراب زندگي مرفه شهري و آزادي عمل دختران را به سوي شهرها متواري مي نمايد.
تغيير ارزشها
انسانهاي دنياي امروز در چهار راه سرگرداني و تضاد ارزشها گرفتار آمده اند و نمي دانند به كدامين سو حركت كنند . از يكسو جامعه بستر نويني از ارزشهاي اجتماعي مدرن را مقابل ديدگان افراد قرار مي دهد و از سوي ديگر فرد را با بن بستهاي بسياري در دستيابي به اهداف جديد مواجه مي كند .
جوان امروز در اين شرايط با مشكل بحران هويت روبروست . گاه آنچه كه اجتماع بطور عملي به او مي آموزد با ارزشهاي خانوادگي سنخيتي ندارد و همين امر شخصيت او را دچار دوگانگي مي نمايد .دختران امروزدچار خود درگيري ميشوند و براي فرار از اين حالت به شيوه هاي مختلفي نظير فرار از خانه متوسل مي گردند .
مشكلات اقتصادي
برخي از صاحبنظران مشكلات اقتصادي را علت عمده آسيبهاي اجتماعي مي دانند . البته اين به مفهوم نگرش تك عاملي در تبيين انحرافات نمي باشد . به اعتقاد آنان عوامل اقتصادي درچگونگي زندگي فردي و اجتماعي تاثير گذار است . فقر و توزيع ناعادلانه ثروت به همراه فقر فرهنگي زمينه ساز انواع رفتارهاي نابهنجار مي باشد .
امروزه فشار و مشكلات اقتصادي ، احتمال دو شغله بودن و اشتغال نان آوران خانواده در مشاغل كاذب يا غير مجاز را افزايش داده است .
همين مسئله منجر به كم توجهي آنها نسبت به نياز جوانان ، رفع مشكلات روحي و رواني و تربيت صحيح و شايسته آنها گرديده است .
ضعف نظارت اجتماعي
با انگيزه هاي فرار دختران از خانه در مي يابيم كه اكثر آنان براي كسب استقلال و آزادي روابط در خارج از خانه اقدام به فرار كرده اند . اين بدين معناست كه جامعه ميزان نظارتهاي اجتماعي دولتي و مردمي را كاهش داده و آزادي بي قيد روابط زنان و مردان را افزايش داده است .
در حالي كه اين حد افراطي از آزادي مقبول بسياري از خانواده ها نيست. آنها به دليل همين فضاي نامناسب جامعه مجبور مي شوند رفتار و ارتباطات اجتماعي دختران خود را محدود كنند و اين محدوديت و كنترل دختران را با عقده هاي روحي –رواني مواجه مي نمايد و آنان احساس خواهند كرد كه خانواده آنها را درك نمي كند، در صورتي كه به عكس خانواده به دليل آينده نگري و مصلحت انديشي فرزند مي كوشد دختر را از حيطه خطردور سازد. برخي دختران به دليل حساسيت هاي روحي، دلسوزي والدين را به معناي سلب آزادي تعبير مي كنند و در نتيجه اقدام به فرار از خانه مي نمايند.
پيامدهاي فرار دختران
پيامدهاي فردي:
فرار آغاز بي خانماني و بي پناهي است و همين امر زمينه ارتكاب بسياري از جرايم را فراهم مي كند . دختران فراري براي امرار معاش به سرقت، تكدي گري ، توزيع مواد مخدر ، مشروبات الكلي و كالاهاي غير مجاز ، روسپيگري ، عضويت در باندهاي مخوف و كثيف اغفال و فحشاء اقدام مي كنند. برخي از اين دختران پس از فرار در ساختمانهاي متروكه ، پارك و خانه هاي فساد، شب را به صبح مي رسانند و از مكاني به مكان ديگر در حركت هستند فقط براي آنكه بتوانند زنده بمانند . دختران فراري تمام پلهاي پشت سر خود را خراب و ويران مي كنند . ارتكاب به نوع جرايم و فساد اخلاقي موجب مي شود كه دچار انواع بيماريها و اختلالات روحي و رواني شوند و برخي از آنها به دليل سر افكندگي ناشي از تجاوزات دست به خود كشي مي زنند .
از ديگر پيامدهاي ناگوار فرار دختران ، روسپيگري و ابتلا به انواع بيماريها از جمله ابتلا به ويروس ايدز مي باشد . هر چقدر مدت زمان فرا رفرد طولاني تر باشد و با افراد بيشتري تماس داشته باشد ، خطر ابتلا به ويروس ايدز افزايش مي يابد .
پيامدهاي خانوادگي:
فرار دختران مي تواند بزرگترين لطمه و ضربه براي حيثيت و شرافت خانوادگي فرد باشد اين عمل اولا نشانه اي از نا كار آمدي خانواده در تربيت فرزند ، شكاف نسلي بين والدين و فرزندان واختلافات خانوادگي است . و ثانيا از آنجا كه فرجام و سر انجام دختران در اكثر موارد چنانكه ذكر گرديد گرفتار آمدن در دايره تنگ باندهاي فساد و فحشاء و ارتكاب جرائم اخلاقي است ، لذا فرار به مفهوم لكه ننگ و بدنامي براي خانواده محسوب مي شود و بدين لحاظ است كه فرار دختران كمتر توسط خانواده ها گزارش مي شود و اغلب پس از بي نتيجه ماندن جستجوها و تلاشهاي خانوادگي ، فرار دختران با عنوان فقداني دختريا دزديده شدن او به مراجع قضايي گزارش مي شود.
از طرف ديگر دختران فراري با درگير شدن در مسائل غير اخلاقي نمي توانند به خانواده باز گردند ، مگر آنكه خانواده به اين نكته توجه نمايد كه عدم پذيرش فرد به معناي فرو غلتيدن هر چه بيشتر او در منجلاب فساد و تباهي است . در هر حال زندگي دختر فراري در صورت بازگشت به منزل نيز همراه با مشكلات مضاعف خواهد بود .
پيامدهاي اجتماعي:
جامعه شناسان معتقدند پديده هاي اجتماعي همچون حلقه هاي زنجير به هم متصل ووابسته اند ، بطوري كه افزايش نرخ آسيبهايي چون طلاق، بيكاري، اعتياد ، منجر به افزايش آسيبي نظير فرار دختران مي شود و نكته قابل توجه آنكه فرار دختران از خانه به افزايش نرخ مفاسد اجتماعي منتهي مي گردد.
آسيبهاي اجتماعي از جمله، فرار همچون امراض و ويروسهاي هستند كه موجب ايجاد فضاي مسموم در جامعه مي شوند و مي توانند ضمن لكه دار نمودن عفت عمومي و شكستن حريمهاي اخلاقي ، بهداشت روحي و رواني اعضاي جامعه را تهديد نموده و آسيب جدي بر سلامت جامعه وارد نمايند .
از ديگر پيامدهاي فرار دختران اينست كه هزينه هاي فراواني را بر دوش جامعه و دولت مي گذارد ، بطوريكه اقداماتي نظير گزارشات فقداني دختر و شناسايي دختران فراري توسط نيروهاي چند گانه امنيتي ، بازجويي و مراحل قضايي ، ايجاد مراكز مختلف –مانند كانون اصلاح و تربيت ومراكزي كه قبلا در زمينه سازماندهي دختران فراري، فعال بودند و نيز مسئوليت سازمان بهزيستي – كه تماما هزينه هنگفتي را بر جامعه تحميل مي نمايد .
نقد برخي عملكردها
در چند ساله اخير مراكز دولتي تحت عنوان خانه سلامت ، خانه ريحانه و خانه سبز و .. جهت كاهش آسيبهاي ناشي از فرار دختران و بازتواني آنها و ارجاع افراد به خانواده تاسيس گرديد وپس از چندي متوقف شد . در اين بخش به چند نمونه از اشكالات اين مراكز اشاره مي شود :
مؤسسين چنين مراكزي هرگز به ريشه ها و علل فرار دختران توجهي نداشتند ، بلكه در يك حالت انفعالي با پذيرش مسئله فرار دختران مامني موقت را طراحي كرده بودند كه متاسفانه به دليل عدم سرعت در شناسايي دختران ، عمدتا دختران فراري پس از آسيبهاي فراوان به مراكز وارد مي شدند .
- اين مراكز ، محيطي جهت آشنايي دختران فراري با يكديگر و كسب اطلاعات و تجربيات براي افراد تازه كار از دختراني بود كه براي چندمين بار از خانه متواري مي شدند.
- هيچ دخترفراري ، شخصا به اين مراكز مراجعه نمي نمود و اغلب پس از مواجهه با مشكلات متعدد و دستگيري به اين مراكز فرستاده مي شد . لذا اگر فرد شخصا احساس ناامني ، نا تواني ونياز نمي كرد و محيط خارج را مي شناخت، به اين مراكز مراجعه نمي نمود .
- اين مراكز در صدد بودند تا براي دختري كه از نظر روحي به تعادل رسيده و از نظر اخلاقي مي تواند به جامعه باز گردد ، كمك هايي را براي داشتن خانه مستقل ارائه دهند كه خود عاملي براي تكرار و رغبت به كار بود.
- دختران فراري در اين مراكز ، اطلاعاتي در مورد شرايط خانوادگي ، كارهايي كه در مدت فرار انجام داده بودند ، علت حضور در مركز ، برنامه هاي آتي ، هنجارها و خرده فرهنگهاي خيابان از يكديگر جذب مي كردند و كار خود را توجيه مي نمودند ، زيرا مشاهده مي كردند افراد زيادي مانند آنها فرار كرده اند ، لذا جسورتر مي شدند .
به راستي چرا چنين مؤسساتي با هزينه هاي هنگفت و بدون كارشناسي و سنجش اشكالات احتمالي كار تاسيس مي شوند و بعد از مدت زماني منحل مي گردند .
عمده علل فرار از منزل
1. اجتناب از عواقب و نتایج ناخوشایند رفتار یا اعمالی که فرد انتظار مواجه شدن با آن را در آینده دارد، مثل، تهدید به تنبیه، یا تنبیه والدین در مقابل شکست تحصیلی فرزند.
2. فرار از ادامه مواجهه با تجربه مستمر و پیشرونده نامطلوب؛ دردناک یا سخت زندگی، مانند آزار جسمی و جنسی در خانه.
3. پیشگیری از ترک فعالیتها، ارتباطات یا دوستی هایی که برای فرد مهم و با ارزش به نظر میرسند مثل، جلوگیری والدین از معاشرت نوجوان با دوستانش، با تحکم و بدونت جایگزینی مناسب برای آن.
4. برای سر کردن با اشخاصی که به عقیده آنها حمایتگر، مشوق و فعال هستند مانند زندگی با همسالان.
5. بودن در مکانها یا با افرادی که آنها را از مشکلات دیگر زندگیشان دور میسازند.
6. تغییر یا جلوگیری از آن چه که در حال انجام است یا قرار است انجام گیرد، مثل ازدواج نامناسب توام با تهدید والدین
7. مرگ یکی از اعضای خانواده
8. تعارض بین والدین، رفتار همراه با تبیض والدین بین خواهر و برادران
9. جدایی والدین، طلاق، وجود ناپایداری یا نامادری.
10. حضور یک کودک جدید در خانواده
11. مشکلات در مدرسه، شکست یا افت تحصیلی
12. مشکلات مالی و اقتصادی خانواده
13. استفاده از الکل یا مواد مخدر
14. فشار همسالان
رابطه فرار و انحراف
بر اساس تحقیقی جون هو، سانگ و چونگ سان، فرار به عنوان یک پیش زمینه مهم برای دیگر رفتارهای خلافکارانه در نظر گرفته شده است. آنها معتقدند که فرار به عنوان یک انحراف، منجر به انحرافات رفتاری دیگر مثل دزدی میشود. تخلفاتی که معمولا در طول دوره فرار انجام میشود عبارتند از سیگار کشیدن، مشروب خوردن و تماشای فیلم های مبتذل، و به دنبال اینها جرمهای خشونت آمیز، سو مصرف مواد و تخلفات مرتبط با مسایل جنسی. افراد فراری در طول دوره فرار، رفتارهای منحرفانه بیشتری نسبت به زمانهای دیگر انجام میدهند و علاوه بر این، خلافهای آنها در زمانهایی که از خانه فرار میکنند جدیتر از اوقات دیگر است. بطور کلی میتوان گفت که فرار به شکل نزدیکی با انحراف و اعمال منحرفانهای مرتبط ات که در آن دوره (در زمان فرار) انجام میشود و در واقع یک عامل عمده در رفتار متحرفانه نوجوان است
اقدامات انجام شده در زمینه فرار و کمک به فراریان
در دورههای گذشته، افراد فراری به خاطر وضعیتشان از سوی جامعه مورد سرزنش قرار میگرفتند و به آنها دشمن و قانون شکنان آسیب رسانی که نیاز به اصلاح دارند نگریسته میشد و در قرن نوزدهم، آنها را به کانون اصلاح و تربیت که مشابه زندانها بود، میفرستادند. حتی در پایان قرن 19، پس از تصویب سیستم عدالت نوجوانان، آنها به عنوان مجرم مصوب شده و به وضعیت خانوادگی آنها کمترین رسیدگی نمیشد. در اوایل و اواسط قرن بیستم، دیدگاه تاکید بر جرم و بزه در آسیب شناسی فراریها، دیدگاهی متداول و غالب شد. نسخههای اولیه راهنمای آماری و تشخیصی انجمن روانپزشکی آمریکا " واکنش فرار" را به عنوان یا اختلال روانی منظور کرده است.
در سال 1960، با رشد خرده فرهنگ "هیبی"، تعداد فراریان نوجوان بطور چشمگیری افزایش یافت. در سال 1974 نگرانی های عمومی، منجر به تصویب قانون "جوان فراری" شد، و از این طریق بودجهای برای تاسیس مرکزی خاص نوجوانان فراری، تخصیص یافت. کم کم خطر دوسویه پیگیری افراد فراری در خیابان، آشکار شد. بدین طریق تصور عموم درباره افراد فراری تغییر رده و مسئولین دریافتند که افراد جوان فراری، متعلبق به خانوادههای بحران زده بود و از شرایط تحمل ناپذیر خانواده فرار میکنند. محققین به چندین ویژگی مشترک در محیط خانوادگی جوانانی که از آن فرار میکنند، دست یافتهاند. این ویژگیها عبارتند از: مشکلات مالی، سوء استفاده جنسی، سو مصرف مواد و الکل، سوء استفاده کلامی و فیزیکی، نقش دایمی بین اعضای خانواده، احساس طرد از سوی اعضاء خانواده و ...
نتیجه گیری
در پژوهشی در ایران بر روی این گروه از افراد انجام گرفته مشاهده شده است که 6/58 در صد از دختران فراری به انحرافات اجتماعی گرایش دارند، که البته ممکن است بر چسب اختلال نیز دریافت نمایند. در این بین گروهی که تحصیلات آنها در حد راهنمایی بوده، و در سنین 18-15 سال قرار دارند اکثریت را تشکیل میدهند. همانطور که ملاحظه میشود این سنین با سنین بلوغ همپوشی داشته و از حساسیت خاصی برخوردار است. میانگین بهره هوشی این افراد معادل 4/88 است، یعنی طبقه هوشی زیر متوسط. شاید بتوان موضوع را چنینی توجیه نمود که، افراد با بهره هوشی پایین قدرت ایجاد ارتباط و سازش با دیگران را نداشته و به علت عدم انطباق با زندگی اجتماعی، اصول اخلاقی مقررات اجتماعی را رعایت نمیکنند.
به هر حال، همانگونه که ملاحظه میشود فرار از منزل مسالهای است که عوامل مختلفی بر روی آن تاثیر داشته و هیچگاه یک عامل به تنهایی در آن نقش ندارد. بنابراین با در نظر گرفتن مجموعه این عوامل میتوان از یک سو برنامهای مناسب جهت حل مشکلات و جلوگیری از تکرار فرار از منزل، و از سوی دیگر برنامه ریزیهایی جهت پیشگیری در نظر داشت.
حتما براي همه ما اين اتفاق افتاده است، هنگامي كه در حال رفت وآمد در قسمتي از شهر هستيم با پديدههايي مواجه ميشويم كه ممكن است باعث ناراحتي يامزاحمت ما شوند و حتي آسايش ما را بر هم بزنند. وقتي كه در صبح يك روز آماده رفتن به محل كار خود هستيم در پياده رو با موتور سواراني مواجه ميشويم كه با سرعت زياد از آنجا عبور ميكنند يا هنگام رد شدن از خيابان با انجام حركات نمايشي باعث آزار ما ميشوند.هم چنين بسياري اوقات مي بينيم با وجود پلهاي عابر پياده كه با صرفه هزينههايي نسبتا زياد درست شده اند افراد بسياري از زيرهمان پل در حال عبور هستند.
دقيقا اينها بخشي از همان نابه هنجاريهايي است كه در جامعه ما وجود دارد و به چشم ما آنقدر كوچك مي نماييد كه كم ترين ارزشي نيز براي آنها قايل نيستيم. ولي ممكن است افراد در پاسخ خودهم به چرايي اين رفتارها بدين صورت بينديشندكه اين كار شجاعت آنها را به ديگران نشان ميدهد. يا اينكه بخواهند يك نوع احساس زرنگي را به نمايش گذارند. اما مجموع اين اقدامات و به وجود آمدن نابه هنجاريها در يك جامعه بيش از هر چيز نشانة تاخر فرهنگي (واپسماندگي فرهنگي) است كه درنتيجه تضاد و عدم هماهنگي فرهنگ مادي ، فرهنگ معنوي به وجود ميآيد.
اين نابه هنجاريها در جامعه ما و حتي بسياري از جوامع جهان سوم تا حدي است كه خود به نوعي هنجار تبديل شده و ا گر كسي تذكري در رابطه با آن بدهد مورد تمسخر قرار ميگيرد و شايد اين بدين خاطر باشد كه هنجارهاي رسمي و غيررسمي ما با هم تطابق ندارند. اما بايد بپرسيم علت عدم رعايت اين هنجارها در يك جامعه چيست؟ و چرا اعضاء يك جامعه كوشش نميكنند تا اين نا به هنجاريها كاهش پيدا كند؟ شايد يك دليل آن در جامعه ما اين است كه ، افراد تا موقعي از دستورات پيروي ميكنند كه كنترل شديدي بر اعمال آنها وجود داشته باشد.
اما در واقع عدم پيروي از هنجار ابعاد مختلفي دارد. از نظر بسياري از جامعه شناسان عدم پيروي از هنجار كه در نتيجه به نا به هنجاري يا آنومي مي انجامد دلايل مختلفي دارد. به نظر آنها يكي از علل عدم پيروي افراد از هنجارهاي اجتماعي مي تواند عدم وجود هنجار براي آن بخش از روابط اجتماعي باشد و نمونه آن هنگامي است كه دانشجويان جديدالورود يك دانشگاه براي اولين بار و از نقاط مختلف كشور با فرهنگهاي متفاوت وارد دانشگاه شدهاند ونمي دانند بايد به كجا مراجعه كنند در مقابل هم هيچ اطلاعاتي براي راهنمايي دانشجويان وجود ندارد و تا مدتي بايد درنابسامانی به سر برند . نمونه جالب ديگر كه ميتوان به آن اشاره نمود روزهاي اول مهر و هنگام بازگشايي مدارس و آغاز سال تحصيلي است.در بسياري از مدارس از يك طرف معلمين كلاسها مشخص نيستند و از طرف ديگر بچهها كتاب ندارند واين آشفتگيها تا نيمه مهر ماه در مدارس برقرار است.
همچنين يك دليل عدم پيروي از هنجارها عدم اطلاع افراد از آنهاست، واين عدم اطلاع به خصوص هنگامي پيش ميآيد كه افراد زيادي با فرهنگهاي متفاوت گرد هم آيند و انواع هنجارهاي متفاوت در مقابل هم قرار گيرند، در نتيجه هر فرد يا گروه به يك نوع هنجار رفتار ميكنند و آشفتگي روي ميدهد. چه بسا بسياري اوقات همين عدم آگاهي افراد باعث به بار آوردن خسارات مالي و جاني به افراد ميشود به طورمثال : يك دليل عدم استفاده اكثر رانندگان از كمربند ايمني ناآگاهي آنها از اينست كه استفاده از كمربند ايمني صرفا براي حفاظت جان آنها ميباشد ، همان طور كه پل عابر پياده به همين منظور در خيابانها قرار داده شده است يا موتور كه به منظور استفاده در حمل و نقل و سهولت جابجايي از مكاني به مكان بايد به كار گرفته شود و اين در حالي است كه .... و يا اينكه يك اتوبان يا بزرگراه در شهر صرفا به منظور ايجاد رفاه وکاهش ترافيك در شهر ايجاد شده و نه براي پياده روي يا دوچرخهسواري در طول آن كه گاهي منجر به تصادف و به خطر افتادن جان افراد می شود وبا ایجاد یک تصادف تا ساعاتی افزایش ترافیک را باعث شوند.
اما از ديگر عللي كه علت اساسي براي عدم رعايت هنجارها ميباشد عدم كنترل است به اين معني كه وقتي كنترل بر اعمال افراد وجود نداشته باشد افراد به خود اجازه ميدهند كه آن را انجام دهند، نمونه بارز آن مواردي است كه بارها در جامعه خود ديدهايم، از جمله اينكه رانندگان در موقع خلاف اگر پليس را در آن اطراف نبينند به راحتي تخلف خواهند نمود. (آناتومي جامعه دكتر فرامرز رفيعپور)
تمام دلايلی كه در بالا ياد شد بخشي از علل عدم رعايت هنجار بود و نمونه هاي هر كدام نيز در جامه ما کم نیست. به نظر شما اين جامعه ما به كجا خواهد رسيد. تكليف جامعهاي كه افراد آن از كودك 8 ساله تا شخص 70، 80 ساله به عدم رعايت اين هنجارها ميپردازند و تصور هم نمينمايند كه كار اشتباهي ميكنند چه خواهد بود؟ چه نتيجهاي را ميخواهيم از ايجاد اين اعمال و آشفتگيها بگيريم جز آن كه در آخر ضررش به خودمان مي رسد. پاره كردن صندلي های يك اتوبوس، نوشتن يادگاري بر روي درختان، ايجاد مزاحمت توسط موتور وماشين براي همشهريان و در آخر زشت نمودن چهره شهر. چه فايدهاي براي ما به همراه دارد؟ ما تمام تلاشمان را به كار ميگيريم تا با هنجارهاي اجتماعي مخالفت كنيم، اما هيچگاه فكر نميكنيم كه چطور مي توانيم به نظم اجتماعي جامعهمان كمك كنيم. رعايت اصول جامعه به خود ما برميگردد تا با اجراي درست آن جامعه را در مسير افزايش هنجارهاي مثبت قرار دهيم.
به اميد آن روز...
زنان و اسيبهاي اجتماعي
مروري مفهومي بر مسائل و آسيبهاي اجتماعي
بدون شك هرگونه بررسي در حوزه زنان و آسيبها ي اجتماعي مستلزم درك مفاهيم اوليه جامعه شناختي موضوع مي باشد.
"از ديدگاه علوم اجتماعي مسئله اجتماعيsocial problems) )شيوه اي از رفتار است كه از ديدگاه نظم اجتماعي به عنوان تخلف از يك يا تعدادي از هنجارها ي مورد تاييد ماتلقي ميشود . [1]"
در واقع مساله اجتماعي وضعيتي است كه از سوي تعدادزيادي از افراد جامعه قابل اعتراض يا نا مطلوب محسوب مي شود . اين عده تشخيص مي دهند كه ضرورتا بايد برنامه ها ،سياستها و خدماتي براي مقابله يا كاهش دامنه آن مساله انجام پذيرد . بنابراين تعريف ، شرايط زيان آوري كه توسط يك گروه اجتماعي قابل سرزنش و نا مطلوب تعريف نشده باشد به عنوان مساله اجتماعي شناخته نمي شود . از ديدگاه جامعه شناسي مساله اجتماعي داراي ويژگيهاي زير است :
- مساله اجتماعي از ابعاد مختلف منشائ تاثير و چگونگي حل آن" جنبه اجتماعي" دارد.
- يك الگوي رفتار يا وضعيت عيني و قابل مشاهده است ، بنابراين واقعيت خارجي دارد .
- امري است نسبي ، از زماني به زمان ديگر و از جامعه اي يا گروهي به جامعه يا گروهي ديگر متفاوت است .
- ملاك شناسايي آن بعنوان مشكل ، با ارزشهاي گروهي ازانسانها و نيز چگونگي درك آنان مرتبط است .
- با قدرت اجتماعي ارتباط دارد، زيرا افراد قدرتمند خود را شايسته تعريف و تعيين مسايل اجتماعي مي دانند .
در علوم اجتماعي معمولا آسيبهاي اجتماعي (social patology) در كنار مسائل اجتماعي مطرح مي شود كه در هر دو مورد ملاك اساسي رفتار و بر مفاهيمي همچون انحراف و نا هنجاريها تاكيد دارد .
مفهوم آسيب اجتماعي بر گرفته از ادبيات پزشكي بوده و در يك نگاه اجمالي منظور از آسيب حالتي در حيات يك پديده است كه روند عادي يا سالم آن دچار بيماري گردد . بنابراين آسيب اجتماعي شيوع يك بيماري در گروههاي مختلف اجتماعي ، سازمانها ، روابط اجتماعي و به طور كلي در اركان مختلف اجتماع است كه روند معمول وفاق و سلامت جامعه را بر هم زند .
در هر صورت زماني كه شرايطي در جامعه ايجاد شود كه نظم و يكپارچگي و روند معمول زندگي بر هم خورده و جامعه دچار انحراف گردد؛ به طوريكه موجب كاهش يا از دست دادن كارايي و عملكرد مثبت فرد ، خانواده و يا گروههاي اجتماعي شود، آسيب يا مساله اجتماعي رخ داده است . بر همين اساس رفتار انحرافي يا انحراف اجتماعي (social deviance) همه اعمال و رفتارهايي است كه خلاف ارزشها و هنجارهاي اجتماعي ، عرف و قوانين رسمي يك جامعه باشد و از سوي جامعه تاييد نشود . وقتي آسيبهاي اجتماعي با بار كيفري و قانوني تعريف ميشوند حكم جرم پيدا مي كنند .
" افراد آسيب ديده نيز به افرادي اطلاق ميگردد كه رفتارشان به دليل فشارهاي شديد اجتماعي و رواني ناشي از مشكلات اقتصادي و اجتماعي ،نقص و فقدان مها رتهاي زندگي، ضعف در بكارگيري شيوه هاي مقابله ، ابتلابه بيماريهاي رواني ،عقب ماندگي ذهني و.. با هنجارهاي اجتماعي مغايرت داشته و از مسيرزندگي مناسب خارج شده اند . [2] "
آيا برخي آسيبها ي اجتماعي مختص به يك جنس يا گروه اجتماعي هستند ؟
همانطور كه ذكر گرديد مسائل و آسيبهاي اجتماعي از حيث" منشا و چگونگي" ريشه اجتماعي دارند و يكي از ويژگيهاي اساسي امور و پديده هاي اجتماعي ارتباط و بهم پيوستگي آنها است . امور و پديده هاي اجتماعي به نحوي با يكديگر در ارتباط مي باشند كه تبعات و تاثرات يكي بر ديگري قابل نفوذ است . اساسا در ريشه يابي بسياري از مسائل و آسيبهاي اجتماعي به اين نتيجه خواهيم رسيد كه مجموعه اي ازپديده ها و امور اجتماعي در بروز آسيب دخيل بوده اند . به طور مثال فقر به عنوان يك مسئله اجتماعي مي تواند زمينه بروز بسياري از آسيبهاي اجتماعي از جمله تكدي گري ،كودكان خياباني ،روسپيگري ،طلاق و....را فراهم سازد . بنابراين يك مسئله اجتماعي مي تواند خود زمينه بروز مسائل و آسيبهاي اجتماعي ديگري باشد و اين آسيب مي تواند در هرجنس يا گروه اجتماعي به وقوع پيوندد . هم جنس گرايي كه در جامعه ما نوعي كجروي و آسيب اجتماعي محسوب مي شود رفتار ضد ارزشي است كه خاص يك جنس نبوده در هر دو جنس (زن و مرد) مشاهده مي گردد، نوعي نا هنجاري اجتماعي است، هر چند در جامعه اي همچون آمريكا نا هنجاري محسوب نمي شود و بعضا مورد حمايت قانوني نيز قرار مي گيرد . ساير آسيبهاي اجتماعي همچون خود فروشي، روسپيگري ، فرار از منزل و قاچاق انسان نيز در هر دو جنس مرد و زن متبلور است . علي رغم آن امروزه به كرات ملاحظه مي گردد كه صاحبنظران حوزه زنان و بعضا" مسولين در برخورد با آسيبهاي اجتماعي برخي از آنها را صرفا خاص جامعه زنان تعريف نموده اند، به طوري كه اين رويكرد، سياستها و برنامه ريزيهاي آنان را تحت تاثير قرار داده است .لذا در برخورد با مسايل و آسيبهاي اجتماعي وزنان لازم است به اين نكات توجه گردد:
- آسيبهاي اجتماعي ريشه در مجموعه اي از امور، پديده هاو مسايل اجتماعي بهم پيوسته دارد (فقر با مسايلي همچون بيكاري ، اختلاف طبقا تي و... در ارتباط است )
- يك آسيب اجتماعي مي تواند زمينه بروز آسيب ديگري گردد . (فقر ميتواند موجب بروز روسپيگري ،تكدي گري و.. گردد. ) بنابراين هر گونه اقدام درخصوص يك آسيب اجتماعي مي تواند آسيب ديگري را تحت تاثير قرار دهد، بطوريكه برخورد با پديده فرار از منزل منجر به تغيير در ميزان قاچاق زنان و دختران ميگردد .
- آسيبهاي اجتماعي امرنسبي بوده از گروهي به گروه ديگر ،از زماني به زمان ديگر متفاوت است و بر اساس ارزشهاي حاكم بر جامعه تعريف مي گردد . لذا ممكن است در يك قوم آسيب تعريف گردد ولي در قوم ديگر ي آسيب محسوب نگردد .( همچون پديده خشو.نت عليه زنان كه حدود و تعاريف آن در اقوام مختلف كشور متفاوت است . )
- بروز آسيبهاي اجتماعي به هيچ وجه خاص يك جنس نبوده و در هر دو جنس قابل تبلور است .
- حل مسايل و آسيبهاي اجتماعي نيازمنداعمال رويكرد فرا بخشي به موضوع توسط دستگاههاي فرهنگي ،قضايي و امنيتي سياستگزار و مجري مي باشد .
نقش خانواده در پيشگيري انحـرافات اجتماعي
يكي از موضوعاتي كه از گذشتههاي دور افكار بسياري از انديشمندان رشتههاي مختلف علمي نظير فلاسفه، حقوقدانان، روانشناسان و خصوصاً جامعهشناسان را به خود معطوف كرده، مسئله انحرافات اجتماعي است. در كمتر كتاب جامعهشناسي است كه بخشي از كتاب، به اين موضوع اختصاص نيافته باشد. از اين رو جامعهشناسان تلاش ميكنند تا به سؤالاتي كه در اين زمينه مطرح است، پاسخ گويند. سؤالاتي از اين قبيل كه مصاديق انحرافات اجتماعي كدام است؟ چرا در هر جامعه اي بعضي از اعضاي جامعه، هنجارهاي مورد قبول اجتماع را زير پا گذاشته يا آنها را نقض ميكنند؟ چگونه ميتوان افراد را بهنجار وهمنوا تربيت نمود و از رفتارهاي انحرافي افراد پيشگيري كرد؟ براي كاهش نرخ كجروي و انحرافات اجتماعي از چه ابزارها و سازو كارهايي بايد استفاده كرد؟ چگونه بايد با افراد كجرو رفتار نمود و چه نوع مجازاتي را تعيين كرد؟…
پديدههاي اجتماعي به جهت ماهيت پيچيدة آنها، كمتر با رويكرد تك عاملي تبيين ميشوند. از اين رو بررسي و تحليل عوامل پيشگيري از انحرافات اجتماعي نيز از اين قاعده مستثني نميباشد. اين عوامل در يك تقسيم بندي شامل دو دسته كلي است:
الف) ـ عوامل رواني: از قبيل شناخت صحيح، ارضاي منطقي غرائز و اميال دروني، باورها و عقايد صحيح، خصوصيات روحي معتدل و ….
ب) ـ عوامل اجتماعي: اين عوامل خود به دو دسته تقسيم ميشود: عوامل اجتماعي كلان مانند نوع نظام سياسي، عملكرد رهبران حكومتي، وسائل ارتباط جمعي، نقش استعمارگران خارجي و … و عوامل اجتماعي خرد نظير خانواده، گروه همسالان، محيط تحصيلي، محيط شغلي، مسجد و ديگر مكان هاي مقدس و….
جامعه شناسان بر اين باورند كه در بين مجموع اين عوامل، خانواده يكي از مهمترين عواملي است كه ميتواند بيشترين نقش را در جلوگيري از بروز انحرافات و جرائم اجتماعي ايفا نمايد، همان طوري كه ميتواند عامل مؤثري در انجام رفتارهاي انحرافي باشد. بنابراين اگر محيط خانواده در دوران كودكي فرد، يك محيط سالم، مناسب و بساماني باشد، احتمال مصونيت اين فرد از انجام رفتارهاي انحرافي و نابهنجار بسيار فراوان است.
تعاريف و مفاهيم كليدي
خانواده
«خانواده، مركب از گروهي است كه از طريق خون، ازدواج يا فرزندخواندگي به يكديگر مربوط و منسوب بوده، براي مدتي طولاني و نامشخص با هم زندگي ميكنند.»[1]
خانواده مانند هر نهاد اجتماعي ديگر براي تأمين برخي از نيازهاي اساسي انسان شكل گرفته است. اين نيازها عبارتند از:
نظام بخشيدن به رفتارهاي جنسي و توليد مثل
انسان به عنوان موجودي زيستي، داراي علايق و تمايلات جنسي ميباشد. اما مطابق فرهنگ جامعه، اين خانواده است كه تعيين ميكند فرد با چه شخصي و در چه شرايطي رابطه جنسي داشته باشد و از اين طريق رفتار جنسي افراد را قاعدهمند ميسازد و استمرار نسلها را از طريق زاد و ولد طبيعي ميسر ميكند.
جامعه پذير كردن كودكان
خانواده در جهت دهي باورها، ارزشها و نمادهاي مورد قبول يك جامعه نقش بسزايي دارد و از اين طريق، زمينه همنوايي فرد با اعضاي جامعه را فراهم ميسازد.
فراهم كردن امنيت اقتصادي
خانواده در ميان جوامع، وظيفه تأمين نيازهاي اقتصادي و معيشتي اعضاي خود را داشته و نيازهاي مربوط به غذا، پوشاك و مسكن را فراهم كرده است.
مراقبت و نگهداري از كودكان، معلولان و سالمندان
خانواده مسئوليت نگهداري از كودكان، معلولان و سالمندان را به عهده دارد و نيازهاي مادي، معنوي و عاطفي آنها را تأمين ميكند و از اين طريق امنيت و آسايش را براي آنها فراهم ميسازد.
انحراف اجتماعي
انحراف در يك معناي عام، شامل هر نوع كنشي است كه با هنجارهاي پذيرفته شده يك جامعه همنوايي ندارد، بلكه آنها را نقض ميكند. جامعه شناسان به دنبال انحرافاتي هستند كه اكثريت اعضاي جامعه آن را به صورت عام محكوم ميكنند. به بيان ديگر آن دسته از نقض هنجارها را مورد بررسي قرار ميدهند كه در نظر عده زيادي از مردم گناه و خطا شمرده ميشود.[2] بنابراين هر انحرافي داراي دو عنصر اساسي و جوهري به نام «كنش» و نيز «شكستن هنجار مورد قبول جامعه» است. البته انحراف به مفهوم جامعه شناختي آن، يك امر نسبي است، يعني زماني يك فعل انحراف محسوب ميگردد كه در ديدگاه اكثريت اعضاي آن جامعه نابهنجار تلقي شود. گرچه ممكن است آن رفتار در نزد اعضاي يك جامعه ديگر، بهنجار شمرده شود. در اين صورت طبيعي است كه تعريف و محدوده انحراف، از يك زمان به زمان ديگر و از يك گروه و يك جامعه به گروه و جامعه اي ديگر متفاوت باشد. از اين رو شكلهاي متفاوت كجروي بر حسب نوع واكنش جامعه نيز در دستههاي كاملاً متفاوت قرار ميگيرد. براي نمونه واكنشهاي حاكي از عدم تأييد، شكلها و درجات كاملاً متفاوت و گوناگوني به خود ميپذيرد و دامنه اين قبيل واكنشها، مواردي نظير بي اعتنايي و روبرگرداني تا اظهار خشم، ابراز تنفر، طرد، محروم كردن از حقوق اجتماعي، نكوهش زباني، تنبيه بدني، بازداشت، جريمه، حبس و … را در برميگيرد». [3]
بدون ترديد تأثير اجراي سياستهاي پيشگيرانه در جلوگيري از انحرافات اجتماعي، به مراتب از انجام سازوكارهاي پسيني براي مقابله با انحراف، كارآمدتر خواهد بود. به علاوه اين شيوه، هزينه كمتري را براي مقابله با انحرافات اجتماعي در پي دارد. همان گونه كه در علم پزشكي پذيرفته شده است كه پيشگيري از ابتلا به بيماريها، به مراتب آسان تر و كم هزينه تر از درمان بيماريها خواهد بود و به ويژه آنكه در برخي موارد ممكن است عدم پيشگيري، فرد را به يك بيماري لاعلاج مبتلا كند.
پيشگيري
مسئله پيشگيري از انحرافات اجتماعي يكي از راهكارهايي است كه در بخش نظارت و كنترل اجتماعي مطرح ميشود و نقش اساسي در آن حوزه ايفا ميكند. در تعريف پيشگيري گفته ميشود: «پيشگيري، سياست پيشيني و متشكل از مجموعه راهكارهاي مستقيم و غير مستقيمياست كه با هدف ايجاد امكانات و موقعيتهاي بازدارنده از وقوع جرم و كجروي طراحي و تدوين ميشود.» [4] بين دو مسئله پيشگيري وكنترل، پيوند وثيقي وجود دارد، به طوري كه بعضي واژه «كنترل پيشگير» را در اين رابطه بكار ميبرند و در تعريف آن بيان ميكنند: «پيشگيري، به كنترلي اطلاق ميشود كه قبل از وقوع اتفاق صورت ميگيرد و از انحراف و تباهي … جلوگيري ميكند.» [5]
خانواده و پيشگيري از انحراف
يكي از مهم ترين راه هاي پيشگيري افراد از انحراف، دروني كردن ارزش ها و هنجارهاي پذيرفته شده يك جامعه است. به طوري كه جامعه شناسان معتقدند بين ميزان فرهنگ پذيري و كاهش ميزان انحراف و جرم در يك جامعه، رابطه مستقيمي وجود دارد و يكي از علل افزايش نرخ انحراف، فرهنگ پذيري ناقص افراد است. زيرا فرد، بعد از پذيرش هنجارها، بدون تأمل و تفكر، رفتار متناسب با آن هنجار را البته نه به خاطر ترس از مؤاخذه ديگران كه نوعي نظارت بيروني تلقي ميشود؛ بلكه به دليل نوعي نظارت دروني ناخودآگاه انجام ميدهد. از اين رو جامعه شناسان شكل گيري و ساخت شخصيت فرد را متأثر از فرهنگ پذيري و جامعه پذيري ميدانند و بيان ميكنند كه «از مهمترين نتايج جامعه پذيري، ايجاد شخصيت فردي و الگوهاي نسبتاً ثابت فكر، احساس و عمل است كه همگي ويژگيهاي يك فرد محسوب ميشوند.»[6] اين صاحبنظران براي جامعه پذيري نقش بسزايي قائلند تا جايي كه تفاوت صفات شخصيتي افراد را نتيجه جامعه پذيري افراد ميدانند و اظهار ميدارند:« در هر جامعه اي هر فردي، متفاوت از فرد ديگر است و اين اختلافات عمدتاً نتيجه جامعه پذيري ميباشد. ما نه تنها در يك جامعه، بلكه در قسمت خاصي از آن متولد شده و زندگي ميكنيم و بنابراين تحت تأثير خرده فرهنگهاي خاص طبقه، نژاد، مذهب، منطقه و نيز تحت تأثير گروههاي خاص از قبيل خانواده و دوستان قرار ميگيريم.»[7] بر مبناي اين ديدگاه، هم تشابهات شخصيتي افراد و هم تمايزات و اختلافات آنها عمدتاً به فرآيند جامعه پذيري آنها بستگي دارد. بنابراين فرهنگ پذيري و جامعه پذيري يكي از مهمترين و بهترين راههايي است كه ميتواند در جهت پيشگيري، نقش مهمي داشته باشد. البته به نظر جامعه شناسان جامعه پذيري در يك جريان زماني و در دورههاي مختلف زندگي صورتي ميگيرد، ولي «مهمترين بخش جامعه پذيري در طي دوران نوزادي و كودكي يعني زماني كه پايههاي بعدي شخصيت گذارده ميشود، تحقق مييابد.»[8]در اين دوران خلق و خوها، اعتقادات، حالات و ملكات و آداب و عادات فرد، تنها متأثر از خانواده است و در تعامل با اعضاي خانواده شكل ميگيرد. از اين رو خانواده در تعليم و تربيت افراد نقش اصلي و اولي را به عهده دارد. لذا اولين مراحل فرهنگ پذيري افراد از نهاد خانواده شروع ميشود. دين اسلام براي نهاد خانواده در امور تربيت فرزندان خصوصاً در مراحل اوليه زندگي، نقش بسزايي قائل است و قلب و روح جوان را بستر مناسبي براي پذيرش هر نوع تربيتي ميشمارد و آن را به زمين مناسبي براي پرورش هر نوع بذري تشبيه ميكند. حضرت علي (ع) خطاب به فرزند گراميش امام حسن مجتبي(ع) ميفرمايد: «و انما قلب الحدث كالارض الخالية ما القي فيها من شي قبلته فبادرتك بالادب قبل أن يقسو قلبك»[9] «همانا قلب جوان مانند زمين خالي است و هر بذري را ميپذيرد. بنابراين، من در تعليم و ادب تو بيش از آن كه قلبت سخت شود و عقلت به امور ديگر مشغول شود، مبادرت ورزيدم.» بر اين اساس گفته ميشود آنان كه در دوران كودكي نادرست تربيت شده اند، در جواني و بزرگسالي راه صحيح زندگي را نميشناسند و با اين خلقيات زشت، قادر نيستند خود را با جامعه انطباق دهند، اينان در معاشرتهاي اجتماعي اغلب با ناكامي و شكست مواجه ميشوند، زيرا به طور ناآگاه فراگرفتههاي غلط ايام كودكي خويش را بكار ميبندند.»[10]
والدين، نخستين كساني ميباشند كه در محيط خانواده بر خلق و خوي فرزندان تأثير ميگذارند. آنها با برخوردها و حركات و سكنات خود پايههاي فضائل يا رذائل را در نهاد فرزندانشان پايه گذاري ميكنند و زمينههاي شكلگيري حالات و ملكات اخلاقي حميده يا رذيله را فراهم ميكنند. يكي از جرم شناسان به نام «دوگرف» در اين رابطه مينويسد:«اثرات سالهاي عمر بر روي تكوين و تحول آتي شخصيت افراد بسيار بديهي است و اگر خانواده به وظايف تربيتي خود عمل نمايد و روابط بين والدين و فرزند طبيعي بوده و در محيط خانواده، جوّ دوستي و محبت حاكم باشد و در نهايت، اگر تمام نيازهاي طبيعي فرزند تأمين گردد، طفل به راحتي اجتماعي شده و همچنين در روابط خانوادگي و خارج از آن، رفتارهاي طبيعي و متعادل خواهد داشت، اما اگر شرايط و موقعيت به صورت ديگري باشد، يعني خانواده از نظر تربيتي دچار نقيصه شده و طفل از كمبود شديد عاطفي رنج ببرد و اگر والدين از هم جدا شده باشنـد، بديهـي است كه نتـايج زيـان بـار آن ديـر يا زود در طفل مشاهده خواهد شد.»[11]
«رستون» نيز در اين باره مينويسد: «بدون شك، موقعيت نامناسب خانوادگي، تأثيرات جرم زايي بر روي اعضاي خود دارد.» [12]
انواع پيشگيري
پيشگيري از نظر مدت زمان اجراي آن به دو نوع پيشگيري كوتاه مدت و بلند مدت تقسيم ميشود كه در ذيل، تعريف هر يك ارائه ميشود:
پيشگيري كوتاه مدت
به مجموعه راهكارهايي گفته ميشود كه در مدت زمان كمتري انجام ميشود، نظير تجهيزات پليس و نيروهاي انتظامي،فراهم نمودن روشنايي بيشتر خيابانها، كوچهها و اماكن عمومي، تدوين قوانين جزايي متناسب و بازدارنده، ايجاد مؤسسات مددكاري، فراهم نمودن فضاهاي مناسب براي گذراندن اوقات فراغت، حمايت از كودكاني كه مورد اذيت و آزار و بدرفتاري خانواده قرار ميگيرند، انهدام يا بستن محلهها و امـاكـن جرم زا و ممانعت از پخش برنـامـههـاي خشـونت زا در تلـويزيون و …تا فرصتهاي وقوع انحراف يا جرم را كاهش دهد.
پيشگيري بلند مدت
به سازوكارهايي اطلاق ميشود كه در يك فرآيند زماني مدت دار صورت ميگيرد تا در آينده فرصتهاي وقوع جرم را كاهش دهد. از قبيل فراهم نمودن بسترهاي مناسب براي دسترسي افراد به موقعيتهاي مناسب و كافي آموزش و پرورش، تدوين و اجراي سياستهاي كلي جهت ايجاد اشتغال براي اعضاي جامعه، تشكيل گروههاي اجتماعي با هدف ارتقاي مهارتهاي تربيتي والدين، تلاش در جهت برخورداري اعضاي جامعه از نيازهاي اساسي زندگي، تقويت نقش پيشگيرانه مدارس از طريق ارتقاي محتوا و كيفيت برنامههاي آموزشي و تربيتي، تلاش در جهت كاهش شكاف اقتصادي در بين اقشار مختلف جامعه و دستيابي به عدالت اجتماعي و … گرچه اين نوع پيشگيري به جهت آثار و بركات ماندگارتر و مطلوبتر، از اهميت بيشتري برخوردار است، اما در هر جامعهاي در كنار اين نحوه پيشگيري، نميتوان از پيشگيري نوع اول بي نياز بود. به عبارت ديگر اين دو نوع پيشگيري، مكمل همديگر هستند و در پرتو بكارگيري همزمان آنها نتايج بهتري حاصل ميشود.
شيوههاي پيشگيري
براي پيشگيري از انحرافات اجتماعي شيوههاي متفاوتي از سوي صاحبنظران بيان شده است كه در اينجا به بعضي از مهمترين آنها اشاره ميكنيم:
الف) آموزش مدار (يادگيري)
يكي از شيوههاي پيشگيري كه از ديرباز بين انديشمندان مطرح بوده و اكنون نيز طرفداراني دارد؛ مبتني بر اين نظريه است كه افراد، انواع رفتارها را در كنش با ديگران فرا ميگيرند. اين ديدگاه براي رفتار فرد، خواه هنجارمند يا انحرافي، هيچ منشأ ارثي يا ژنتيكي و يا فيزيولوژيكي قائل نميباشد، بلكه بيان ميدارد كه فرد در تعامل با ديگران يك سلسله ارزشها، هنجارها و رفتارها را ياد گرفته و ميپذيرد. بر اساس اين ديدگاه بعضي معتقد بودند اگر در يك جامعه تعليم و تربيت همگاني شود، در واقع به تدريج راه انجام رفتارهاي انحرافي مسدود ميشود، «ويكتور هوگو» در اين زمينه اظهار ميدارد: «يك مدرسه باز كنيد، در يك زندان بسته ميشود.» نظريه «انتقال فرهنگي» بر يادگيري و آموزش تأكيد دارد. در اين نظريه بيان ميشود كه همنوايان كساني هستند كه در اثر ارتباط با افراد سازگار، هنجارها و ارزشهاي فرهنگي مورد قبول آنها را فراگرفته، بر اساس آنها عمل كنند و در مقابل، منحرفان كساني هستند كه با افراد كجرو در ارتباط بوده و به شدت از آنها تأثير ميپذيرند؛ به جهت همين تأثير پذيري است كه رهبران ديني، پيروان خود را از ارتباط و معاشرت با افراد منحرف و بزهكار باز ميدارند. امام صادق(ع) در اين خصوص ميفرمايد:«لاتصحبوا اهل البدع و لاتجالسوهم فتصيروا عند الناس كواحد منهم»[13] «يعني با افراد منحرف همنشيني و معاشرت نداشته باشيد، زيرا همنشيني با آنها موجب ميشود كه مردم شما را يكي از آنها به شمار آورند.»
مطابق اين ديدگاه معيار اثر پذيري فرد از گروههاي همنوا و ناهمنوا با امور سه گانه ذيل مرتبط ميباشد:
1– شدت تماس با ديگران
يعني هرچقدر ارتباط با اعضاي يكي از اين دو گروه بيشتر باشد، به همان ميزان اثر پذيري او از آن گروه بيشتر خواهد بود. مانند آن كه احتمال پذيرش هنجارها و ارزشهاي اعضاي خانواده يا دوستان و همسالان به جهت داشتن روابط نزديك تر و قوي تر با يكديگر، بيشتر از آشنايان يا همكاران است.
2- سن فرد در زمان تماس
بيشترين تأثير پذيري فرد از ديگران در زمان كودكي و جواني است. به طوري كه هر چقدر فرد از اين مرحله بيشتر فاصله ميگيرد، به همان نسبت از ميزان اثرپذيري وي كاسته ميشود، از اين رو در منابع ديني بر اهميت فراگيري و آموزش در زمان كودكي تأكيد شده است.
3- نسبت تماس با همنوايان
هر چقدر تماس فرد با افراد همنوا بيشتر باشد، به همان نسبت احتمال همنوايي فرد با هنجارهاي اين گروه بيشتر است و كودك معمولاً بيشترين و عميق ترين تماس را با اعضاي خانواده، به ويژه مادر دارد. بنابراين مادر ميتواند در همنوايي فرزند و در نتيجه پيشگيري از رفتار انحرافي او نقش اصلي داشته باشد. وسعت اين تأثير به قدري است كه حتي روانشناسان، از شير گرفتن نابهنگام كودك يا شيوه تغذيه او را، در انحراف كودك مؤثر ميدانند. [14]
ب)ـ كنترل مدار
اين نظريه به جاي توجه به علت همنوايي افراد، بيشتر به دنبال علل ناهمنوايي و انحراف افراد بوده و معتقد است كه ناهمنوايي و هنجارشكني و كجروي افراد، در عدم كنترل اعمال و رفتار افراد جامعه ريشه دارد. اين ديدگاه عرصه زندگي را مملو از وسوسه، نيرنگ و فريب دانسته و زمينه و شرايط را براي رفتارهاي نابهنجار مستعد ميداند و مدعي است كه همنوايي مردم بدين سبب است كه اعمال و رفتار آنها توسط جامعه مهار ميشود، به طوري كه هر قدر ميزان اين مهار بيشتر باشد و نظارتهاي گوناگون، از قبيل رسمي و غيررسمي، بيروني و دروني، مستقيم و غير مستقيم وجود داشته باشند و حساسيت مردم و مسئولان افزايش يابد، ميزان همنوايي مردم بيشتر خواهد بود و اگر رفتار افراد از سوي جامعه كنترل و مهار نشود، همنوايي اندكي بوجود ميآيد. [15]
بر اساس اين ديدگاه، مهمترين نقش خانواده در پيشگيري اعضايش از انحرافات، اعمال بيشترين نظارت بر رفتار آنها است. البته اين مسئوليت در عصر كنوني مضاعف شده، زيرا وجود انواع و اقسام وسائل و ابزارهاي انحرافي در جامعه، بستر انحراف و كجروي افراد را بيش از گذشته فراهم نموده است. امروزه به جهت گستردگي جوامع و پيچيدگي روابط اجتماعي، كنترلهاي غيررسمي تا حد زيادي معنا و مفهوم خود را از دست داده و افراد منحرف در انجام رفتارهاي انحرافي احساس آزادي عمل بيشتري ميكنند، علاوه بر آنكه در صورت افزايش ميزان نظارتهاي رسمي نيز، شكاف ناشي از عدم نظارتهاي غيررسمي همچنان مشكل آفرين است. بدين ترتيب براي جبران نظارت غيررسمي، مسئوليت خانواده افزايش يافته است و بر اين اساس بعضي از كارشناسان معتقدند كه اگر در زمان گذشته، يك مادر ميتوانست چند فرزند را به خوبي تربيت كند، امروزه لازم است كه يك مادر نقش چند مادر را در تربيت يـك فـرزنـد انجـام دهـد تـا بتـوانـد در تربيت وي موفق بوده و او را از انحراف بازدارد.
ج) ـ عاطفي مدار
يكي از نيازهاي اساسي انسان، نياز عاطفي است. بدين معنا كه ميخواهد مورد مهر و محبت و علاقه ديگران واقع شود. از اين رو وجود رابطه عاطفي بين والدين و فرزندان مورد تأكيد روانشناسان قرار گرفته است. مهر و محبت در تكوين شخصيت افراد نقش قابل توجهي دارد. در مقابل، محروميت عاطفي موجب بروز اختلال منش و انواع انحرافات ميگردد، يعني در صورتي كه فرد از سوي والدين خود احساس بيمحبتي كند، چه بسا ممكن است براي جبران آن درصدد انتقام جويي برآمده و اعمال خطرناكي را بر خلاف قانون و هنجارهاي اجتماعي مرتكب شود. همين نياز عاطفي فرزند به والدين، در زمان جدايي والدين آآآاآآآآآثار بسيار نامطلوبي بر روان فرزندان ميگذارد و آيندة وخيمي براي آنها رقم ميزند. در اين شرايط فرد به جهت كمبود مهر و عطوفت، محبت دروغين افراد خارج از خانواده را ترجيح ميدهد و به تدريج زمينه فرار از منزل فراهم ميشود. به جهت چنين پيامدهاي جبران ناپذير و ناگواري است كه در اسلام، «طلاق» مبغوض ترين حلالها است. اما اگر والدين با يكديگر و با فرزندان خود رابطه عاطفي متعادلي برقرار كنند، ميتوانند در قلب فرزندان نفوذ كرده و سپس آنها را در مسير صحيح هدايت كنند. نقش مهر و محبت از سوي والدين به قدري اهميت دارد كه گفته ميشود اگر فرزندان از محبت والدين سيراب نشوند و احساس كمبود محبت كنند و آنها را تكيه گاهي امن و مورد اطمينان براي خود به حساب نياورند، ممكن است جذب كساني شوند كه نسبت به آنها اظهار محبت و علاقه كاذب مينمايند و اين نقطه، آغازگر انحرافات بعدي افراد است. در حالي كه اگر نيازهاي عاطفي فرد در محيط خانواده مورد توجه قرار گيرد، فرزند نسبت به بسياري از اظهار محبتهاي ساختگي خويشتنداري ميكند و از فريب آنها مصون خواهد ماند و بر اساس عقل و خرد و به دور از احساسات، جهات مثبت و منفي عمل خود را خواهد سنجيد.
از نظر روانشناسان، اختلالات رواني افراد ناشي از كمبود محبت، به شكل صور ذيل ظاهر ميشود كه هر يك از اين امور ميتواند زمينه انحراف افراد را فراهم نمايد:
1- احساس نا امني رواني و عدم آرامش؛
2- بدبيني و عدم اعتماد نسبت به ديگران؛
3- عدم حظّ و لذت از زنده بودن و زندگي كردن ؛
4- عدم احساس مسئوليت و تعهد؛
5- ضعف اعتماد به نفس؛
6- خجالت و تمايل به تقليد كوركوانه؛
7- نياز به جلب توجه و خودنمايي از طريق روشهاي نامطلوب.[16]
مطابق آزمايشات، بسياري از اختلالات رواني، ناشي از كمبود محبت والدين است، به طور نمونه نوزاداني كه از مهر و محبت مادر در سالهاي اوليه حياتشان محروم بوده اند و دور از محيط خانوادگي و در پرورشگاهها زندگي كرده اند، با وجود رعايت اصول بهداشتي، از اختلال شخصيت رنج ميبرند. بر اساس مطالعات بر روي 38 نفر از افراد بالغي كه در هفته سوم زندگي تا سه سالگي در پرورشگاه بسر برده اند و اكنون 16 تا 28 سال از آن زمان سپري شده است، 4 نفر آنها مبتلا به جنون، 21 نفر داراي اختلال منش (رفتار غيرعادي) 4 نفر مبتلا به تأخير رشد عقلي، 2 نفر مبتلا به امراض عصبي و فقط 7 نفر از آنان توانسته بودند خود را با محيط اجتماعي تطبيق داده و رفتار عادي داشته باشند.[17]
د)ـ قدرت مدار
اين شيوه برخورد والدين تقريباً نقطه مقابل شيوه قبلي است. در اين شيوه «پيامهاي كلامي والدين يك جانبه و فاقد محتواي عاطفي است».[18]
مطابق اين ديدگاه، قدرت، بهترين ابزار براي پيشگيري از انحراف تلقي ميشود و والدين در مقابل تقاضا و استدلال كودكان، كمترين عقب نشيني نكرده و ميكوشند تا ادعاي خود را به كرسي بنشانند. در واقع آنها از ابزار تشويق و تقويت مثبت كمتر استفاده ميكنند. مادران با فرزندان خود كمتر همدلي و همدردي كرده و براي كنترل و پيشگيري از انحراف فرزندان، از روش ايجاد ترس، وحشت و تنبيه استفاده ميكنند. از اين رو هيچ تفاهمي بين والدين و فرزندانشان وجود ندارد. [19]
يكي از معلمان معروف آلماني بنام «هربرت» معتقد است كه: «انقياد، با قدرت حاصل ميشود و قدرت بايد به اندازه كافي وجود داشته باشد و مكرر ظاهر شود، تا قبل از اينكه در كودك نشانههاي واقعي ظاهر شود، موفقيت كامل حاصل گردد.» [20]معلم ديگري بنام «پاولسون» در اين رابطه ميگويد:«بدون بالاترين درجه ترس، هيچ گونه تربيتي امكان پذير نيست.» [21]
در اين ديدگاه رفتار و كنش فرزندان تنها توسط معيارهاي مورد قبول والدين ارزشگذاري ميشود، بنابراين فرزندان موظف هستند تنها بر اساس خواستههاي والدين و آن هم به شيوه اي كه آنها ميپسندند، حركت كنند و والدين اين اطاعت بي قيد و شرط كودك را يك عمل خوب به حساب ميآورند. [22]
خلاصه آنكه والدين براي پيشگيري از انحراف احتمالي فرزندان در آينده، فشار زيادي را بر آنها وارد ميآورند كه ممكن است با محروميت فرزندان از امور مورد پسندشان يا حتي تنبيه بدني آنان همراه باشد.
نقد روشهاي پيشگيري بر اساس مباني تربيتي دين
بر اساس مباني تربيتي دين، هر يك از روشهاي پيشگيري، به تنهايي نميتواند فرزندان را در قبال انحرافات احتمالي آينده مصون بدارد. زيرا هر يك از روشهاي فوق متناسب با نوعي شناخت خاص از انسان ارائه شده و نگاهي جامع به تمام ابعاد وجودي انسان ندارد و همه نيازهاي اساسي انسان در اين شيوهها شناسايي و بررسي نشده است. از اين رو هر يك از روشهاي مذكور، تنها بر اساس بخشي از ويژگيها و خصوصيات انسان، راهكارهايي ارائه نمودهاند. در حالي كه بر اساس مباني ديني، انسان موجودي داراي ابعاد سه گانة، تفكر و انديشه؛ عواطف و احساسات و رفتار و اعمال است و از ديدگاه اسلام نيازهاي افراد بايد در اين حوزههاي سه گانه برآورده شود:
شيوه آموزش مدار
لازم است كه افراد اهتمام جدي به فراگيري علم و كسب معرفت و شناخت داشته باشند. پيامبر گرامي اسلام(ص) براي مسئله تعليم و تعلم ارزش فراواني قائل بوده اند و فرموده اند: «ولكن بالتعليم ارسلت» «من براي تعليم فرستاده شدهام» [23]و قران كريم در آياتي ميفرمايد: «هوالذي بعث في الاميين رسولاً منهم يتلوا عليهم الكتاب و الحكمة…»[24]«اوست خدايي كه از ميان مردمي بي كتاب، پيامبري از خودشان مبعوث كرد تا آياتش را بر آنها بخواند و آنها را پاكيزه سازد و كتاب و حكمت به آنها بياموزد.» همچنين دين اسلام يكي از معيارهاي ارزشگذاري انسان را علم ميداند و ميفرمايد: «قل هل يستوي الذين يعلمون و الذين لايعلمون»[25]«بگو آيا كساني كه ميدانند با كساني كه نميدانند، برابرند؟»
بنابراين اسلام براي مسئله تعليم و تربيت افراد اهميت و ارزش فوق العاده اي قائل است و افراد را نسبت به فراگيري آن تشويق و تحريص نموده و براي كسب علم و معرفت از جهت زمان، مكان و نوع علم محدوديتي قائل نشده است. هر چند بايد توجه داشت كه در امر تعليم، بايد بهترين شيوه، براي بيان بهترين موضوعات و مطالب مورد نياز كودك و نيز براي شكل دهي افكار درست و عواطف و احساسات متعادل و رفتار و اعمال صحيح در او انتخاب شود. بنابراين آگاه نمودن فرزندان به آثار مثبت عمل صالح و بهنجار و پيامدهاي منفي دنيوي و آثار غير قابل جبران اخروي عمل نابهنجار، گرچه لازم و ضروري است، اما نميتواند به تنهايي فرد را در مقابل انحرافات اجتماعي مصون بدارد، بلكه لازم است كه به ديگر ابعاد وجودي انسان توجه شود تا اين تعليم و فراگيري، در سازندگي فرد مؤثر باشد و فرد از يك شخصيت بهنجار برخوردار شود.
شيوه عاطفي مدار
اگر فرد از شناخت لازم و كافي برخورد باشد، اما از جهت عواطف و احساسات، ارضا نشده باشد، مثلاً دچار كمبود محبت والدين باشد، همين مسئله ميتواند زمينه انحراف وي را فراهم نمايد. از اين رو در اسلام نسبت به محبت و مهرورزي به كودكان بسيار سفارش شده است. به طوري كه پيامبر گرامي اسلام(ص) ميفرمايد:«احبو الصبيان و ارحموهم و اذا وعدتموهم شيئاً ففوا لهم»[26] «به كودكان خود محبت كنيد و نسبت به آنها مهربان باشيد و هنگامي كه به آنها وعده داديد، به وعده خويش عمل كنيد.»
همچنين امام صادق(ع) ميفرمايد:«اكثروا من قبلة اولادكم فان لكم لكّل قبلة درجة»[27]«كودكان خود را زياد ببوسيد، زيرا هر بوسة شما درجه اي (پاداشي) دارد.» بدين ترتيب برخورد اعضاي خانواده با يكديگر و خصوصاً برخورد والدين با فرزندان بايد برخوردي عاطفي و با مهر و محبت باشد و با توجه به اين نكته است كه در برخي از كلمات معصومين(ع) سفارش شده است كه رفتار با كودكان بايد با رفتار بزرگسالان متفاوت باشد. پيامبر اكرم(ص) ميفرمايد:«من كان عنده صبي فليتصاب له»[28] «كسي كه كودكي پيش اوست، بايد در برخورد با او، كودكانه رفتار كند». حضرت علي(ع) هم ميفرمايد: «من كان له ولد صبا»[29] «كسي كه فرزندي دارد، براي تربيت او، بايد خود را هم سطح او سازد و كودكي كند.» با وجود اينكه محبت از سوي اعضاي خانواده ميتواند نقش به سزايي در پيشگيري از انحرافات اجتماعي افراد خانواده داشته باشد، اما بايد توجه داشت، همان گونه كه كمبود محبت ميتواند زمينه انحراف اعضاي خانواده را فراهم كند، زياده روي و افراط در محبت نيز ميتواند پيامدهاي نامطلوبي داشته باشد. بنابراين محبت بايد عاقلانه، منطقي و در حد اعتدال باشد تا مصلحت فرد را تأمين نمايد و او را با ارزشهاي مطلوب همنوا سازد. گاه از سوي برخي والدين ناآگاه و ناآشنا محبت به فرزند به معناي فراهم كردن تمام خواستههاي فرزند تعريف ميشود و هر چه را كه او ناخوش دارد، حتي اگر به صلاح او باشد، از او دريغ ميكند. صورت ديگر اين است كه محبت شكل منطقي به خود گيرد و آنچه مصلحت فرزند ايجاب ميكند، در اختيار او قرار ميدهد، گرچه ممكن است مورد خوشايند او نباشد.[30]
در ديدگاه تربيتي اسلام، روش تنبيه زندان، تبعيد، قتل، قطع عضو، تعزير و يا تنبيههاي غير بدني مانند وعده به عذابهاي غير قابل جبران اخروي و يا پرداخت جريمه و ديه به عنوان يك ابزار تربيتي پذيرفته شده و استفاده از آن در مواردي مفيد و لازم شمرده شده است،[31]پس در دين اسلام، هم از ابزار تشويق و هم از ابزار تنبيه و هم از تبشير و هم از انذار براي تربيت افراد كمك گرفته شده است. در نتيجه اولياء در امر تربيت، ميتوانند در موارد لزوم از برخي تنبيهها مانند قهر كوتاه مدت، محروميت از برخي امور مطلوب و … استفاده كنند كه البته تشخيص موارد لازم و تنبيه متناسب، كار دشوار و حساسي ميباشد.
شيوه قدرت مدار
شيوة قدرت مدار كه بر استفادة بي قيد و شرط از عنصر قدرت تأكيد ميكند، در امر پيشگيري ميتواند نتيجه معكوسي به همراه داشته باشد؛ از اين رو استفاده بي قيد و شرط از ابزار قدرت و خشونت، مورد قبول اسلام نميباشد. حضرت علي (ع) در اين رابطه ميفرمايند:«لاتقسروا اولادكم علي آدابكم فانهم مخلوقون لزمان غير زمانكم»[32] «آداب و رسوم زمان خود را با فشار و زور به فرزندان خويش تحميل نكنيد، زيرا آنان براي زماني غير از زمان شما آفريده شده اند.» بدون ترديد مقصود حضرت اين نيست كه آداب و سنن و هنجارهاي خود را به فرزندان منتقل نكرده و آنها را با فرهنگ خود آشنا نكنيد، زيرا در اين صورت، هيچ هنجاري در جامعه باقي نميماند و نسلهاي بعدي، انسانهاي بيهويتي خواهند شد؛ بلكه حضرت ميخواهند اين موضوع مهم را گوشزد كنند كه استفاده از فشار و زور آثار نامطلوبي را در پي دارد و افراد را به راه ناصواب ميكشاند.
به علاوه استفاده از ابزار زور و قدرت در تربيت فرزندان و بروز رفتار مقتدرانه در ارتباط با اعضاي خانواده، جهت پيشگيري از انحراف آنان، به دليل اظهار توقعي فراتر از توان و ظرفيت آنها در بعضي موارد، فرد را در مقابل كارهاي مقدور هم، بي تفاوت و بدون انگيزه نموده و زمينه طغيان او را فراهم ميكند. چنانكه پيامبر گرامي اسلام(ص) ميفرمايد:«رحم الله من اعان ولده علي بره، قال قلت كيف يعينه علي بره؟ قال يقبل ميسوره و يتجاوز عن معسوره و لايرهقه و لايخرق به»[33]«خدا رحمت كند كسي را كه در نيكو كاري و نيكي به فرزندش كمك كند، سؤال شد چگونه ميتواند در اين مورد كمك كند؟ فرمود: آنچه در توانايي كودك است، از او بپذيرد و آنچه انجام دادنش براي كودك طاقت فرسا ميباشد، از او نخواهد و او را به گناه و طغيان و كارهاي احمقانه وادار نكند.» بنابراين لازم است كه به جاي استفاده از قدرت و تحكّم، از ابزار عواطف و احساسات استفاده نمود، زيرا ابراز عواطف و احساسات از سوي مادر در نخستين روزهاي زندگي كودك، نقش مؤثري در سلامت رواني و جسمي كودك ايفا ميكند. به طوري كه «مطابق تحقيقات «ولف واشپيتز»، در صورتي كه كودك به طور مستمر، عشق و علاقه مادر را دريافت نكند، حتي واكنشهاي بسيار طبيعي عاطفي نيز به موقع بروز نميكند. براي مثال در فاصله سني سه تا شش ماهگي واكنش طبيعي خنده در كودك ظاهر ميشود، اما اگر فعاليتهاي مادرانه ناكافي باشد، اين واكنش طبيعي نيز بروز نميكند. تحقيقات «مارگارت ديبل» نشان ميدهد كه واكنش كودكان نسبت به توجه ناكافي مادر، به صورت پريدگي رنگ، از دست دادن شادابي طبيعي، تنفس نامنظم و حتي ناراحتيهاي معده و روده و اسهال و استفراغ در كودك ظاهر ميشود، با توجه به اين تحقيقات، كودك بايد در يك دوره طولاني، محبت مادرانه كافي و با ثبات را تجربه كند. تظاهر به رفتار مادرانه كافي نيست. كودك نياز به دريافت محبت واقعي و عميق مادر يا جانشين مادر دارد تا بتواند مراحل رشد را به طور طبيعي طي كند يا عشق و علاقه خود را به او ابراز نمايد.»[34]
شيوه كنترل مدار
يكي ديگر از ابعاد وجودي انسان، رفتار يا كنش است. رفتار در يك معناي عام، شامل همه حركات و سكنات فرد است. دين، براي بهنجار كردن رفتار انسانها، محدوديتهايي را در نظر گرفته و در قالب احكام پنجگانه (واجب، حرام، مستحب، مكروه و مباح) قواعد اين رفتارها را تعيين كرده است. بنابراين گرچه دين اسلام به جهت در نظر گرفتن ديگر ابعاد وجودي انسان، وجود تعليم و آموزش را لازم ميداند و ارضاي درست عواطف و احساسات انساني را از طريق ايجاد روابط عاطفي ضروري ميشمارد، اما هيچگاه نگرش تك بعدي به انسان ندارد، از اين رو نظارت و كنترل را نيز براي رفتار انسان لازم دانسته و دامنه كنترل را بسيار توسعه داده و از بهترين و بيشترين ابزارها استفاده كرده است؛ به طوري كه خداوند را ناظر به تمام اعمال و رفتار انسانها ميداند و هيچ عملي را از حيطه علم او خارج نميداند. قرآن كريم ميفرمايد:«هو معكم اين ما كنتم و الله بما تعملون بصير»[35] «هر كجا باشيد او با شماست و خداوند به هر چه انجام ميدهيد، بيناست.» همچنين حضرت علي (ع) در نهج البلاغه در اين رابطه ميفرمايند:«خداوند از صداي نعره حيوانات وحشي در دل كوهها و بيابانها و گناهان بندگان در خلوتگاهها و آمد و شد ماهيان در درياهاي ژرف و پيدايش امواج در اثر تندبادها، آگاه است.» [36]بر اين اساس، اين جمله مشهور گفته شده است كه: عالم محضر خداست، در محضر خدا گناه نكنيد. در راستاي نظارت خداوند، بخشي از نظارت متوجه حاكمان و دولتمردان قرار گرفته است تا هم دامان خود را از رفتارهاي نادرست نـگاه دارند و هم ديگـران را از رفتـارهـاي ناشـايست و ناصواب برحذر دارند. اين توصيه در نهج البلاغه به ويژه در نامههاي حضرت به مسئولين و استانداران خويش مشاهده ميشود. بخش ديگر اين نظارت و كنترل متوجه آحاد مردم در رابطه با ديگران، معطوف به اعضاي خانواده و والدين است تا جايي كه وقتي اين آيه نازل شد: «يا ايها الذين آمنوا قو انفسكم و اهليكم ناراً»[37] «اي كساني كه ايمان آورده ايد خود و خانواده خود را از آتش جهنم باز داريد»؛ جابر ابن عبدالله انصاري از پيامبر گرامي اسلام(ص) پرسيدند: يا رسول الله! ما به وظيفه خود واقفيم كه بايد با انجام واجبات و ترك محرمات، خود را از آتش جهنم نگهداريم، ولي نميدانيم كه چگونه اهل بيت خود را از آن عذاب بازداريم؟ پيامبر فرمودند: با سه وظيفـه اي كه براي شمـا مشخص ميكنـم: دعوت به خير؛ امر به معروف؛ نهي از منكر. يعني پدر نسبت به فرزندان و همسر و مادر نسبت به همسر و فرزندان خويش دعوت به خير داشته باشد و آنها را به انجام كارهاي خوب و شايسته عادت دهند كه اين امر ميتواند در پيشگيري اعضاي خانواده از انحراف تأثير شاياني داشته باشد.[38]اين روايت نشان ميدهد كه مسئله امر به معروف و نهي از منكر به عنوان دو ابزار اساسي كنترل، از مسئله دعوت به خير متمايز است و والدين وظيفه دارند كه علاوه بر دعوت به كار خير و ارشاد به آن، در مواردي هم با جديت و قاطعيت بيشتري فرزند را به سمت انجام كارهاي خوب سوق داده و مانع انجار رفتارهاي انحرافي او شوند. بنابراين از جمله وظايف والدين در امر پيشگيري اين است كه بر اعمال و رفتار فرزندان نظارت داشته و آنها را براي رفتن به مجالس و مراسم مذهبي تشويق و ترغيب نمايند و از رفتن به محيطهاي آلوده و ارتباط با افراد منحرف و بزهكار برحذر دارند. زيرا نقش تخريبي ارتباط با اين دسته از افراد و حضور در مجالس آنها به قدري است كه حضرت علي(ع) در اين ارتباط ميفرمايند:«مجالسة اهل الهوي منساة للايمان و محضرة للشيطان»[39]«همنشيني با هواپرستان ايمان را به دست فراموشي ميسپارد و شيطان را حاضر ميكند.» بنابراين دين اسلام با توجه به ابعاد مختلف نفس انسان، دستورالعمل جامعي را تنظيم نموده است تا به نيازهاي انسان در تمامي اين ابعاد پاسخ گويد و از اين طريق بر روشنايي عقل و خرد انسان بيفزايد، عواطف و احساسات انسان در حد معقول سيراب كند و هم رفتار و عمل بهنجار را در فرد بروز دهد. بدين ترتيب انسان مي تواند با انجام تعـاليـم دينـي به نتيجـه اي مطلـوب در امـر پيشگيـري از انحـرافـات اجتماعي دست يازد.
منابع:
- قرآن كريم.
- نهج البلاغه.
«خانواده و فرزنـدان در دوره دبيرستـان»، انتشارات انجمن اولياء و مربيان جمهوري اسلامي ايران، 1378.
- استافورد، لورا؛ به ير، چري:«تعامل والدين و كودكان»، ترجمه محمد دهگانپور و مهرداد خرازچي، انتشارات رشد، 1377.
- اميني، ابراهيم:«اسـلام و تعليـم و تربيت» ، انتشارات اولياء و مربيان جمهوري اسلامي ايران، 1376.
- حسيني، علي اكبر: «حقايقي از حق فرزند»، جزوه آموزش درس اخلاق.
- دانش، تاج زمان:« مجرم كيست»، جرم شناسي چيست، نشر مؤسسه كيهان، 1364.
- سليمـي، علـي؛ داوري، محمـد:« جامعـه شنـاسي كجروي»، انتشارات پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1380.
- شيخ حر عاملي، محمد بن حسن:« وسائل الشيعه»، مؤسسـه آل البيت(ع)، داراحياء التراث العربي، 1409هـ.ق.
- قائمي، علي:« آسيبها و عوارض اجتماعي»، نشر اميري، 1366.
- قاسمي روشن، ابراهيم:« اعتياد، علل و پيامدهاي اجتماعي»، مجله معرفت، ش 56،1381.
كوئن، بروس:« مباني جامعه شناسي»، ترجمه غلامعباس توسلي و رضا فاضل، انتشارات سمت،1372.
- گريگورا، آ.ل.:«روانشناسي تجربي كودك»، محمدتقي آزاد، انتشارات گلشاني، 1368.
- مطهري، مرتضي:«تعليم و تربيت در اسلام»، انتشارات الزهرا، 1362.
- نجفي توانا، علي:« جرم شناسي»، انتشارات خيام، 1377.
- يان، رابرتسون:« درآمدي بر جامعه»، ترجمه حسين بهروان، انتشارات آستان قدس رضوي، 1374.
ابله مرغان _ واريسلا
بيماري واريسلا يا آبله مرغان (chicken pox) يك بيماري خفيف و بسيار مسري است
كه بطور عمده در كودكان مشاهده مي شود
اين بيماري با بثورات منتشر وزيكولي بر روي پوست وغشاهاي مخاطي مشخص شده و در بالغين و كودكان مبتلا به نقص ايمني از شدت بيشتري بر خور دار است
بيماري زونا يا زوستر بطور اسپوراديك رخ مي دهد و بالغين و افراد مبتلا به نقص ايمني را ناتوان مي سازد
در اين بيماري بثورات پوستي محدود به منطقه توزيع يك گانگليون حسي هستند و از لحاظ ظاهري شبيه بثورات آبله مرغان ميباشند هر دو بيماري توسط يك ويروس ايجاد مي شوند
آباه مرغان بيماري حادي است كه متعاقب تماس اوليه فرد با ويروس حاصل مي شود در حالي كه بيماري زونا پاسخ ميزبان تقريبا مصون در برابرفعا ليت مجدد ويروس واريسلا كه در حالت مخفي در گانگليون هاي حسي به سر ميبرد مي باشد
خصوصيات ويروس
ويروس واريسلا- زوستراز نظر مرفولوژيكي شبيه ويروس هرپس سيمپلكس است و هيچ گونه مخزن حيواني ندارد
اين ويروس در محيط كشت حاصل از جنين انسان تكثير يافته و بطور مشخصي موجب توليد انكلوزيون هاي داخل هسته اي مي شود.
ويروس عفوني در داخل سلول ميزبان باقي مي ماند و تكثير مكرر آن از طريق سلولهاي آلوده آسانتر از مايع حاصل از كشت بافتي صورت مي گيرد.
عامل بيماري آبله مرغان و زونا يك ويروس مشترك است
ايزوله هاي ويروسي بدست آمده از وزيكول هاي بيماران مبتلا به آبله مرغان يا زونا از نظر ژنتيكي هيچ تفاوت عمده اي با يكديگر ندارند.
تلقيح مايع داخل وزيكول زونا به كودكان باعث بروز بيماري آبله مرغان در آنها مي شود
كودكاني كا از عفونت مربوط به ويروس زوستر بهبود يافته اند در برابر بيماري آبله مرغان مقاوم هستند
پاتوژنز و پاتولوژي
-واريسلا: راه انتقال عفونت واريسلا ار طريق مخاط دستگاه تنفسي فوقاني يا ملتحمه است
ويروس وارد جريان خون شده و پس از چندين دوره تكثير در نهايت در پوست بيمار تجمع مي يابد
ضايعات جلدي و مخاطي ويروس در ابتدا با آلودگي سلولهاي اندوتليال مويرگ ها شروع مي شوند
در اثر تورم سلولهاي اپيتليال تخريب بالوني شكل سلولها و تجمع مايعات بافتي وزيكول ايجاد مي شود
انكلوزيون هاي ائوزينو فيليك در داخل هسته سلولهاي آلوده يافت مي شود
ضايعات خارج سلولي بيماري واريسلا كه در نوزادان و در عفونتهاي عارضه دار بالغين مشاهده مي شوند مشابه يكديگر هستنددر گيري ريه در اين موارد معمولا شديد تر از ساير اعضا مي باشد و سلولهاي غول پيكر چند هسته اي اغلب مشاهدا مي گردند.
پاسخ ايمني سلولي و هومورال ميزبان تگثير ويروس ها را مهار كرده و از انتشار آن جلو گيري مي نمايد
اينتر فرون نيز ممكن است در اين روند دخالت داشته باشد
-زوستر: ضايعات پوستي ناشي از زوستر از لحاظ پاتولوژي شبيه ضايعات واريسلا هستند
التهاب حاد اعصاب گانگليون هاي حسي نيز مشاده مي شود و اغلب فقط يك گانگليون حسي گرفتار مي گردد. به عنوان يك اصل نحوه توزيع ضايعات پوستي متناسب با مناطقي است كه توسط يك گانگليون ريشه خلفي عصب دهي مي شوند.
عوامل محرك كه باعث فعا ليت مجدد ويروس در گانگليون مي شوند هنوز شناخته نشده اند به نظر مي رسد ضعف سيستم ايمني باعث تكثير ويروس در گانگليون شده و متعاقب آن التهاب و درد شديد ايجاد مي كند. ويروس در مسير رو به پايين عصب به طرف پوست حركت كرده و موجب تشكيل وزيكول مي شود. احتمالا ايمني سلولي مهمترين عامل دفاعي ميزبان در برابر عفونت واريسلا-زوستر است
فعاليت مجدد زوستر اسپوراديك بوده و عود بيماري به ندرت رخ مي دهد
يافته هاي باليني
واريسلا : عفونت تحت باليني آبله مرغان (chicken pox) غير معمول است و معمولا اين بيماري با علائم بالينی همراه است.دوره كومون آبله مرغان بطور متوسط ۲۱-۱۰روز است
احساس ناخوشي و تب از اولين علائم بيماري هستند كه به دنبال آنها بثورات ابتدا در تنه ، سپس در صورت، اندامها . مخاط دهان و حلق ظاهر مي شود. پس از ۴-۲روز وزيكول هاي جديد به وجود مي آيند به گونه اي كه در يك زمان مي توان تمام مراحل ماكول، پاپول ، وزيكول و كراست را مشاهده كرد.
تب تا زماني كه بثورات جديد ظاهر مي شوند باقي مي ماند و با شدت بثورات متناسب است
عوارض بيماري در كودكان سالم نادر بوده و مرگ و مير آن بسيار اندك است آنسفاليت در حدود يك در هر هزار مورد رخ مي دهد. در واريسلاي نوزادي عفونت اندكي قبل يا بعد از تولد از مادز به نوزاد انتقال مي يابد. در اين شرايط آنتي بادي مادرا به مقدار كافي به نوزاد منتقل نمي شود تا ار بروز عفونت جلو گيري كند. ويروس واريسلا در نوزادان اغلب بطور وسيعي منتشر شده و ميزان مرگ و مير بيماری گاهي به بيش از ۳۰ درصد ميرسد.
بيماران كه از آنسفاليت واريسلا نجات مي يابند ممكن است دچار عوارض دائمي گردند . پنو موني واريسلا در كودكان نادر است اما شايعترين عارضع آبله مرغان در بزرگ سالان مبتلا به عفونت اوليه ويروس واريسلا-زوستر مي باشد . ميزان مر گو مير اين بيماري ۴۰-۱۰درصد است. بيماران مبتلا به نقص ايمني در معرض خطر بيشتري براي ابتلا به عوارض گوناگون آبله مرغان هستند.
كودكان مبتلا به لوسمي به ويژه در خطر ابتلا به عفونت هاي شديد و منتشر ويروس واريسلا-زوستر هستند ميزان مرگ و مير واريسلاي پيش رونده در كودكان مبتلا به نقص ايمني حدود ۲۰درصد است
-زوستر: اين بيماري معمولا با درد شديدي در ناحيه پوست يا مخاط كه توسط يك يا چند عصب با گانكليون حسي عصب دهي مي شوند آغاز مي گردد . چند روز پس از شروع بيماري وزيكول هاي متعددي بر روي پوست منطقه اي كه حس آن توسط اعصاب مبتلا تامين مي شوند به وجود مي آيد
اين بثورات معمولا يك طرفه بوده و تنه و سر و گردن را بيشتر از ساير نقاط بدن در گير مي كند طول دوره بيماري و شدت بثورات معمولا با سن بيمار متناسب است . در۱۵-۱۰درصد موارد زوستر ، شاخه چشمي عصب سه قلو در گير مي شود.
شايعترين عارضه زونا در سالمندان نورالرژي پس از زونا مي باشد . در اين بيماران درد ممكن است چند هفته تا چند ماه ادامه داشته باشد . نورالرژي به ويژه بعد از زوناي چشمي شايع است . مقدار اينتر فرون وزيكول در افراد مبتلا به زوناي موضعي كه داراي بيماري زمينه اي نيستند.
در اوائل عفونت يعني در حدود ششمين روز به حد اكثر ميزان خود مي رسد پس از رسيدن مقدار اينترفرون به حد اكثر خود در عرض۴۸ ساعت بهبودي باليني ايجاد مي شود ويزيكول ها به پوستول و كراست تبديل شده و انتشار ضايعات متوقف مي گردد . وجود بيماري هاي زمينه اي نظير بدخيمي ها ، نقايص ايمني و استفاده ازداروهاي مهار كننده سيستم ايمني موجب انتشار بيماري زونا و افزايش و شدت آن مي گردد . گروهي از بيماران مبتلا به هوچكين سر انجام به بيماري زوستر دچار خواهند شد . يكي از علل مهم مرگ در بيماران مبتلا به نقص ايمني كه دچار زونا مي شوند بيماري هاي احشايي به ويژه پنوموني مي باشد
ايمني
ويروس هاي واريسلا و زوستر مشابه يكديگر هستند و بيماري هاي آبله مرغان و زونا ازاختلاف پاسخ هاي ايمني ميزبان ناشي مي شوند . عفونت قبلي با آبله مرغان موجب موجب ايمني دراز مدت در برابر اين بيماري مي شود . اما زونا ممكن است در برابر تيترهاي سرمي بالا ازآنتي بادي هاي خنثا كننده واريسلا نيز رخ دهد.
بنظر مي رسد كه ايمني سلولي اختصاصي ويروس واريسلا-زوستردر بهبودي بيماران مبتلا به آبله مرغان و زونا نقش مهمي داشته باشد . پيدايش اينترفرون موضعي نيز در بهبودي بيماري مشاركت دارد
تشخيص آزمايشگاهي
در نمونه هاي رنگ آميزي شده ازپوسته ها يا سواپ هاي به دست آمده از پايه وزيكول ها، سلولهاي غول پيكر چند هسته اي را مي توان مشاهده كرد . اين سلولها در وزيكولهاي غير هرپسي وجود ندارند
آنتي ژن هاي ويروسي داخل سلول ميزبان را مي توان توسط رنگ اميزي ايمونوفلوئوروسانس نشان داداستفاده از روشهاي شانسايي سريع ويروس واريسلا-زوستر از لحاظ باليني براي تشخيص عفونت مهم هستند . بررسي شكل ظاهري ذرات ويروس موجود در مايع وزيكول در زير ميكروسكوپ الكتروني موجب تمايز هرپس ويروس ها و پوكس ويروس ها از يكديگر ميشود . آنتي ژن هاي اختصاصي ويروس واريسلا-زوستر در مايع وزيكول و ترشحات حاصل از پوسته ها يا مواد حاصل از بيوسي وجود دارند
اگر چه اثرات سيتوپاتيك ويروس واريسلا گاهي بسيار آهسته ظاهر مي شوند اما ويروس را مي توان از مايع وزيكول و در كشت سلولهاي انساني در مدت۷-۳روز بدست آورد . ويروس واريسلا-زوستردر مايع وزيكول بسيار نا پايدار است و تلقيح آن در كشت هاي سلولي بايد به سرعت انجام گيرد .
افزايش تيتر آنتي بادي اختصاصي را مي توان در سرم بيماران توسط آزمايشهاي ايمونوفلوئوروسانس غير مستقيم و ايمونواسي آنزيمي مشاهده نمود
تست انتخابي به هدف آزمايش و امكانات ازمايشگاهي بستگي دارد نقش ايمني سلولي در مقابله با اين ويروس بسيار مهم و در شناسايي آن است
اپيدميولوژي
بيماري هاي آبله مرغان و زونا در تمام نقاط دنيا مشاهده مي شوند . بيماري آبله مرغان يك بيماري اپيدميك شايع در دوران كودكي است كه حد اكثر بروز آن در سنين بين ۶-۲سالگي است و در بالغين نيزمشاهده مي شود . در مناطق معتدل شيوع اين بيماري در فصول زمستان و بهار بيشتر از فصل تابستان است .زونا بطور اسپوراديك رخ داده و اكثر بالغين را گرفتار مي كند
اين بيماري در تمام فصول سال شيوع يك ساني دارد ده تا بيست درصد بالغين حد اقل يك بار حمله زونا را در طول عممر خود تجربه مي كنند . بيماري آبله مرغان به راحتي از طريق قطرات تنفسي و تماس مستقيم منتقل مي شود
بيمار مبتلا به آبله مرغان از مدت كوتاهي قبل ازبثورات وزيكولي تا حدود پنج روز بعد از آن قادر به انتقال بيماري به ديگران است
اما بيماري زونا به ندرت در اثر تماس منتقل مي شود احتمالا علت اين امر آن است كه ويروس در دستگاه تنفسي فوقاني وجود ندارد بيماران مبتلا به زونا ممكن است منبع عفونت آبله مرغان براي كودكان حساس باشند و شيوع بيماري را يك باره افزايش دهند.
ماده زنتيكي ويروس واريسلا- زوستر را به كمك روشهاي جدا سازي در نمونه هاي گرفته شده از هواي اتاقي كه بيماران مبتلا به واريسلاي فعال و زونا تنفس مي كنند يافته اند . عفونت آبله مرغان بدون عارضه يك بيماري خفيف است و تعداد بسيار كمي از بيماران نياز به بستري در بيمارستان پيدا مي كنندو كمتر از يك درصدآنها فوت مي كنند
ميزان مرگ و مير بيماري واريسلا در كودكان مبتلا به لوسمي كه درمان ضد ويروس دريافت نكرده اند حدود ۳۰درصد است
درمان
بيماري واريسلا در كودكان طبيعي خفيف بوده و نيازي به درمان ندارد در مقابل اين بيماري در نوزادان و افراد مبتلا به نقص ايمني و برخي از بالغين بالقوه كشنده بوده و نياز به درمان دارد.
از گاماگلوبوليني كه داراي تيتر بالاي انتي بادي ضد ويروس واريسلا-زوستراست مي توان استفاده كرد يعني از واريسلا ايمونوگلوبولين مي توان براي جلوگيري از ايجاد بيماري در افراد دچار نقص ايمني كه با بيماران مبتلا با آبله مرغان تماس داشته اند استفاده كرد .
در صورت شروع بيماري آبله مرغان اين فراورده هيچ گونه اثر درماني نخواهد داشت ايمونوگلوبولين استاندارد به علت دارا بودن تيتر پايين آنتي بادي ضد واريسلا فاقد ارزش درماني است .
چند داروي ضد ويروسي برضد واريسلا موثراند كه عبارتند از آسيكلووير- والاسيكلووير- ويدارابين و اينترومزون لوكوسي آسيكلووير دارويي است كه در كودكان مبتلا به نقص ايمني مانع از گسترش بيماري آبله مرغان شده و در افراد بالغ نيز پيشرفت بيماري زونا را مهار مي كند.
اما بر روي نور آلرژي پس از هرپس زونا تاثيري ندارد تجويز ويدارابين در مواردي نظير بالغين مبتلا به پنوموني شديد آبله مرغان و كودكان داراي نقص ايمني كه با ويروس واريسلا آلوده شده اند و نيز بالغين مبتلا به زوناي منتشر مفيد است.
پيشگيري و كنترل
از سال ۱۹۹۵واكسن آبله مرغان كه حاوي ويروس زنده ضعيف شده است براي عموم مردم آمريكا استفاده مي گرديد . در ژاپن نيز استفاده ار واكسن مشابهي از حدود۳۰سال قبل با موفقيت همراه بوده است . عفونت حاصل از واكسن پايدار بوده و تقريبا بطور مكرر عود مي كند اما موارد عود بيماري بسيار خفيف هستند
ایران تحت تاثیر پدیده مهاجرت قرار دارد
مصطفی پور محمدی، وزير داخله ایران، در سخنانی گفته است که ایران تحت تاثیر پدیده مهاجرت قرار دارد و در این رابطه گفته است که تعداد بسیار زیادی اتباع افغانستان در ايران هستند كه به صورت غيرقانونی وارد ايران شده اند.وزیر داخله ایران این سخنان را در همایش مهاجرت غیر متعارف در تهران ایراد کرد.
بگزارش بي بي سي، وزیر داخله ایران تاکید کرد که به رغم برخی ادعاها در خصوص اقدامات پيشگيرانه و كنترل مرزها، مهاجرتها كاهش پيدا نكرده و سير صعودی آن نشان می دهد كه اين نوع اظهارات يك ادعا بيش نبوده است.
آقای پور محمدی در خصوص نهادهایی که مسئول کنترل مرزها و یا اقدامات پیشگیرانه هستند به ویژه درباره افغانستان گفت نهادهای بین المللی و نیروهای ائتلاف در این کشور به تعهدات خود عمل نکرده اند و افزود از طرفی ديگر نهادها و مجامع بينالمللی برای مديريت و ساماندهی اين افراد كمكهای معدود و اندكی در اختيار ايران قرار میدهند.
آقای پور محمدی که بدنبال تغییرات داده شده در وزارت داخله بزودی قرار است از این وزارتخانه برود از آنچه که وی برخی از كشورهای بيگانه در منطقه نام برد، انتقاد کرد و گفت که این کشورها تنها به فكر اين هستند كه از طريق ايران مانع از مهاجرت به كشورهای خودشان شوند و تنها به فكر اين هستند از پتانسيلهای جمهوری اسلامی برای جلوگيری از مهاجرت به كشورهای خود استفاده كنند و هيچ نوع كمك اساسی به ايران در اين زمينه انجام نمی دهند.
وزیر داخله ایران كنترل مرزها و انجام برخی از هزينه ها در داخل خاک افغانستان را دوعامل مهم برای كاهش مهاجرت دانست و افزود: كنترل و پيشگيريهای لازم از مرزها يكی از راههای جلوگيری از مهاجرت است.
آقای پورمحمدی اما از جزئیات اقدامات ایران در این زمینها و کنترل مرزها چیزی ارایه نکرد. البته آقای پور محمدی تاکید کرد که ايران امنيت و رفاه افغانستان را امنيت و رفاه خود می داند و در کمک به مردم افغانستان از تمامی پتانسيل و توان خود بهره می گيرد.
وزیر داخله ایران همچنین گفت که حضور 220 هزار دانش آموز افغانی در ایران هزینه زیادی را بر ایران تحمیل می کند.
همزمان محمد تقی قائمی، مدير كل اتباع و مهاجرين خارجی وزارت داخله ایران در سخنانی در همین همایش گفت: در حال حاضر دو ميليون مهاجر غيرقانونی و يك ميليون مهاجر قانونی در كشور وجود دارد كه 91 درصد آنها اتباع افغانستان هستند.
او تاکید کرد که به دليل حضور اين تعداد افراد غيرمجاز در کشور، ایران تبديل به محل ترانزيت و قاچاق انسان، اسلحه و مواد مخدر شده است.
وی گفت: تغيير در فرهنگ كار ايران و ايجاد هزينههای سرسام آور برای جمهوری اسلامی ايران در تامين يارانههای حدود دو ميليون تبعه غيرمجاز از ديگر مصاديق تاثيرات اقتصادی اتباع غيرمجاز است.
آقای قائمی به ویژه درباره مهاجران افغانی گفت: دولت ايران بارها اعلام كرده كه حاضر است در داخل خاك افغانستان، اردوگاههايی را برپا و يا در نقطه صفر مرزی، امكاناتی را برای اين اتباع فراهم كند، اما متاسفانه تاكنون از سوی سازمانهای بينالمللي هيچ استقبالی از اين طرحها صورت نگرفته است.
اظهارات مقامات ایران در خصوص مهاجران بویژه درخصوص مهاجران افغانی کمی پس از آن اعلام شده است که مقامات پاکستان نیز اخیرا در تصمیمی گفته اند که این کشور در نظر دارد حدود دو میلیون و چهارصد هزار پناهجوی افغانی ساکن این کشور را تا پایان سال 2009 به افغانستان بازگرداند.
این اقدام پاکستان از سوی مقامات کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد مورد انتقاد قرار گرفته است. این سازمان از مقامات پاکستان خواسته است تا برنامه بازگرداندن دهها هزار پناهجوی افغانی ساکن در آن کشور تجدید نظر کند.
بازگرداندن تعدادی از پناهندگان غیر مجار افغانی از ایران در اواخر سال گذشته و اوایل سال جاری میلادی از خاک ایران به افغانستان باعث بروز تنشهایی بین دو کشور شد.
از سال 2001 و سقوط حکومت طالبان، چند صد هزار مهاجر افغانی که در کشورهای مختلف از جمله ایران و پاکستان سکونت داشتند به کشور خود بازگشته اند اما هنوز میلیون ها نفر دیگر به صورت پناهجو در خارج از افغانستان زندگی می کنند
نگاهي به ولایت وردک
ولایت وردک یك ازولایت هاى مركزی كشوربه شمارمیرود.این ولایت در(۳۵) كیلومتری غرب كابل واقع بوده ودردوران جنگ ها وویرانی های اخیر،به مثل ولایتهای دیگركشوربه خرابه مبدل گردیده بود.
این ولایت به تفاوت ولایتهای دیگر كدام منبع عوایدخاص نداشته وهمیش ازطرف حکومت مركزی،برای شان بودجۀ ولایت درجه سه داده شده،كه هیچ وقت این بودجه برای انكشاف وبهتری ولایت كافی نه بوده است.
ازبمیان امدن این ولایت تاحال تقریبا(۲۷) والیان تغیروتبدیل شده،ولی متاسفانه ابادی وانكشاف كه بایددراین ولایت صورت میگرفت صورت نه گرفته.
هرماموردولت كه اینجاتشریف اورده وقت خودومردم بیچاره این ولایت راضایع كرده وكارچشمگیرواساسی برای شان انجام نه توانسته ویاهم انجام نه دادند.
ازاغازحكومت اقاكرزى ورفتن طالبان دراین ولایت (چهار)والیان تغیروتبدیل شده،ولی بازهم براى والی ولایت یک دفترکاری هم جورکرده نتوانسته.
درسال(۱۳۸۳)دربرج حوت به منظورى رئیس جمهورمملكت والی جوان،كه پیش ازاین درداخل كشوروظیفه را،نجام نداده بودند به نام اقاعبدالجبارنعیمی معرفی گردید.این شخصیت متنفذبوده وپیش ازطالب وبعدازدوران طالب دراسلام اباددپلومات برجسته کشوربه شمارمیرفت.
دراول فکرمیشود،که این والی شاید درولایت وردک ناکام شود،ولی روزكه تیر میشودكارهاوفعالیتهای والی عیان میگردید.
به مردم این ولاعیان میشود،كه به راستی درولایت شان كارهای انكشافی صورت میگیرد.
که این یک حقیقت بوده،وهیچ كس ازشان چشم پوشی كرده نمیتواند. چراکه انكشاف ولایت خودشان گپ میزند،وبه ان كس خوب معلوم میشود،كه پیش ازدوسال این ولایت رادیده بود باشد.
دراین ولایت تاسیسات دولتی بازسازی شده ویاهم به صورت کلی اعمارگردیده. اول درمركزولایت كه حیثیت دل یک ولایت دارد،تعمیرات ویران شده دردروان جنگ اخیر،بازسازی شده ویاهم نواعمار گردیده است.
پیش ازدوسال درمرکزولایت وردک(میدانشهر) هیچ گونه تعمیرمناسب برنشستن نبود،وحتی اب اشامیدنی هم درمرکزپیدانمیشد.
دراین ولایت تعمیرمحاكم،سارنوالی،مقام ولایت پیشین حالا(اقامتگاه والی ولایت)،تعمیر فوایدعامه،ریاست زراعت،تعمیر پی ارتی،تعمیر شاروالی، مرکزتربیوی پولیس، حوزه پولیس، تعمیراداری برای ریاست حج واوقاف، تعمیرادری ریاست معارف، لیسه مسلکی زراعت، شفاخانه ٥٠بستری میدانشهر،مرکزسپورتی، منازل به روسای سره میاشت-صحت عامه-شاروال- پارکهای صنعتی،مارکیتهای تجارتی،شهرکهای مهاجرین،سرک به ادارات دولتی،سرک میدان-بامیان، تعمیرهای هفت ولسوالی ودیگرکارهای بازسازی یا تکمیل شده اویاهم به روی تکمیل شدن است.
همچنان برای ٥٠ مکتب تعمیرساخته شده ووالی ولایت به اطلاعات جمعی گفته است،کې درسال اینده ٤٠ مکتب دیگرخواهد اعمارگردید.
والی ولایت عبدالجبارنعیمی میگوید،که درمرکزولایت(میدانشهر)فعالشدان ادارت بیشترازهفتادفیصد تکمیل گردیده. وحال كارهای بازسازی به طرف ولسوالی ها ادامه جریان پیداکرده است.
درنقاط مختلف ولایت (۳۱) سردخانه به حفاظت كچالوتابازارجورشده است.یك سردخانه كلان به قیمت چهارنیم لك دالرامریكاى تعمیر شده وبه ریاست زراعت ولایت سپرده شده است این سردخانه ظرفیت (۵۰۰) مترك تون میوه دارد.
همچنان اساس یک سردخانه دیگردرولسوالی سیداباد-وردک گذاشته شده. این سردخانه ظرفیت ١٠٠٠مترک تون میوه دارد.
والی ولایت مذکورمیگویندکه پلان همچوسردخانه ها رادردیگرولسوالی ها نیزدارند.
میگویندکه پلان ١٨٠ اطاق سبزیجات یا(گرین هاوس) درولسوالی های مختلف ولایت رادارد. وا میگویند که ابااستفاده ازاین اطاق ها مشکلات دهاقین خواهد کم شد.
خلاصه این كه درولایت ودرک ازدوسال به این سوانكشاف محسوس وچشم گیرصورت گرفته ودرعرصه زراعت،معارف،صحت عامه،فوایدعامه،بازسازی معنوی ومادی فعالیتهای زیاد به وجود امده. که واضح کردن هریک وقت بسیارمیخواهد.
(میزان ١٣٨٦)
ايمل- ميدانشهر
به تركه ميگن با سوئيس جمله بساز ميگه من ديگه جمله نمي سازم شما مي خواين از من سوئيستفاده كنين
-+-+-+-+-+-+ -
زندگي سه چيز به من اموخت
............كه هيچكدوم به تو ربطي نداره!
-+-+-+-+-+-+ -
خانم ها مثل فلز ياب هستند هر وقت كه از جلوي مغازه ي طلا فروشي مي گذرن واكنش نشون مي دن
تركه در روزنامه اگهي كاري رو پيدا ميكنه كه نوشته"به افرادي كه تسلط كامل به زبان انگليسي دارند با حقوق بالا نيازمنديم"
فوري لباس ميپوشه بهد از چند ساعت گشتن بلاخره ادرس رو پيدا ميكنه.ازش ميپرسن خوب شما انگليسي تا چه حد بلديد..ميگه يه كلمه هم بلد نيستم..يارو ميگه پس واه چي اومدي مساحبه اين كار..ميگه ميخواستم بگم رو من حساب نكنيد
-+-+-+-+-+-+ -
اگه رفتي توالت يواش بگوز,ميدوني چرا؟چون جنس ايراني خرابه زود پاره ميشه.
****
مي دونئ چرا البرادعي با اينكه دكتر تو
آژانس كار مي كنه؟
.
.
.
.
.
چون سهميه بنزين آژانس 450ليتر در ماهه
*****
دو تا كچل مي خورن به هم جرقه ميزنن
-+-+-+-+-+-+ -
تركه مشكي پوشيده بود بهش ميگن چي شده ميگه بابام مرده ميگن چرا پاره پوره پوشيدي؟ميگه خدا بيامرز نمي گذاشت چالش كنيم
-+-+-+-+-+-+ -
اصفهانيه موز ميخوره پوستشو ميچسبونه به دفتر خاطراتش
-+-+-+-+-+-+ -
تركه تعويض روغني وا ميكنه يك ماهه ورشكست ميشه..اخه طبقه سوم يك ساختمان وا كرده بوده!!!!
-+-+-+-+-+-+ -
تركه ماشين ميخره..به زنش ميگه اخ از بي ماشيني راحت شديم..ديگه مجبور نيستيم هرروز تا ايستگاه اتوبوس اينهمه راه رو پياده بريم.
-+-+-+-+-+-+ -
يه تركه توخونه بيكارنشسته هي كشيده ميزنه بشت سرخودش وبرميگرده ميگه كي بود.
*******
تركه ازسيم برق ميدزده ميبينه ثانيه يه دفه قطع ووصل ميشه وقتي نگاه ميكنه ميبينه از جراغ راهنما برق دزديده
-+-+-+-+-+-+ -
عشق تو در قلب من مثل افغاني يي كه از ايران بيرون نميره
-+-+-+-+-+-+ -
عشق تو در قلب من مثل افغاني يي كه از ايران بيرون نميره
-+-+-+-+-+-+ -
تركه پاش درد ميكنه قرص برفن مئ زاره توي كفشش
-+-+-+-+-+-+ -
-+-+-+-+-+-+ -
-+-+-+-+-+-+ -
1386 ليتر بنزين مهريه ات مي كنم اگر قبول كني .
*****
به تركه ميگن بنز بهتره ياپژو
ميگه ياپژو
****
شرایط بورس چیونینگ برای افغانستان
۱. این بورس برای کسانی هستند که زبان انگلیسی آنها خوب باشند و بعد از بازگشت بتوانند برای کشورشان مفید باشند و حداقل نمره در آیلس باید ۶.۵ را گرفته باشد.
۲. داری مدرک لیسانس در داخل کشور و یا بیرون از کشور داشته باشند
۳. سن نباید بیشتراز ۴۰ سال باشد.
۴. حداقل دو سال تجربه کاری داشته باشد.
۵. شهروند افغانستان باشد.
۶. در سه سال گذشته نباید هیچ گونه کمکی از طرف انگلیس داشته باشد. مانند بورس و یا کمک هزینه و ....
مدت این بورس یک ساله می باشد.
و می توانید درخواست های خود را به ایمیل info.afganistan@britishcouncil.org ارسال کنید و یا به آدرس آن ارسال دارید.
آدرس: خانه نمبر ۱۵ و ۱۷ مقابل لیسه نادریه کارته پروان- سفارت انگلیس - کابل - افغانستان
برای اطلاعات بیشتر می توانید به وبسایت این بورس مراجعه کنید.
http://www.chevening.com/about/countries/afghanistan/index.html
حامد کرزاي در مراسم استقبال از احمدي نژاد: ها، چارشنبه، تو بسيار نيرنگ باز هستي! چگونه خود را بر جاي يک ايراني جا زده اي؟
اگه دیدی کسی محکم بهت لگد زد ناراحت نشو چون خیلی توپی
از بوش پرسيدن چرا اينقدر با ايراني ها بدي ؟ گفت : آخه هر وقت مي چسن ميگن بوش اومد .
بسمه تعالي: غرض از مزاحمت ايجاد آن بود كه بحمد الله حاصل شد... و من الله توفيق
خره وسط جنگل داد میزنه: من شیرو میخورررررم.. پلنگ میخورررم..... گرگو میخورم..... شیره از پشت درخت میاد بیرون، خره میگه بعضی وقتها گه زیادی هم میخورم!!
اما و اگرها ، بر بزرگداشت احمدشاه مسعود در مشهد
همايش بزرگداشت احمد شاه مسعود به مناسبت ششمين سالگرد ترور وي روز سه شنبه در دانشگاه فردوسي شهر مشهد ايران برگزار شد.
هرچند اين مراسم بظاهر از جانب بنياد احمدشاه مسعود برگزار شده بود اما همه شواهد حكايت از حمايت وسيع و همه جانبه ايران از برگزاري اين مراسم داشت.
در اين بزرگداشت بيشتر از آن كه در رساي احمدشاه مسعود و رشادت هاي وي در دوران جنگ و مقاومت سخن بميان آيد در باره تاثير گذاري انقلاب ايران بر روي افغانستان و تبليغات صدور انقلاب ايران و دشمني با آمريكا خودنمايي مي كرد.
حجتالاسلام "حسين ابراهيمي نماينده رهبري ايران در امور افغانستان گفت: در تاريخ دو كشور ايران و افغانستان گاه به شخصيتهاي بزرگي بر ميخوريم كه جداي از مليت خود، ويژگي جهان شمولي دارند.
وي افزود:اين افراد قهرماناني هستند كه تا سالها بعد از پايان حيات مادي خود ميتوانند به عنوان يك الگو براي جوامع بشري، محسوب شوند.
وي ادامه داد : حضرت امام خميني به عنوان يك فرد انقلابي و الگو براي جامعه بشري نيز منشاء بسياري از تحولات و قيامهاي ملتهاي آزاديخواه بود.
ابراهيمي افزود: در زماني كه ارتش اتحاد شوروي سابق افغانستان را اشغال كرده بود، گروههاي مبارز افغان براي كسب استقلال و تماميت ارضي خود، حركت فراگيري را آغاز كردند كه خمير مايه آن اسلام بود.
وي گفت: اين حركت مردمي، بدنبال پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران و با الهام از انديشههاي حضرت امام ، گسترش بيشتري يافت.
ابراهيمي افزود: تا قبل از آن زمان در ايران، آمريكا حكومت ميكرد و ملت و دولت ايران در مقابل آمريكاييان مستقر در كشور خود حق هيچگونه اظهار نظر و يا اعاده حقوقي را نداشتند.
وي گفت: اما در سال ۱۹۷۹ميلادي ( ۱۳۵۷هجري شمسي) يك روحاني با دست خالي و تنها با اتكاي به قدرت خداوند و پشتيباني مردمي، حركتي را آغاز كرد كه ثمره آن استقلال كشور از لوث وجود بيگانگان بود.
ابراهيمي افزود: امروز در افغانستان جز استقامت، مقاومت مبارزان افغان و حق طلبي، چيز ديگري نميبينيم و اگر اشغالگران اجازه دهند و زمينههاي آن نيز فراهم شود، مردم افغانستان چون از متوسط هوشي، بالاتر هستند، ميتوانند پيشرفتهاي زيادي بكنند.
وي در خصوص سابقه مبارزاتي احمد شاه مسعود، گفت: او در دره پنجشير علاوه بر آموزش چريكهاي افغاني، شوراي نظار را بر پا كرد كه با اين اقدام توانست يك تشكل واحد، متشكل از تمام فرماندهان تحت امرش، بوجود آورد.
ابراهيمي افزود : ايجاد مراكز آموزشي و بيرون كردن احزاب، از حوزه نفوذ شوراي نظار موجب شد تا او تبديل به يك قهرمان ملي شود.
وي بيان كرد: كساني كه درصدد هستند افغانستان را غربي كنند،بيش از اين زحمت نكشند زيرا انديشههاي شاه مسعود آنچنان در مردم اين كشور نفوذ كرده، كه آنها هيچگاه غرب زده نخواهند شد.
از طرف ديگر، انفاذ انديشه هاي ضد غربي در ميان دانشجويان افغانستاني مقيم ايران از اهداف مراسم بوده است.
برهانالدين رباني رهبر حزب جمعيت اسلامي افغانستان و عضو پارلمان كشور گفت : برگزاري اين همايش بيانگر عمق ارتباط فرهنگي سياسي و اجتماعي بين دو دولت ايران و افغانستان است.
وي افزود: اميدوارم جواناني كه امروز اين گردهمايي را برگزار كردند، در معرفي افكار و انديشههاي احمد شاه مسعود، بهخصوص در محافل دانشگاهي از هيچ كوششي دريغ نورزند.
وي ادامه داد: احمدشاه مسعود مبارزه خود را در بستر ارزشهاي ديني آغاز كرد و پيام جهاد، مبارزه و نجات انسانها را به ارمغان آورد.
رباني مبارزه و جهاد در راه اسلام را حركت نجات بخش ذكر كرد و افزود: در فرهنگ اسلامي، مرگ در راه جهاد، عين حيات است.
وي همچنين افزود : با وجودي كه هنوز در بحرانها زندگي ميكنيم، ولي حركت جهادي احمد شاه مسعود، بركات زيادي براي مردم افغانستان، به همراه داشته است.
وي گفت: امروز دشمنان دين نتوانستند بين جوانان فاصله بياندازند، اما در عين حال درصدد هستند مبارزه و جهاد را نماد خشونت معرفي كنند در حالي كه پيام جهاد براي بشريت حيات است.
در ادامه مراسم دوتن از اساتيد دانشگاه هاي ايران به شناساندن احمدشاه مسعود و بر ديگران پرداخته اينگونه وانمود كردند كه آنان احمدشاه مسعود را ساخته و امروز ميخواهند نيروهاي ديگري از اين دست را وارد بازار كار و زار افغانستان نمايند.
در اينجا چند سوال مطرح است.
نخست اينكه مراسم سالگرد ترور احمدشاه مسعود چرا در ايران برگزار شد؟
دوم اينكه حضور برخي از سران نظام ايران و ابراز نظرات شان در اين مراسم چه معنايي مي تواند داشته باشد؟
سوم اينكه آيا زمينه برگزاري در افغانستان نبوده است؟
اينها سوالاتي هستند كه ذهن هر افغانستاني را با برگزاري اين مراسم در شهر مشهد ايران متوجه خود ساخته است.
نظرات کاربران:
>>> احمدشاه مسعود را خيلي بزرگ مي كنند تا در سايه بزرگداشت هاي او رهبران ما خود را تبرئه كنند.
احمد شاه مسعود فرد خارق العاده اي نبوده فقط يك مبارز كه در زمان جنگ با روس ها مبارزه كرد و بعدا هم در جنگ هاي داخلي و ويران كردن كابل سهيم بود.
ميترا از تهران
>>> امروز ما میبینیم که تمام جهان در افغانستان یکجا شده اند اما هرروز طالبان وحشی والقاعده روز به روز قویتر شده اند پس ما به مسعود ویارانش درود بفرستیم که بادست خالی وپای برهنه وشکم گرسنه با این بلای جهانی مقابله کرد ونگذاشت کشورش اسیر پاکستان +القاعده+طالب کثیف گردد ما ایشان را قهرمان ملی خود دانسته به روحش درود میفرستیم روحش شاد جایش بهشت برین باد
مسعود از بدخشان
>>> دوست عزیز!
سالگرد شهادت احمدشاه مسعود قهرمان ملی کشور همه ساله نتنها در افغانستان بلکه در سراسر جهان تجلیل میگردد.مثلآ در هالند, المان, انگلستان,سویدن, دنمارک, ناروی وغیره.
امید که جواب سوال تان را داده باشم.
گلم جم
>>> جالب فقط یک قهرمان داشتندافغانها .این بی انصافی است که دو ملیون شهید داریم و یک قهرمان
احمد شاه مسعود انسان خوب بود ولی اطرافیانش متاسفانه که
مردمان سالم نبودند و نیستند
وحید
>>> میترا جان!مسعود در افغانستان رهبر شد مانند امام خمینی در ایران.او به واقعیت هم بابای ملت بود هم برادر ملت و هم پدر ملت.
او قهرمان واقعی بود نه مصنوعی...به یقین که او وارث ابومسلم یعقوب لیث صفار محمود غزنوی بود...روحش شاد باد.
خراسانی
>>> به نام خدا و باسلام ! خوب پاسخ این پرسش ها روشن است: ایران به دلیل تعصب نژادی که دارد همیشه سعی براین داشته که در افغانستان تاجیک ها که ازتبار ایرانیها به شمار می آیند حمایت همه جانبه کنند. این حمایت های همه جانبه زمانی شدت می گیرد که تاجیک ها در قدرت سیاسی افغانستان پررنگ تر ظاهر شود و لی در مقابل تشیع افغانستان که همیشه انگشت تهمت همکیشی شان با ایرانیها به سوی آنها دراز است ایرانیها هیچ وقت حاضر نیستند که برای شهید مزاری نه در دانشگاه فردوسی مشهدکه در هیج جای ایران چنین کاری را نمی کنند این کارها بیانگر تعصب نژادی ایرانی هارا می رسانند و همچنین وابستگی متقابل تاجیک هارا به ایرانیها. ما اندازه مسعود در تاریخ کشور از همه اقوام شخصیت های عمده داشته ایم ولی چرخ روزگار امروز به گونه دگر چرخیده است که مسعود قهرمان ملی کشور افغانستان می گردد. آری شیر پنجشیر زمانی تحت تاثیر تبلیغات بعضی کشورهای حامی خود که اورا شیر پنجشیر می نامیدند قرار گرفته بود و به همین خاطر تا توانست گروه های رقیب مجاهدین را کنار بگذارد ولی بعد ها فهمید که این حرفها تبلیغاتی بیش نبوده و درواقع شیران کسانی دگرهستنند و به همین خاطر کابل را بسیار به آسانی از دست داد.
عبدالخالق هزاره
>>> اگر عقده های شخصی خود را دور سازیم، اگر بالای احساسات کاذب قومگرایانه خود غلبه کنیم آنگاه است که بخوبی میتوانیم شخصیت مسعود بزرگ را به تحلیل بنشینیم ولی افسوس بر آنانی که هنوز هم عقده های فاشستی شان اجازه نمیدهد که منحیث یک انسان به کارنامه های جاویدان این ابرمرد قهرمان بنگرند اما یک چیز را این قبیله گرایان فاشیست از یاد برده اند او اینکه مسعود و کارنامه هایش در ذهن نسل جوان این مرز بوم زنده است این تاریخ قلمی نیست که جعل شود. این مسعود است که در صحبت هایش اسلام ، دین ، وحدت ملی ، و سرفرازی وطنش را خواهان است خود این تصاویر نشاندهندی این است که او فرزنده راستین خراسان است و با افتخار در ذهن نسل های بعد و الگوی آزادی خواهی نه تنها برای مردمان افغانستان بلکه به تمام مردمان آزادی خواه دنیا و عالم اسلام است و خواهد بود.
سردار کابل
>>> دولتمردان ايران هيچ گاه در مورد افغانستان صادق نبودند انها در 30 سال حضور ميليوني مهاجرين در كشور خود نتوانستند قلبهاي انان را تسخير كنند برعكس خاطراتي تلخ از اين حضور براي مهاجرين باقي مانده است
فصيحي مشهد
>>> میترا خانم نمدانم شما ایرانی هستید یا افغانی.اولا احمد شاه مسعود شخصیت بسیار بزرگ بود و خواهد بود.اینکه مراسمش در ایران چرا برگذار شده در حقیقت بیانگر شخصیت والای اوست سالگردش در کشور های آزاده و آزاده دوست بر گذار میشود.او شخصیتی بود که حال کمبوداش کاملا آشکار است.
او واقعا قهرمان ملی است و این لقب زیبنده اوست.
فرید از هرات
>>> بسیار متاسفم برای این ایرانیهای بی خبر. اینها فکر می کنند احمد شاه مسعود واقعا یک چهره متفکر و متعقد به تساهل و تسامح بوده است. ولی اینها شاید نمی دانند که همین احمد شاه مسعود برای انحصار قدرت در کابل از روی کوه تلویزیون صدها و هزاران خمپاره و توپ به مردم کابل شلیک کرده است و هزاران نفر ازساکنین این شهر را به خاک وخون کشیده است. این قهرمان ملی فقط در یک یورش خود هزاران نفر از منطقه افشار کابل را قتل عام و حتی به زنان و دختران و اطفال خردسال آن هم رحم نکرد. از او باید به عنوان خاین ملی و جنایت کار جنگی یاد کرد تا یک قهرمان. در کار نامه او جز دفاع از پنجشیر چه نقطه درخشان دیگری یافت میشود؟ مگر صد ها فر مانده دیگر همین کار را نکرده اند؟ ایرانیها از راه اندازی این حرکتها اغراض سو دیگری دارد.
>>> دوست عزیز شما از میان سخنرانان، سخنان یک نفر آن هم آقای ابراهیمی را گرفته اید و بر آن تبصره نوشته اید. سوال من اینجاست که نمی شود از میان متن یک بخش را در بیاورید و یک نوع شبهه ایجاد کنید. در ثانی چه بدی دارد که مسعود در ایران و یا هر جای دیگر یادش گرامی داشته شود؟ و هر کسی او را از ظن خود ببینید؟
فرهاد
>>> سلام دوستان من فکر مکنم بزرگداشت از مسعود و قهرمان ملی گفتن برای مسعود انطور شعار ها فقط برای 22در صد از مردم افغانستان شاید خوشایند باشد اگر نه جنایت مسعود را در کابل هر افغانستانی دگر فراموش نخواهد کرد.
عسکریار
>>> دست اندرکارن افغانپیپیر سلام
لطفا نظرات مخالف احمد شاه مسعود خود را پاک نکنید. سانسور کار زشتی است. نظرات قبلا نوشته شده من را سانسور و پاک کرده اید. لطفا این بار این کارا نکنید.
اما احمد شاه مسعود, این فرد نه قهرمان است نه کدام متفکر صاحب نام که اینهمه تاجیکان عزیز ما بخاطرش سینه چاک می کنند. قهرمانی او فقط در دره پنجشیر قابل محاسبه است نه در جای دیگر افغانستان همگان می دانند که او به جز پنجشیر از جای دیگری دفاع نکرده است. او را شاید بشود قهرمان دره پنجشیر نامید اما قهرمان ملی هر گز نیست و ایرانیها هم گرفتار تناقض عجیبی در داوریهای خود شده اند. ضعف اطلاعات و فقر وبیچارگی سیاسی انان به حدی رسیده است که به یک قوماندان عادی افغانستان که ظاهرا روابطی خوبی با آنان داشته و از مردم پشتون این سرزمین نیست با القاب بسیار چندش آور و تهوع بار نام می برند. اینان یا نمی دانند یا خودرا به کوری می زنند که این قهرمان ملی شان فقط از روی کوه تلویزیون کابل هزاران مرمی توپ و هاوان به مردم کابل شلیک نموده و یکی از عوامل اصلی تباهی کابل و افغانستان محسوب می شود. احمد شاه مسعود از نظر تفکر و منش سیاسی خود هیچ تفاوتی با طالبان نداشت. طالبان جرات بیان دیدگاهها ی خود را داشته و دارند و در عمل هم به آن پایبند بود در حالیکه مسعود به طرز ماهرانه ای آن را تبارز میداد و با شیوه های منافقانه در پی تحقق آن گام بر می داشت. مخالفت او با طالبان فقط مخالفت سیاسی بود نه کدام مخالفت واقعا فکری و جوهری. عملکرد سالهای سیاه تسلط این آدم بر کابل به خوبی مبین این دیدگاه است. بر گزاری مراسم کشته شدن او ازسوی حکومت ایران چیزی جز وابستگی آن را به حکومت ایران بیان نمی دارد.
علی
>>> متاسفانه هیچگاه حزب هزاره وحدت رویه خود را از دوریه بازی رها نکرد . ادعای مبارزه با کمونیست را داشت اما دست در دستان امریکای جهانخوار داده بود . و خود با دست خود شیعه کشی و هزاره کشی را راه انداخته بود . احمد شاه مسعود اگر چه کشت ولی از هم نژادخود را که نکشت . برای همین هم می توان مسعود را قهرمان دانست چون به خاطر آرمان خود هم نژاد های خود را قتل عام نکرد ولی وحدتی ها تا توانستند هزاره و شیعه و سید و قزلباش را قتل عام کردند فقط چون می خواستند بگویند همه باید وحدتی باشند .
من به عنوان یک هزاره از شهر کابل به مسعود افتخار می کنم .
کاتب هزاره
>>> دوستان عزیزم !
قهرمان های مسعود به تمام جهانیان کاملا معلوم ست بادو انگشت نمیشود آفتاب را پت نمود امید وارم عینک تعصب را کنار بگزارید مانند یک روشنفکر حرف بزنید اگر ایرانیان بامسعود رابطه هم زبانی داشت دیگر کشور های دنیا که ازمسعد به عنوان قهرمان یاد میکنند با مسعود چه ارطباط دارند من فکر میکنم
قهرمان های یکدیگر بپزیر یم بهتر خواهد بود
(ارغندیوال )
>>> خوانندگان گرامی
مسعود شخصی بود که تمام ابعاد زندگی اش ازادی میهن حفظ
وحراست ازتمامیت ارضی اش اهداف دیگری نداشت او برای وطنش
رزمید ومردانه جان داد خدمات وی فراموش نا پزیر است
نقی زاده
>>> سلام دوستان: چند تن ازدوستان سوالاتی داشتن از استقبال اینمراسم ازطرف ایرانی ها ؛ خوب معلوم است ایرانی ها از همایت گران بسیارسابق اوبوده و فعلا هم اعضای جمعیت اسلامی ازکاتینه دولت درافغاستان همه خارج شدن واین میل دوطرف است که به راه زنی وجاه طلبی .... در افغانستان عزیزبه راه اندازند به قول معروف از آب گیل آلود ماهی بگیرند. درضمن قابل یادآوریاستکه دولت مردان ایرانی همیشه مذهب هنفی مسعودرا از افکار عامه ایرانی های شیعه پنهان می کردند.
آقای دکتر زیباکلام که صحبت خودرابا این جمله پایان داد :اگرمسعود زنده بود فعلا با این شرایط چیکارمی کرد؟
البته ایرانی ها شاید تنها باطرفداران احمدشاه مسعود شهید این تعهد را نخواهد داشت ؛ بنظرم هرکس کشمکش های رابه افغانستان راه بی یندازند یار خواهد بود.
درمورد شصخ مسعود درجمع نظریات بالا (علی جان) نظری خوبی را مطرح کرده.
ولی اینکه کجا مراسم برگزار شده ومی شود به نظر بنده خیلی مهم نست
تشکر ازتوجه شما: حمید
>>> برتولت برشت در کتال گالیله خود می نویسد:
(در دوران قرون وسطای اروپا دانشمند مشهور گالیله به جرم ادعای کروی بودن و سیار بودن زمین محاکمه شد و زمانیکه با دست و پای بسته توسط مامورین از دادگاه خارج می شد یکی از هوادارانش با گریه فریاد زد که : بیچاره شدیم، دیگر قهرمان نداریم.
گالیله نگاهی با تاسف به او انداخت و گفت : بیچاره ملتی است که نیاز به قهرمان داشته باشد.)
مجلس یاد بود برای مردگان در همه جوامع انسانی امری مرسوم است ولی قهرمان سازی به قول گالیله در واقع بیچاره نمودن ملت هاست.
مجلس یادبود مردگان توسط اقوام و دوستانش منطقی است ولی توسط همسایگانش شک بر انگیز است و جای بسی تامل دارد.
هادی از اصفهان
>>> برادری عزیزم علی جان احمد شاه مسعود را تمام جهان قهرمان خوانده است این قهرمان ملی افغانستان است نه قهرمان تاجیک ها اگر احمد شاه مسعود مانند دوست محمد .عبدالرحمن وغیره وطن را میفروخت او قهرمان میبود ! او یگانه کسی بود که ازمنافع افغانستان دفاع کرد او تنها از منافع تاجیک ها دفاع نکرد .اگر مسعود نمی بود توهم مانند پشتون های آن طرف مرز مزدور پاکستان میبودی و حالا حتی حرف خود را با لهن آزاد گفته نمی توانستی .
باید اسلام واقیعت را نپوشاند و شما ذکر نموده اید که مسعود در ویرانی کابل سهم داشته است .حالا چرا انفجارات میشود ؟هر روز مردم بیگناه کشته میشود این را تمام مردم میدانند که هم ویرانگری این ویرانی عاملش گلبدین بود و هست مسعود تنها هدفش یک افغانستان آزاد برادری افغانستان بااستقلالیت تمام باشد هدفش بوده است .از فروختن که دوست محمد و عبدالرحمن کردن متنفر بود و هم از آوردن این خارجی های که حالا آقای کرزی آورده است .مسعود مرد مسلمان آزادی خواه و قهرمان ملی بوده و خواهم بود
وسلام
مبذر
>>> بسمه تعالی
ایران می خواهد با اینکارها تاجیک ها را سپری در برابر آمریکائی ها بسازد. ولی کور خوانده است . آمریکائیها تازمانی که منافع شان در افغانستان وجود داشته باشد نه ایرانی ها میتوانند آنها را مجبور به عقب نشینی کنند و نه تاجیکها و نه تاجیکها+ایرانیها. تاجیکها باحضور آمریکائیها از قدرت نظامی و سیاسی خود عملا و علنا تنزل داده شده اند به همین خاطر از آمریکائیها دل خوشی ندارند نه به خاطر غیرت ملی و میهنی شان. تاجیک ها اگر ملی فکر میکردند در زمان قدرت خود نباید هزاره ها و ازبکها را کنار میزدند و نه باید آنها را قتل عام میکردند و حتی پشتون ها کنار زدند و همین عقده پشتون ها سر از طالبان در آورد.
البته این تعبیر تاجیک نادرست است منظور فقط سیاست های آقای مسعود است نه چیزی دگر. افسوس همینجاست که اینگونه آدم ها عنوان بزرگتر بلکه چند برابر بزرگتر از ظرفیت و قابلیت خود را دارد. شهید مزاری با تفکر ملی و اندیشه متعادل دینی در این گیرودارهای امروز ما گم می شود این بسیار بی انصافی است. آقای مزاری فرق عمده ای که با دگر سیاستمداران ا ز جمله آقای مسعود داشت این بود : مزاری ملی و مسعود قومی می اندیشید.
کمال
>>> سلام به دوستان تاجیک امیدوارم که از این نوشته هایم ناراحت نشوید:
1- این یک واقعیت است که مسعود فقط در میان تاجیک ها محبوبیت دارد و در میان سایر اقوام همچون: هزاره ها، پشتون ها... نه تنها قهرمان ملی که جنایت کار ملی است. زیرا جنگ های داخلی هرگز فراموش شدنی نیست.
2- ایرانی هاتا زمانی که مصلحت شان ایجاب نکند حتی این که آنها از حزب الله لبنان و یا از مردم فلسطین حمایت می کنند بخاطر این است که می خواهند خط جنگ با آمریکا و اسراییل را در بیرون از مرز های ایران نگهدارند و گرنه ایرانی ها چکترین کار را هم برای خدا انجام نمیدهند.
پس این که از مسعود تعریف می کنند می خواهند از این طریق توجه تاجیک ها را جلب نموده و روحیه ای ضد آمریکایی را در آنها تقویت نماید و از آنها سوء استفاده نمایند، کما این که در گذشته همین کار را نسبت به شیعه ها انجام داد
ابراهیم زکی از قم
>>> راستش این است که مسعود تنها در میان تاجیکها ومزاری در میان شیعه ها وبابای ملت در میان بعض پشتونها قهرمانان صحنه های سیاسی ونظامی اند وهیچ کس در افغانستان تاهنو ملی نیستند چون هنوز اندیشه ملی شدن در کشور مانهادینه نشده اند واین هم یک واقعیت است که مسعود جز از مناطق مربوط به ملیت برادر تاجک از هیچ جای دیگر افغانستان دفاع نکرده است تا قهرمان ملی نامید وهمین طور دیگران وهزاره ها هیچ وقت جنایات ولشکر کشی های او را در بامیان وتا یکه ولنگ وقتل عام افشارو..... را فراموش کرده نمی تواند وهمین طور دیگران ولی ممکن به خاطر مصلحت بعض چیز ها را در شرایط کنونی پذیرا باشند.
در حالیکه در کابل مراسم سالگرد ترور مسعود برگذار می شد در جلال آباد یک روز قبل مراسم کشته شدن حاج قدیر وعبدالحق را برگذار کردند در حال که ایام سالگرد کشته شدن شان هم نبود این یعنی عکس العمل نشان دادن در برابر تجلیل دولت از مسعود ونادیده گرفتن قهرمانی وفداکاری ملیتهای دیگر!
برهانی
>>> دوست ها گل!
ما اگر هر چه چشم های خود را ببندیم خو تاریخ چیزی را پنهان نمی کند. بیاید که بپزیریم که در هر قوم و نژاد قهرمانانی وجود داشته است که تاریخ امروز بیانگر او ست. و قهرمان ملی مسعود یکی از ایشان است.
اگر قهرمان مسعود زنده بود که حالا عساکر امریکایی هم در افغانستان جای پا نداشتند.
ما باید به تبلیغات کومنست های وطنفروش و تفرقه انداز توجه نکنیم .
زنده باد همه مجاهدین قهرمان از حکمتیار گرفته تا ربانی...
سرگردان،پیرو
>>> دوست عزیز!
میدانم که شما بر اساسات خویش تسلت کامل ندارید ونه مطالعه دقیق هم راجع به این دیار دارید، فکرمیکنم که هنوز خودت را نشناخته چی جایکه شما درباره یک چهره شناخته شده بین المللی ،سیاسی و یک چهره نمونه اسلامی فکر کنید.
وقیتکه یک انسان درباره یک شخص مطالعات میداشته باشد باید زمان وچالیشها ومشکلات که موانه آن میباشد درنظر میگیرد آیا گفته میتوانی که درکدام نقط دنیا جنگ باشد به مردم بی دفاع آسیب نمیرسد چی جایکه درافغانستان که مملو از بدبینی های ذات البینی کما فی شما دامن میزنید میباشد .
بازهم مسعود عزیز بسیار متفکرانه داخل اقدام میشد وازتلافات غیرنظامی به شیوه احسن جلوگیری میکرد تاجایکه دنیا میدانند نه ازدیدگاه شما به هرصورت ، دوست عزیز این بهتر است که به تمام مردم خود احترام داشته باشیم چی جایکه به شخصیت های اسلامی باشد،
جلالی ازچغچران
>>> هموطنان که تعصب قلبهای شان را گنده ساخته است، لطفاً یک کمی قلب های شان را صیقل بدهند و از روی تعصب به احمد شاه مسعود قضاوت نکنند، چراکه گناه کار خواهند شد، تقوی و پرهیزگاری و وعدم تبعیض مسعود به هیچ کس نامرئی نیست.
خداوند بهشت برین را جایگاهش سازد. آمین.
فیروزیان قاهره
>>> سلام خدمت همه دوستان نازنین
ودرود به روان همه شهدای انقلاب افغانستان و نفرین بر نام جنگ وخونریزی
میخواهم یک کلمه را یاد اور شوم که ما جوانان افغانستان یک روز ارامی را هم نگذشتاندیم یا ندیدیم اگر بیست وچهر ساله هستیم پس بیست و چهار سال در جنگ بودیم اخر ما جه گناه داشتیم که ارامی راندیدیم خودمان میفهمیم که بیچاره غریب و بی کس و کوی بودیم هرکه پول و قدرت داشت پسر های اونها حالی وزیر و ماستر میشوند و ماتا امروز غم فردا را میخوریم و درفکر بهبودی زندگی روزمره هستیم ولی باز هم ماهستیم که از یاد این قهرمان ها تجلیل میکنیم و دوستان نزدیکشان عیش و نوش زندگی را میکنند و با ریختاندن اشک های مصنوعی و لغتک زدن های بیجا میخواهن به مردم بفهمانند که حالی اسوده تر از انروز دیروز هستند کدام یکی از این جوانمرد ها بعد از وفات مسعودبه نام کمک به وارث شهدابه یک نهاد خیریه ویا مراکز تعلیمی کمک و همدستی کردند تانام اینها هم تا ابد جاوید باشدولی افسوس افسوس من مطمن هستم که ارزوی همه مردم افغانستان این خواهد بود که مردم های که شر شان زود تر از خیرشان به مردم میرسد را زود تر به پایه های نازنین دار ببرند و یک یک به نوبت مثل قهرمان دیگر داکتر نجیب که بیگناه به دار اویخته شد اینها به نام گنهگار واقعی به دار اویخته شوند
سیداکرام الدین اندیشمند " قدوسی " از دبی
>>> البته بسیاری درست می گویند که او بزرگ مرد بود و بس نیک گفته اند چون آن ها همان طور که مسعود از دره اش پا را فراتر نگذاشت و نتوانست فراتر از دره اش فکر کند شما هم بیش از او نیستید همان دره برای شما کافی است و جغرافیای ذهنتان به اندازه همان دره است پس حق دارید که تمام آمالتان در همان دره بپوسد.
گرگ بیابان
>>> در جواب اقای جلا لی ازچغچران برادر عزیز که دم از مطالعه می زنی در باره سلام چقدر مطالعه داری؟ که مسعود را یک چهره اسلامی قلمداد میکنی اگر ذره مطالعه درباره اسلام داشتی هرگز مسعود را یک شخصیت اسلامی وشهید نمی گفتی به شما توصیه میکنم که قران را بخوانید که در باره کسی که قاتل است چه گفته قران گفته اگر کسی نفس کسی را بیگیرد یعنی کسی رابیگناه به قتل بیراساند خداهرگز اورا نمی بخشد درحالیکه خودت میدانی که احمد شاه مسعود یک نفس را بگذار هزارها طفل بیگناه را به شهادت راسنده که طفل به هیچ دین ومذهب گناه ندارند حالا خودت اگر ذره وجدان داری قضاوت کن در باره شخصیت مسعود جنگهای داخلی مسعود را هیچ کسی انکار کرده نمی تواند چه در مقابل برادرهای پشتون چه در مقابل برادرهای هزاره وچه در مقابل برادران ازبک اگر شمااز این جنگهای که مسعود کرده انکار کنید من مطمئنم که از وجود خدا هم انکار می کنید وهم چنان شرایط که باید یک شهید دارا باشد در قران صریحا ذکر شده که باید مطا لعه کنید شهید کسی را میگوید که درمقابل کفار درخود سنگر کشته شود گفته ولو در پشت سنگر باشد شهید گفته نمی شود مسعود در سنگر کشته نشده توسط یک شخص دیگر ترور شده پس شهید هم نیست.
ولی
>>> سلام دوستان تا جایی که من می دانم وی مردی جنگجو برای شهر خود بود نه برای کشور چون اگر می بود وقتی که وزیر دفاع در دولت ربانی شد پلیس و ارتش ملی را منحل نمی کرد و چند تا پنجشری را نمی اورد پس این یک سند نژاد گرایی (تاجیک)است و حال یک سوال از تمامی برادران و خواهران افغانی و مخصوصآ ایرانی که ایا یک نژادگراو قوم پرست افراطی را می توان قهرمان ملی نامید؟؟؟؟..
>>> مسعود شهید، قهرمان ملی افغانستان است، تاکور شود هرآنکه نتواند دید. او نه مانند مزاری و خلیلی و اکبری، نوکری ایرانیها را کرده، نه مانند گلبدین و خالص و محمدی، نوکری پاکستانیها را کرده، نه مانند سیاف حلقه بگوش سعودیها بوده، و نه مانند کرزی و دار و دسته اش، نوکر امریکایی هاست.
اطلسی
>>> نظرهای زیاد دیده می شود امادرتمام این نظرهاواقعیت انکارمی شوددلیلش چیست نمی دانم؟من به تمام جوانان افغانی توصیه دارم که نبایدباردیگرتعصب قوم وقوم گرای که باعث بد بختی کشورمابوده زنده کندماباید ازچنددهه جنگ خانمان سوزکه فقط وفقط به همین قوم گرای ها که از روی جهالت بوده وچندنسل افغانی رابدبخت کرده است درس وعبرت بگیریم.برای ما چه استفاده داردکه مسعودکه بوده وچه کرده است مانبایدواقعیت های راانکارکنیم وبگویم که فقط وفقط مسعود بوده که به افغانستان خدمت کرده است وازان طرف هم نباید بگویم که مسعود هیچ کاری نکرده است مسعودکاری منفی ومثبت کرده است اما کارهای منفی مسعودبسیارزیاد بوده ازکارهای مثبت ایشان من خودم یک تاجیک هستم اما هیچ وقت واقعیت رانادیده نمی گیرم ونه می گویم که مسعودتمام کارهایش قابل ستایش است چون قوم من بوده نه هیچ وقت من این کاررانمی کنم چون من درک کرده ام که دیگراین قوم گرؼ
آغاز فعاليت هاي لشكر مهدي در افغانستان
شبه نظاميان عرب در افغانستان جبهه نظامي جديدي با عنوان لشكرمهدي با هدف حمله عليه نيروهاي دولتي و ائتلاف بينالمللي به رهبري آمريكا در اين كشور تشكيل دادند.
رسانههاي روز چهارشنبه چاپ كابل به نقل از روزنامه الوطن عربستان سعودي گزارش دادند كه بيش از ۲۵۰نفر از شبه نظاميان عرب با هدف مبارزه عليه نيروهاي دولتي افغان و ائتلاف و تداوم عمليات نظامي، جبهه نظامي جديدي را تشكيل دادهاند.
گفته شده است كه شبه نظاميان افغان نيز به اين جبهه جديد پيوستهاند.
ابوحارث رهبر لشكر مهدي در افغانستان اعلام كرد كه اين جبهه عمليات نظامي را در سه محور در مناطق هلمند، پكتيا و وزيرستان پاكستان آغاز كردهاند.
وي در بيانيهاي از شبه نظاميان عرب و افغان خواسته است به اين جبهه بپيوندند تا به اين وسيله نيروهاي خارجي را وادار به خروج از افغانستان كنند.
ابوسليمان، سخنگوي القاعده در افغانستان نيز گفته است كه شبه نظاميان عرب اقدام به تشكيل جبهه جديدي در كشور كردهاند.
يكي از سخنگويان طالبان نيز اعلام كرده كه ابوحارث اواخر دهه هشتاد رهبري صدها تن از شبه نظاميان عرب و افغان را عليه نيروهاي خارجي در ولايت شرقي ننگرهار بر عهده داشته است.
منابع امنيتي افغانستان تاكنون نسبت به تشكيل لشكر مهدي واكنشي نشان ندادهاند.
هم اكنون گروه طالبان افغانستان، شبكه القاعده و حزب اسلامي گلبدين حكمتيار در حال مبارزه عليه نيروهاي دولتي افغان و خارجي هستند.
شمار نيروهاي خارجي در افغانستان ۵۰هزار نفر و افراد طالبان به ۲۰هزار نفر ميرسد.
از تعداد نيروهاي القاعده و حزب اسلامي آماري در دست نيست.
حمایت بریتانیا از حضور طالبان در قدرت
وزیر دفاع بریتانیا گفته است گروه طالبان باید در بخشی از روند صلح در افغانستان حضور داشته باشند.
بگزارش صبح بخير افغانستان ، دز براون با اشاره به نفوذ باورهای اسلامی در میان مردم افغانستان ابراز عقیده کرده است که نمی توان تفکرات طالبان را در این کشور نادیده گرفت.
آقای براون این سخنان را در کنفرانس سالانۀ حزب حاکم در بریتانیا بیان داشته است.
وزیر دفاع بریتانیا خاطرنشان کرد که هرگونه تلاشی که در آینده برای حل بحران افغانستان صورت می گیرد باید ریشه در قوانین اسلامی داشته باشد.
آقای براون همچنان گفته است که تعهد بریتانیا در افغانستان و عراق ممکن است تا چند نسل طول بکشد.
وزیر دفاع بریتانیا گفته است گروه طالبان باید در بخشی از روند صلح در افغانستان حضور داشته باشند.
بگزارش صبح بخير افغانستان ، دز براون با اشاره به نفوذ باورهای اسلامی در میان مردم افغانستان ابراز عقیده کرده است که نمی توان تفکرات طالبان را در این کشور نادیده گرفت.
آقای براون این سخنان را در کنفرانس سالانۀ حزب حاکم در بریتانیا بیان داشته است.
وزیر دفاع بریتانیا خاطرنشان کرد که هرگونه تلاشی که در آینده برای حل بحران افغانستان صورت می گیرد باید ریشه در قوانین اسلامی داشته باشد.
آقای براون همچنان گفته است که تعهد بریتانیا در افغانستان و عراق ممکن است تا چند نسل طول بکشد.
غرب و روسیه؛ تنش های قومی به نفع تقابل منطقه ای
روزنامۀ 8 صبح در تیتراول خود به این مطلب اشاره کرده است؛ غرب و روسیه؛ تنش های قومی به نفع تقابل منطقه ای.
8 صبح ابراز میدارد: آقای پوتین باردیگربا توجه به تحولات افغانستان، ضمن حمایت ازجبهه ی ملی که ازمتحدان سنتی این کشورمحسوب می شود، از اوضاع مرزهای پرمناقشه ی افغانستان وپاکستان اظهار نگرانی کرده است. این نگرانی بخشی از روند قدرت گرفتن دوباره ی طالبان درافغانستان است. آقای پوتین با صراحت تمام از این مساله یاد آوری نمود که اگرمقاومت جبهه ی متحد سابق نمی بود، اکنون طالبان تمام افغانستان را تسخیرکرده بودند.
8صبح نتیجه گیری می کند: نکتۀ تکان دهنده این است که تقابل روسیه وغرب بیشترجنبه ی قومی دارد، و تاثیرات آن تشدید تضاد های قومی در درون حکومت افغانستان است. تا جایی که حتا موسسات معتبر بین المللی نیز با استخدام های قومی درقسمت گزینش کارمندان داخلی، این تنش های سیاسی را زمینه سازی کرده اند.
دامنهٔ خدمات درمانی در افغانستان گسترش مییابدمناطق روستایی و زنان و کودکان بیشتری به خدمات درمانی دسترسی مییابند
|
چرخش آشکار سیاست ایران در افغانستان "نگران کننده" استوزارت خارجه می گوید ارسال محموله های سلاح برای طالبان باعث نگرانی است
|
ابراز نگرانی از بابت اخراج افغان ها از ایرانسازمان ملل و دولت های دیگر خواستار رفتار انسان دوستانه شدند
|
|
از برقراري روابط ايران و آمريكا خوشحال مي شويم محترم حامد کرزي رييس جمهوري اسلامی افغانستان در كنفرانس مشترك مطبوعاتي با محمود احمدي نژاد در كابل، گفت: اگر بتوانيم روابط دو ملت و دو دولت ايران و آمريكا را برقرار كنيم، خوشحال مي شويم.
|
سه پروژه با همكاري ايران در افغانستان راه اندازي شد
سه پروژه بهداشتي، علمي و رفاهي با سه ميليون و ۶۵۰هزار دلار كمك بلا عوض ايران، روز سه شنبه در جريان سفر"محمود احمدي نژاد" رييس جمهوري اسلامي ايران به افغانستان، در كابل مورد بهره برداري قرار گرفت.
اين پروژهها شامل احداث و تجهيز دانشكده دندانپزشكي دانشگاه پزشكي كابل است، بر اساس تفاهم نامه ميان سفارت ايران در كابل و وزارت بهداشت افغانستان با صرف ۸۵۰هزار دلار اجرا شد.
در مراسم بهره برداري از اين پروژه منوچهر متكي وزير امور خارجه ايران ، رنگين دادفر اسپنتا وزير امور خارجه افغانستان و سيد محمد امين فاطمي وزير بهداشت اين كشور و شماري از مسوولان محلي حضور داشتند.
فاطمي با قدرداني از كمكهاي ايران در تجهيز اين واحد بهداشتي گفت: با توجه به امكانات اين واحد آموزشي در هر نوبت ۶۰بيمار به صورت سرپايي درمان ميشوند.
وي افزود: اين اقدام ايران دستاورد بزرگي را نصيب دانشجويان اين رشته مي كند، در حالي كه قبلا استادان به اين امكانات دسترسي نداشتند. كار حداث و تجهيز دانشكده دندانپزشكي كابل طي چهار ماه انجام و تمامي ماشين آلات آن از ايران تهيه شده است.
همچنين با حضور شماري از مسوولان ايراني و افغان، مركز تحقيقات آب وزارت انرژي و آب افغانستان با صرف ۲/۶ميليون دلار تكميل و راه اندازي شد.
اين مركز شامل آب سنجي و مركز تحقيقات است كه بر اساس يادداشت تفاهم وزارت نيرو با وزارتخانه مربوط احداث و تجهيز شد.
همچنين در راستاي توسعه فعاليتهاي علمي ، پژوهشي، و آموزشي، با صرف ۲۰۰هزار دلار تالار اجتماعات دانشگاه پزشكي كابل افتتاح شد.
رييس جمهوري اسلامي ايران روز سهشنبه در صدر هياتي بلند پايه به دعوت رسمي حامد كرزي رييس جمهوري افغانستان به اين كشور سفر كرد.
وي پس از ديدار با همتاي افغان خود و حضور در نشست مطبوعاتي،عصر امروز رهسپار عشق آباد پايتخت تركمنستان شد.
در اين سفر شش سند همكاري ميان دو كشور به امضا رسيد.
برق رایگان در بامیان
حدود ٤٥٠ خانواده از برق آبى رايگان و ٢٤ ساعته در ولسوالى شيبر ولايت باميان مستفيد شدند.
عطاء مير محتاط مسؤول همبستگى ملى مؤسسۀ اکيدن در باميان به آژانس خبرى پژواک گفت که اين برق، ظرفيت توليد سى کيلو وات برق را داشته و از سوى شبکه انکشافى آغا خان( اکيدن)، تحت برنامۀ همبستگى ملى به مصرف چهار ميليون افغانى تطبيق گرديده است.
وى افزود که ٣٦٠ هزار اين پول از بودجۀ همبستگى ملى وزارت احياء وانکشاف دهات و ٤٠٠ هزار افغانى آن، از سوى مردم داده شده است.
همچنان محمد يونس باصر رئيس احياء و انکشاف دهات باميان ،از مردم خواست که در حفاظت پروژۀ برق کوشا بوده و از برق استفادۀ مطلوب نمايند.
سيد احمد رئيس شوراى محلى قريۀ شنبل ولسوالى شيبربا اظهار خرسندى از اين پروژه به آژانس خبرى پژواک گفت: قبلاً براى جنراتور و اريکن تيل خريدارى ميکرديم و مصرف ماهانۀ يک فاميل تا ششصد افغانى ميشد،اما حالا مصرف ما ماهانه به پانزده افغانى کاهش يافته است.
او علاوه کرد که اين پانزده افغانى هم بين خود مردم جمع ميشود و بخاطر عارضۀ تخنيکى و ترميم ماشين ،مصرف خواهد شد.
انجنير مير احمد نمايندۀ بانک جهانى که از کابل وارد ولسوالى شيبر شده بود، گفت : هدف ما اين بوده که عملاً ببينيم که پولهاى بانک جهانى و ساير مؤسسات براى پروژه هاى عام المنفعه - چگونه مصرف ميشود، اما حالا مشاهده کرديم که از اين پولها برق بدسترس مردم محروم قريه هاى دوردست قرار گرفته است.
رئيس احياء و انکشاف دهات ولايت باميان ميگويد که پروژه هاى همبستگى ملى در اين ولايت، ازسوى بانک جهانى و کشورهاى کمک کننده تمويل ميشود.
به گفتۀ وى، تا حال حدود هفتاد درصد مردم ولسوالى شيبر از برق آبىکه اکثراً از سوى همبستگى ملى تطبيق شده ، مستفيد گرديده اند.
نظرات کاربران:
>>> باعث خوشحالي است كه از مليونها دلار كمك كشورها ي دوست
درصدي اندكي أن درراه بهبود زندكي مردم بدبخت افغانستان صرف ميشود مردميكه مسو لين مملكتي أنها نيز ازسهم أنها ميدزدند
حامد غزنوي
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
-->
سفارت آمريكا در كابل به اتباع خود اعلام كرد كه براي سفر به ولايات افغانستان، نيروهاي امنيتي را در جريان قرار دهند تا ترتيبات امنيتي سفر آنها فراهم شود.
سفارت آمريكا در اطلاعيه اي اتباع خود را از تردد شبانه و نزديك شدن به دانشگاه كابل منع كرده است.
بر اساس اطلاعات آمريكا ، تروريست ها دانشگاه كابل را مورد حمله قرار خواهند داد.
درخور توجه است كه دانشگاه كابل مكاني است كه نه سرباز خارجي و نه نيروهاي امنيتي در آنجا حضور دارند. پس چگونه ممكن است مورد حملات طالبان قرار گيرد؟
وزارت امور داخله كشور اين اخطار سفارت آمريكا را بي اساس خوانده دانشگاه كابل را يكي از مكان هاي امن كابل دانسته است.
نظرات کاربران:
>>> جان برادر! شاید حمله توسط سیاه طرح شده باشد و شما بیخبران دایمی بازهم بیخبر باشید!
کریم خان زند
>>> طالبان به دستور اربابان خود ،مکاتب و مدارس را به آتش می کشند
انگار آمریکا نیز قصد دارد دانشگاه کابل را به آتش بکشد خدا به خیر بگذراند
>>> طالبان به دستور اربابان خود ،مکاتب و مدارس را به آتش می کشند
انگار آمریکا نیز قصد دارد دانشگاه کابل را به آتش بکشد خدا به خیر بگذراند
صیادی
>>> اگر همین آمریکا نباشد, اونوقت خیلی از ما افغانیها به جان هم میفتیم و همین مقدار پیشرفتی رو که داشتیم هم دوباره خراب میکنیم.
من به عنوان یک بچه افغان از امریکائیها و کلا خارجیهایی که صادقانه در وطن ما خدمت میکنن تشکر مکنم.
|
گزارشی از وضعیت آوارگان ، نزاع کوچیها و اهالی حصه دوم بهسود مقدمه: نظرات کاربران: >>> از نظر ما افغان ها کسانیکه در افغانستان خدمت عسکری میکنند و از سرزمین وحاکمیت ملی ومنافع ملی کشور دفاع کرده اند و میکنند افغان های اصیل و شهروندان درجه اول کشور ما هستند.
|
|
کابل باید در آتش بسوزد آصف ننگ سخنگوی فاروق وردک و وحید عمر معاون فاروق وردک در جرگه ی امن منطقوی روز پنجشنبه به اتهام جاسوسی به سازمان استخباراتی پاکستان ISI دستگیر شدند. آنها متهم هستند که به صورت سیستماتیک اسناد مربوط به شورای وزیران و سایر اطلاعات طبقه بندی شده کشور را به سفارت پاکستان تحویل می کرده اند. وحید عمر فعلاً به قید ضمانت موقتاً آزاد شده است. نظرات کاربران: >>> آدم های زیادی در طول تاریخ از تبار وردک و ننگ جاسوس بیگانه ها بوده اتد.
|
|
گزارش کمیسیون مستقل حقوق بشردر مورد هجوم کوچی ها پيشينه مسايل کوچی ها نظرات کاربران: >>> میگویند 99،9999999 فیصد کارمندان کمیسیون حقوق بشر وابسته به سازمان راوا و یا منسوب به ملیت هزاره اند.
|
کانديداى اکادميسين سيستانى
از مبارزات خواهر امیرکابل تا شجاعت زوجهً میر هزاره
در این اواخرکتاب بسیار مهم وپراز اسناد ومدارک تاریخی در ارتباط به تجاوز اول انگلیس برافغانستان وفرجام این تجاوز زیر فرنام «زندگی امیر دوست محمدخان » نوشته موهن لال کشمیری، در دسترس نگارنده قرار گرفت که در هفته آینده به معرفی مفصل آن پرداخته خواهدشد، واما قبل از آن بنابرمندرجات این کتاب در اینجا به یادکرد از شجاعت ودلیری دو شیرزن افغان پرداخته میشود که کارنامه های هریکی از آن دو میتواند درس بزرگی برای سایر زنان افغان باشد.
از مزیتهای این کتاب، یادآوری از دلیری وشجاعت دو زن یکی دخترمیر دایزنگی ، خانم یزدانبخش میرهزاره بهسوداست ودیگری مبارزات خستگی ناپذیرخواهر امیردوست محمدخان، خانم عبدالرحیم خان، مشهور به مادر مددخان میباشد که هنگام تجاوز انگلیسها برکشور خانه به خانهً رؤسای با رسوخ کابل وکوهدامن وکوهستان وپروان میرفت و آنها را به قرآن سوگند میداد وبرای مقابله با انگلیسها وراندن آنان از کشور تحریک وتحریص میکرد.
بقول موهن لال، مادر مدد خان وقتی بخانه متنفذین میرفت، چادر می انداخت وآنها را به حمایت از برادرخود تشویق میکرد.او علاوه میکندکه « از زبان کسان نزدیک اوشنیده ام که بعد از حمله امیر به بامیان وشکست او درآنجا، این زن شب وروز بخانه سران کوهستان میرود ، قرآن را درمیان میگذارد وبلباس آنها گره میزند وحمایت وهمکاری آنها رابرای برادرش کمایی میکند. در بین افغانها گره انداختن بدامن مردان وسیله موثراست برای جلب حمایت وترحم آنها که به اساس عنعنه ملی ردشده نمیتواند، خصوصاً که توسط زنی سرشناس صورت بگیرد. وقتی ازاین موضوع خبرشدم، باساس شناخت سابقی که با میردرویش( برادر میر مسجدی خان) داشتم برایش نوشتم وسفارش کردم که از بغاوت دست بکشدوبشاه شجاع بیعت نماید.»(ص275،ج2)
موهن لال جای دیگری مینویسد:«این زن که اکنون بیوه است وبه نام مادر مددخان یاد میشود، به برادرخودامیر کابل شباهت دارد وزنی است متهور وفعال. هنگامی که تمام افراد فامیل امیرزندانی و ( بعد) به هندوستان اعزام شدند، این زن به هروسیله ممکن دست زد تا اولیای انگلیس را راضی بسازد که همراه خواهرش( ظاهرامادرعبدالرشیدخاین،خانم عبدالامین خان توبچی باشی _ س) درکابل بماند. مشارالیها میدانست که گرچه برادرش در ترکستان بسرمی برد، عاقبت عودت خواهدکرد وآنوقت قیام ملی درکشور صورت خواهدگرفت. به این منظوراو شخصاً بمنزل هریک از سران قومی میرفت وآنها راتحریک به قیام برضد انگلیس مینمود. وهنگامی که امیردوباره خود را به میدان جنگ رساند وبا سپاه ما در بامیان وکوهستان می جنگید، مشارالیها شب وروز آرام نداشت واز یک قریه به قریه دیگرمیرفت ورئیس محل رابا شفاعت بقرآنی که در دست داشت تحریک بجنگ وقیام ملی وحمایت از برادرش امیر المؤمنین میکرد. هنگامی که امیر تسلیم شد، مشارالیها بسیار ماهرانه بجلال آباد گریخت وباوجود تعقیب ومراقبت ما(انگلیسها) ، خود را بنحو به پشاور رسانید.»(ص 185_186، ج1)
شجاعت زوجه میرهزاره:
زن دیگری که ازشجاعت وهوشیاری آن موهن لال یاد میکند، زوجه یزدان بخش میرهزاره بهسود است. یزدان بخش پسرکوچک میرولی بیگ مسکونه کارزاربود که از طرف یک خان محلی دیگر به قتل رسیده بود وبرادربزرگش موسوم به میر محمدشاه برجای پدر رئیس قوم هزاره شد. بعدها یزدانبخش نیروی گردآورد وبرقاتل پدر حمله کرد واو را دستگیر وبه انتقام خون پدرش سربرید وسپس برادر بزرگ را نیز مغلوب ساخت وخود زعیم قوم هزاره گردید.از آن پس هرقدر برقدرت یزدانبخش افزوده میشد، باعث ناراحتی امیر کابل میگردید.امیردوست محمدخان از طریق غلام خانه(سپاه قزلباش که از لحاظ مذهبی با میر یزدانبخش همدلی داشتند) سعی نمود تا روابط خود را با میر هزاره تحکیم ببخشد ولهذا با امضای خود درورق قران از او دعوت نمود به کابل برای ملاقات امیر بیاید. امیر این دعوت نامه را توسط افراد سرشناس اهل تشیع کابل به میریزدانبخش فرستاد.
گفته میشود وقتی پیام امیر به میر هزاره دربهسود رسید، به نحوی که مصونیت اواز جانب هم مذهبان خودش تضمین شده بود،میر تصمیم گرفت بدربار کابل برود، اما زوجه او که دخترزعیم دایزنگی بود، شوهر را از رفتن به کابل برحذر داشت.موهن لال مینویسد: «این زن دارای صفات خارق العاده بود وهم قدرت ودسترسی عجیبی در پیشگوئی واقعات آینده داشت. مشارالیها بعضی اوقات کالای مردانه می پوشید که مجهز با شمشیر وسپر، تیروکمان، نیزه وخنجر وهم تفنگ فتیله ای بود وهمراه شوهرخود به میدان جنگ میرفت و در پهلوی او در جنگ سهم میگرفت. وبدریافت افتخارات نایل میگردید. این زن بداخل خانه بشوهرخود خدمت، راحت ومشورت تقدیم میکرد ، اما در میدان جنگ دشمنان او را میکشت. مشارالیها نسبت به شوهر با ارتباط مشکوک بودن بصداقت وراستی افغانهاهوشیارتر بود وهمیش او رامشوره میداد تا بالای افغانها اعتماد نکند وخود رابدسترس آنهاقرار ندهد، ولی این بارمشارالیها موفق نگردید شوهرش دعوت امیررارد کندیا مانع رفتن او بکابل شود. لهذا با شجاعت معمول لباس وسلاح در برکرد ومثل یک سپاهی دلیر به معیت شوهر خود روانه کابل شد.
امیر دوست محمدخان از میر هزاره در کابل بخوبی استقبال کرد، اما بزودی ...مهمانان خود رااسیرساخت. امیر دوستمحمدخان میخواست میر هزاره رابدون فوت وقت بکشد، امااسیر هوشیار ودراک بخوبی میدانست که زروطلا یگانه وسیله ایست برای زایل ساختن حرص وآزامیر. میر هزاره مبلغ یک لک روپیه به امیر پیشنهادکرد، بشرطی که فوراً رها گردد تا بقلمروخود رفته این پول رااز مردم خود جمع آوری کند. وتا آنوقت اهل تشیع کابل تضمین این پرداخت را خواهندکرد.
امیرکه همیشه بطور ستمگرانه درطلب وتقاضا[ی پول] می بود، امر اعدام امیر هزاره رافسخ نمودتا پول موعود تحصیل شده بتواند. هنگامی که ترتیبات مقتضی برای بدست آوردن تضمین غلام خانه بارتباط تادیه پول موعود براه افتیده بود، اسیرمذکور یعنی میر هزاره از زندان امیر فرار کرد. وقتی امیر دوست محمدخان ازاین خبراطلاع یافت، خشم وغضب ومایوسیت او اتنها نداشت، اما زوجه دلیرمیر هزاره را هنوز در تصرف داشت ومشارالیها رابدربارخود احضارنموده بشدت سرزنش کرد. هزارهً خوش صورت، در دربار روی خود را بجانب امیر گشتانده باصدای قهرمانانه گفت:« اوپسر سرفرازخان! آیا شرم نداری که خود رابیک زن برابر میسازی؟» با شنیدن صدای این زن امیر ودرباریانش سرهای خود راپایان انداخته احساس خجالت نموند. درباریان امیر شجاعت وروحیه این زن را ستوده به امیر گفتند، مصلحت نمیدانند این زن شکنجه وعذاب شود. امیر که از خشم نشسته بود متوجه وضع شده موافقت کرد تا مشارالیها رادر حفاظت اهل تشیع قرارقراردهد، چونکه آنها به مقایسه گارد امیررفتار بهتر با زوجه میر هزاره میکردند. آنگاه این زن بناحیه اهل تشیع در چنداول برده شد.
بعد از چندی زن موصوفه درحالی که لباس مردانه وسلاح بتن داشت، بسواری اسپ از کابل فرار ورهسپار کوه های بلند وپر برف هزاره جات گردید. امیر بزودی از فرار مشارالیها خبرشد ویک گروپ سواره نظام رامامور ساخت تا او رادستگیر کنند. سپاهیان امیر او رادر یک حلقه بگیرآوردند(محاصره کردند) ، اما این زن موفق گردید با فیر تفنگ وتفنگچه بطرف سپاهیان، آنها رااز خود دورسازد. تک وتوک متقابل دوام داشت وبعضی اوقات آرام میشد تا که او فرصت یافت از طریق دره ها بقلمرو هزاره جات برسد، آنگاه سپاهیان امیر مجبور شدند دست خالی بکابل برگردند، البته با احساس عمیق خجالت که نتوانسته بودند یک زن رادستگیرنمایند. زن دلیر در عین زمان نزد شوهرخود رسید وبا تجلیل واحساسات عالی مردم هزاره مواجه گردید. معهذا زعیم هزاره بمقابل امیر کابل هیچ عمل و نیت سوء نشان نداد وهرگزبا اعمال غصب واضافه ستانی وظلم امیر که بالای نواحی دیگر هزاره جات تطبیق میشد ، مداخله ننمود. علاوتا مالیات قلمروخود رابوقت معین بامیر می پرداخت، ولی در عین زمان به اعمار قلعه بسیار مستحکم در یک موضع کوهستانی پرداخت وغله جات وسلاح کافی درآنجا ذخیره نمود تا در وقت ضرورت پناهنگاه محفوظ برای اوباشد.» (ص 189_191) بقول موهن لال بالاخره درسال 1832 میلادی میرهزاره توسط حاجی خان کاکروالی بامیان دستگیر وبه قتل رسید.(همان، ص195)
پایان
متن نامه بزرگان مردم هزاره به حامد کرزی رییس جمهوری اسلامی افغانستان
جلالتمآب جناب حامد کرزی، رئیس جمهور محترم جمهوری اسلامی افغانستان
السلام علیکم و رحمت الله و برکاته!
چنانکه در جریان قرار دارید درین اواخر معضله ای بین ساکنین اصلی و کوچی ها در ولسوالی های بهسود ولایت میدان وردک به وجود آمده که تعداد زیادی از اهالی منطقه به اثر فشار کوچی های مسلح، از قریه جات شان آواره گردیده، بعضی به کابل و بعضی دیگر به مناطق همجوار پناه برده اند. اوضاع منطقه، بحرانی بوده و خطر آن احساس می شود که این معضله گسترش یافته و در نتیجه منجر به تقابل اقوام با هم برادر گردد که قطعا به صلاح امنیت کشور و اخوت اسلامی و وحدت ملی نمی باشد.
بناء ما امضا کنندگان این نامه، برای حل ریشه یی این قضیه و خروج از بحران کنونی موارد آتی را پیشنهد می نماییم:
فهرست امضا کنندگان نامه پیشنهادی به حامد کرزی رییس جمهوری اسلامی افغانستان قرار ذیل است:
و تعداد دیگری از علما و شخصیت های متنفذ و فرهنگی مناطق مختلف هزاره جات
باقر
|
|